بوی عید و وایتکس!

بوی عید و وایتکس!

نویسنده : N_dadgar

یه کمی حواسمون رو جمع کنیم، به دو رو برمون نگاه کنیم، می‌بینیم بله امسالم باید همون حرف تکراری هر سال رو بزنیم و بگیم چقدر امسال زود گذشت. تقریبا خود من باورم نمیشه که الان در روزهای بهمن 94 دارم زندگی می‌کنم. سال قبل توی همین حال و هوا سوار اتوبوس شدم و داشتم به جنب و جوش آخر سال مردم از پنجره اتوبوس نگاه می‌کردم. تقریبا همه داشتن خرید می‌کردن. یه خانم حدودا 40ساله نشست صندلی کناری من، به محض نشستنش بوی سفید کننده یا همون وایتکس خودمونو حس کردم. سعی کردم طوری وانمود کنم که بو رو نفهمیدم که یهویی یه بچه که صندلی روبرو نشسته بود به مامانش گفت مامان بوی وایتکس میاد.

خانمی که کنار من بود مثل آدمی که منتظر تلنگر باشه تا حرفاشو به یه نفر بگه و اگه نگه حرفاش سر ریز میشه رو کرد به من، یه خنده تلخ زورکی زد و گفت عید برای من همینه، کار و وایتکس و بعد از عید هم تحمل یه عالمه مریضی به خاطر کار سنگین و زیاد و تنفس مواد شیمیایی.

بهم از ازدواجش توی 13 سالگی گفت و شوهری عراقی که بعد از دو سال رفته و هرگز برنگشته و دو تا پسر که حالا دارن وارد دوران جوانی و نوجوانی می‌شن، البته بدون شناسنامه! یعنی بدون هیچ هویتی. تقریبا زبونم قفل شده بود و حکم یه مجسمه رو داشتم که داشت نگاهش میکرد. اونم فقط می‌گفت و می‌گفت. حالم خوب نبود. فکر سرنوشت اون دو تا پسر و این زنِ تنها اذیتم می‌کرد.

امسال دوست ندارم آخر سال هیچ آدمی اینطوری باشه ولی می‌دونم هست، چه من ببینم و بوی وایتکسشو بفهمم چه نبینم. 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
راست میگید... انگار نه انگار که امسال هم تموم شد...
N_dadgar
N_dadgar
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
بله......
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
خيليا اينطوري ان :(
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
اولش خوب بود به نظرم:)ولی خوب اخرش زیاد به اولش ربط ندآشت به نظرم:)
N_dadgar
N_dadgar
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
ممنون که وقت گذاشتید.........
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
:(
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦