یک فنجان تنهایی

یک فنجان تنهایی

نویسنده : z_fakoor

پاییز تمام شد و من عاشق‌تر...

خدایا چرا پاییزت به عشقش نرسید

زمستان پیر شد بهارت زنده و تابستان ماند بلاتکلیف و...

عشق نا سرانجام ماند.

فصل عاشقان فصل باران فصل شعر، احساس، غزلبوی ناب دوست داشتن تمام شد.

و من تنهاتر از همیشه...

حال بجای قطرات عشق از آسمان سرمای نرسیدن می‌بارد

شاید هم جشن عروسی خورشید و ماه باشد

شاید جشن عروسی آسمان و زمین باشد و لباس سفیدی که آسمان

برای زمین می‌بافد، دلشان را به هم پیوند می‌زند و زندگی را پاک می‌کند

قدم‌هایم، رد پاهایم، تنها می‌مانند، شاید جایگاه مهمان بعدی جشن باشد.

می‌روم...

می‌روم تا بی‌کرانه‌ها، تا افق دوست داشتن، تا انتهای تمام شدن

و من چه غریبانه در زمین تنها مانده‌ام...

اشک می‌ریزم، لباس سفید زمین را از پشت شیشه‌ی قلبم می‌بینم

می‌نشینم، رقص گیسوانم، سوز سرما و مسخ شدن دست‌هایم...

شاید گران بهاترین هدیه زمستان باشد.

به آسمان نگاه می‌کنم، شب است اما او سفیدِ سفید

سکوت و تنها سکوت است که با من همراه است.

من...

من...

و باز هم من...!

چه واژه‌ای... چه آهنگی...

 و چه ضمیری

مفهومش می‌شود تنها بودن، با خودت بودن با...

من و... می‌شود:

ما...

چه آهنگی دل نواز است، امید دارد و شادی...

شاید زمین و آسمان هم ما شده‌اند که آنقدر شادند

دگر از گرفتگی آسمان خبری نیست، دگر از اشک‌های ابرخبری نیست

زمین به آسمان به عشقش جواب داده است

ستاره‌ای چشمک می‌زند، دخترک می‌خندد، پیرمرد طلب نان می‌کند

مرد سوار ماشین بی‌اعتنا از چراغ قرمز رد می‌شود

خنده‌ی دخترک قطع می‌شود، پیرمرد بغض می‌کند

ستاره خاموش می‌شود، زمین می‌لرزد، آسمان می‌غرد

و اشک می‌شود نتیجه‌اش

زمستان است و شب...

برف هست...

و تنهایی...

برمی‌خیزم و تا بی‌کرانه‌ها می‌روم

هنوز خودم هم نمی‌دانم به کدام سمت باید بروم، به کدام نور باید برسم و...

لحظه‌ای درنگ...

من می‌روم... تا سر بکشم فنجان تنهاییم را

تا نقطه سرخط ما بودنم را شروع کنم

تا زندگی را زندگی کنم و دنیا را دنیا ببینم

تا خدا را خدا باور کنم و عشق را...

مقدس بدانم .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
مرسی از مطلب خوبتون :)
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
خواهش میکنم ممنون از نظرتون :)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
زیبا بود. نقدی هم بهش ندارم جز اینکه یکم طولانی بود به نظرم
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
ممنونم ...یه عیبی که داره نوشته هام طولانی ان :(
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
نمدونم چرا بین اول و آخر شعرتون نمیتونم ارتباطی ببینم ؟!مچکر مچکر مچکر
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
شاید واقعا ارتباطی بینش نبوده آخه یه حس بود :)خواهش خواهش خواهش :)
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
مطلب خوب بود!ولی عکس مطلب استکانه فکر کنم!فنجان ی شکل دیگه بودا!البته این مربوط به مسؤول انتخاب عکسه:)
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
ممنونم !بله بله :مسئول انتخاب عکس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شکایت دآرم
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٥/٠٤/١٠
٠
٠
http://wall.rangirangi.com/wp-content/uploads/2016/06/f76e086fc40bc2c96ad20fcce54732ea-310x464.jpg تولدتون خعیلی مبارکــــآ*:) ایشون هم کادوی ِ تولدتون هستن ، کلیدش رو بعدا خدمتتون میدم ! خخخخ*:) http://wall.rangirangi.com/wp-content/uploads/2016/05/c07fa616a03ca5582fda2e7d6f1bf2ac310x413.jpg
z_fakoor
z_fakoor
٩٥/٠٤/٢٢
٠
٠
مرسی مهربون :))))))))))))))
پربازدیدتریـــن ها
نامه ام را به دستش برسانید

راستی خدا...

٩٧/٠٢/٣١
آماده تر از همیشه

کار دل دلدادگی و کار او دل کندن است

٩٧/٠٣/٠٣
شعری سروده خودم

انقلاب سفید

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

شرمسار

٩٧/٠٣/٠٢
یاد تو را بسیار کنم

سه سخن رمضانه

٩٧/٠٢/٢٩
خارج از شهر و خارج از مرز!

رانده شدن به حاشیه شهر

٩٧/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

خورشید هشتم

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

خیال بودنت

٩٧/٠٢/٣٠
انشای یک دانش آموز دبستانی درباره ازدواج

غلط کردی!

٩٧/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

عشق شاید که بشکند من را...

٩٧/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

امید آخر شد افسانه

٩٧/٠٣/٠١
حکایت تلگرام و سروش

نامادری!

٩٧/٠٢/٣٠
این بیماری لاعلاج

یخچال گردی چیست؟

٩٧/٠٢/٣٠
عاشقی بی‌همتاترین حس زندگی‌ست

سر مشق عشق

٩٧/٠٣/٠١
لحظه ای را از دست ندهید

مسابقه بزرگ

٩٧/٠٢/٣١
در حسرت خرید دوربین

آرزو یا افسانه

٩٧/٠٣/٠٣
شعری سروده خودم

نحس

٩٧/٠٣/٠٥
استغفر اللهَ ربی و اتوب علیه

داروی بی موقع

٩٧/٠٢/٣١
اصلا مهم نیست چه زمانی برگردی

جمله ات را تمام نکن! برو...

٩٧/٠٣/٠١
شعری سروده خودم

بیا آقاجان

٩٧/٠٢/٣٠