تکرار ناپذیرها گلاریس!

تکرار ناپذیرها گلاریس!

نویسنده : gisoo_f

گلاریس! بعضی چیزها تکرار نمی‌شوند و این خوب است. همین که یک بار بعضی حس‌ها را تجربه کنی کافی است. باید بگذاری طعمِ عجیبِ آن با شکوهِ بی‌تکرار تا ابدیت زیرِ دندان‌ات بماند و هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت تکرارش را آرزو نکنی. که اگر تکرارش را بخواهی، تمام عظمتش نابود می‌شود. تباه می‌شود. انگار که ته سیگاری باشد، و تو هی زیرِ پا محکم و محکم‌تر لهش کنی.

گلاریس! باید با یادِ بعضی طعم‌ها خوش باشی. طعمِ ثانیه‌هایی که هرگز تکرار نخواهند شد و بی‌تکراری‌شان را باید شکرگزار بود.

بعضی چیزها هم تکرار نمی‌شوند و این ترسناک است! مثلا آدم‌هایی هستند که یک طوری تو را دوست دارند. یک طورِ عجیبی. طعمِ دوست داشتن‌شان را به هیچ چیز نمی‌شود نسبت داد جز خودشان! و چون من و تو شانسِ این را نداریم که پریِ دریایی یا راپانزل یا سیندرلا باشیم، باید یک روزی، یک جایی، حوالیِ کوچه‌یِ محضِ دلتنگی قیدشان را بزنیم. بعد هم هی اشک‌های‌مان را سیگار بکشیم و به خودمان بخندیم که جاهلانه اندوه‌های‌مان را با سیگار خاک می‌کنیم یا شاید هم سیگار را با اندوه‌های‌مان. 

دوست داشتنِ این آدم‌ها تکرار نمی‌شود. هیچ کس بلد نیست آن‌قدر عجیب، آن‌قدر ایده آل و آنقدر غریب دوست بدارد. اصلا انگار برایِ تو دیگر نسلِ اینطور دوست داشتن‌ها منقرض می‌شود. دیگر کسی مدلِ خودش تو را دوست نخواهد داشت. بقیه می‌افتند رویِ دورِ تکرار. تکرارِ واژه‌های رمانتیکی که به لطفِ کوشش‌های‌مان به گند کشیده شده‌اند. تکرارِ لبخندهایِ تهوع آور. تکرارِ آغوش‌هایِ یخ زده‌ی تهی. تکرارِ تمامِ عاشقانه‌های نفرت انگیز.

و این، ترسناک است گلاریس! به اندازه‌ی ابدیت ترسناک است که بدانی دیگر هیچ وقت، هیچ کس آنقدر عجیب، آن‌قدر ایده آل و آنقدر غریب دوستت نخواهد داشت! 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
گلاریس کیه اونوقت؟؟؟؟
gisoo_f
gisoo_f
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
شخصیتِ خیالی :)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
نوشته جالبی بود. حالا این گلاریس خیالی شما معنیش چی میشه؟ معنی داره؟
gisoo_f
gisoo_f
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
ممنونم. گلاریس یک اسم کردی هست به معنیِ زلفِ تابیده، مویِ بافته شده.
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
چه قدر خارجی !!!مچکر مچکر مچکر
gisoo_f
gisoo_f
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
تشکر از شما :)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات