وقتی فرهنگ در فوتبال کیمیا می‌شود

وقتی فرهنگ در فوتبال کیمیا می‌شود

نویسنده : مریم شیعه زاده

وقتی یک ملت فدای یک نفر می‌شوند، وقتی مهندس‌های پست مدرن دست بکار می‌شوند و هتاکی مدیران اوج می‌گیرد، وقتی فیرپلی فقط خلاصه می‌شود در این‌که بازیکن حریف كه روی زمین افتاد، توپ را باید بیرون زد. وقتی از خطای زشت دیگران چشم پوشی می‌شود و منشور خلاصه می‌شود در ابروهای بازیکنان و شلوار جینشان و ... چرا فرهنگ را دو دستی تقدیم‌مان نمی‌کنند؟

صادقانه بگویم به عنوان یک ایرانی و طرفدار دو آتشه فوتبال علاقه‌ای به صعودمان به جام جهانی ندارم. وقتی قرار است یک ملت فدای یک نفر شوند، من نمی‌خواهم این اتفاق بیفتد. بازیکن تعویض می‌شود لباسش را در می‌آورد و با تمام قدرت می‌کوبد به زمین و از رویش رد می‌شود. از هر گوشه زمین که عشقش بکشد به نشانه اعتراض خارج می‌شود. با مربی دست نمی‌دهد یا اصلا لگد می‌زند به بطری‌ها و ساک‌های کنار نیکمت که بگوید چرا تعویض شده؟ کجای دنیا چنین رخ دادی را سراغ دارید به جز فوتبال پست مدرن خودمان؟

دوره گذشته جام جهانی را به یاد دارید؟ وقتی در چمن آزادی و جلوی چشم هواداران مشتاق ایرانی از عربستان شکست خوردیم و به تماشای رقص و پایکوبی آن‌ها نشستیم، آن‌قدر غرورمان خرد نشد که ملی پوشان‌مان به جان یک نفر افتادند و تا می‌خورد زدنش! آن‌قدر زدنش که دیگر جمله‌ای به زبان نیاورد که خدایی نکرده به آقایان بر بخورد. آبروی ما وقتی رفت که این سمبل‌های ایران و ایرانی، فرهنگ ایرانی اسلامی ما را زیر سوال بردند، آن هم در برابر اعرابی که دل خوشی از ما ندارند و در به در دنبال سوژه‌اند. انگار هرچه بیشتر به یک ورزش بها دهند بدتر می‌شود! هرچه بیشتر روی آن سرمایه گذاری کنند بی‌در و پیکرتر می‌شود. تا آن‌جا که مدیر عاملان تیم‌های بزرگ می‌آیند روی خط برنامه نود و برای هم شاخ و شانه می‌کشند و هرچه را که نباید، می‌گویند.

یکی خطاب به دیگری می‌گوید بازار مبل تهران دست توست و اوضاع مالی خوبی داری و دیگری می‌گوید وارد کننده ماشین‌های خارجی هستی و وضعت بهتر از من است! دقت کرده‌اید بعضی تازه به دوران رسیده‌ها کافی است پا به تیم‌های بزرگ بگذارند و پول و شهرتی برای خودشان دست و پا کنند، آن‌وقت بازیکنی که تا دیروز سرش می‌رفت کم کاری نمی‌‌کرد جلوی دروازه خودشان جا خالی می‌کند تا توپ درون دروازه بنشیند و این سرمربی را هم بفرستد تعطیلات برای هوا خوری و خودش حساب و کتاب کند تا ببیند آبش با سرمربی بعدی توی یک جوی می‌رود یا او را هم بفرستد تعطیلات. یا دلش می‌خواهد امروز تیمش ببرد یا ببازد.

این روزها این مورد را زیاد می‌بینیم، انگار از اختراعاتی بوده که بدجور به دل فوتبالی‌ها نشسته است. طرف روزی از بازیکنان بزرگ فوتبال به حساب می‌آمد و اکنون با احترام از او به عنوان پیشکسوت این فوتبال یتیم یاد می‌کنند، آن وقت مصاحبه می‌کند و هم بازی قدیمی‌اش را در هم می‌کوبد، هم بازی هم کم نمی‌آورد. بیانیه می‌دهد و هرچه می‌خواهد بارش می‌کند. اصلا بیانه این روزها عضو جدا نشدنی فوتبال است.

این‌ها که بزرگان و پیکره اصلی فوتبال‌اند، این‌گونه عمل می‌کنند. وای به حال یار دوازدهم تیم‌ها، هوادار! نمی‌دانم چرا برای بازی‌های حساس فقط مهندس‌های پست مدرن به ورزشگاه می‌آیند؟ همان‌هایی که وسط بازی یکهو هوس می‌کنند وسط چمن استادیوم برج بسازند. سنگ و آجر فرقی نمی‌کند، هرچه به دستشان برسد روانه میدان می‌کنند تا زودتر بنایشان را بالا ببرند. یا هوس می‌کنند بعد از بازی یک تغییر دکوراسیون جزئی در طریقه چیده شدن صندلی‌های ورزشگاه‌ها و نصب شیشه‌های اتوبوس‌ها بوجود آورند. آدم حیرت می‌کند از این همه فرهنگ! البته با اسن فوتبال و اهالی فوتبال ما باید خدا رو شکر کنیم که هوادار با بازوکا استادیوم را با خاک یکسان نمی‌کند و به همین تغییرات و پرتاب نارنجک بسنده می‌کند.

منشور می آید روی کار تا فوتبال پاک را ارائه دهد اما تنها کاری که می‌کند جابه‌جا کردن رقم‌ها میلیونی است. مثلا فلان تیم چند میلیون بپردازد چون سکوهای سمت آنان حرف‌های خاک بر سری می‌زدند و فلان بازیکن که ابرو برداشته این‌قدر میلیون بپردازد. اوایل که منشور اخلاقی شروع به کار کرد، گمان می‌کردم فرهنگ را دو دستی تقدیم این فوتبال کند اما انگار نه، کار، کار منشور نیست. شاید مخروط و استوانه لازم داریم! خلاصه که این روزها برای فوتبال باید خون گریه کرد.

می‌ترسم دو روز دیگر این مرض فوتبال به دیگر ورزش‌ها هم سرایت کند. آن‌وقت از صمیم قلب دعا می‌کنم در عرصه جهانی به هیچ کجا نرسیم. نمی‌خواهم آبروی ایرانم به خطر بیفتد. درعوض دعا می‌کنم مردان و زنان بی‌ادعایمان در پاراالمپیک جور این ورزش بیمار را بکشند و همچنان برای‌مان افتخار آفرینی کنند. یا رضازاده‌ها و ساعی‌ها در المپیک پرچم‌مان را به احتزاز در آورند. این روزها که پشت پرده زندگی این جوانمردان از صدا و سیما پخش می‌شود بیشتر به وجود آن‌ها افتخار می‌کنم. خدا این فرهنگ را از آن‌ها نگیرد .

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٢
٠
٠
اولــــــــــــــــ اول خرخرخرخرر
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٢
٣
٠
هیچ وقت یادم نمیره اون تصویری که بعد از بازی ایران و کره گرفته شده بود. با اینکه کره ای ها بازی رو باختند,طرفداراشون داشتن محیطی که نشسته بودن رو تمیز میکردن تا بعد ورزشگاه رو ترک کنن…! واقا اگر ما میبودیم چکار میکردیم!
imanhkt
imanhkt
٩١/١١/١٢
٠
٠
دخترم اینا همه رو خودت نوشتی ...؟ آفرین پیشرفت کردی ... برات یه آبنبات چوبی میگیرم ...
s.a
s.a
٩١/١١/١٢
٠
٠
خیلی دردناکه :(((((((
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/١٢
١
٠
سرایت کرده دریا جان!فوتسالو والیبلو هدبال حتی کشتی!کاش اول فرهنگو نهادینه کنن بعد میلیاردی پول بدن!وقتی الگوی جوونای ما همین میلیاردرا باشن وضع همینه دیگه!افسوس من که خیلی وقته دور فوتبال ایران با مازیک قرمز لایت کردم نرم طرفش بد آموزی داره!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٢
٠
٠
دقیقا موافقم با نظر شما!متاسفانه سالن ها و ورزشگاها برای مردم ما شده مکانی برای ارضائ نیازهای روحیشون و تخلیه عقده هاشون!میبینن تو جامعه وقتی نمیتونن چیزی که برخلاف میلشون هستو جلوشو بگیرن براشون میشه یه عقده و با همین وضع میان توی باشگاه و خدا نکنه یه اتفاقی بیفته که دوست نداشته باشن!اونجاس که همه این کمبودا و عقده ها میریزه بیرون و میبینیم اونچه نباید ببینیم!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/١٢
٠
٠
دلت پر بود ها
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/١٢
٠
٠
هییییییی ...
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١١/١٢
٠
٠
کی این مشکلا حل میشه اخه خدایا ؟!
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١١/١٢
٠
٠
برو بچه ... برو پا روی دم شیر نذار ... میدم ترورت کنن ها!!
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/١٢
٠
٠
واقعا زیبا نوشته بودی کو گوش شنوا...
sherlok
sherlok
٩١/١١/١٣
٠
٠
گوش شنوا زیاده اما مغزی که باید فعل و انفعالات رو که بهش میرسه تجزیه و تحلیل کنه متاسفانه .......
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٣
٠
٠
خیلی زیاد بود ! دروغ چرا ، نخوندمش ! بعدأ نظر میدم !
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٣
٠
٠
اومدم دوباره بخونم ؛ اما بازم دیدم خیلی زیاده !!!! تا 3 نشه ، بازی نشه ...
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٨
٠
٠
و من نیز!خیلی زیاده!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٤
٠
١
البته الان که به همه ورزش ها سرایت کرده والیبال، بسکتبال حتی کشتی که یه ورزش جوونمردانه بوده از قدیم و همیشه بهترین ها از نظر اخلاقی و رفتاری اونجا بودن..... بازهم دم همین پاراالمپیکیا گرم..... کم توقع ام پر تلاش..... خدا قوت ...... انشالله همیشه و تو همه عرصه های بین المللی موفق باشن.... آمین.....
faryad.taze2
faryad.taze2
٩١/١١/١٤
٣
٠
باید در مورد یادداشت تون بگم حرف های صادقانه و دلسوزانه ای بود. یک چینش هنرمندانه واژگان کنار هم در خدمت یک معنی: فوتبال! باید به نوبه خودم ازتون تشکر کنم. راستش کم پیدا می شه مطلبی که منو وادار کنه واسش کامنت بذارم. البته در کلکل های کودکانه ای که گاها بازیچه روزانه ما آدم ها می شه شاید زیاد وارد بشم و گاها با رفقای حاضر در سایت شوخی هایی هم بکنم اما کمتر مطلبی منو به کامنت محتوایی وادار کرده. در مورد این مطلب هم خواستم چند نکته رو مختصرا به عرض برسونم: 1| تعبیر زیبایی است: چرا فرهنگ را دو دستی تقدیم مان نمی کنند... معتقدم فرهنگ در فوتبال کشور ما نه تنها حلقه ای مفقوده و گمشده است بلکه اصلا قابل وصول نیست!!! فوتبال پدیده منحصر به فردی است که اگر خوب تر نگاه کنیم در کشورهای متمدن جهان با واژآرایی فرهنگ غالب آن سرزمین همراه است و مردمان کشوری چون ژاپن فوتبال را در بطن فرهنگی غنی و ستودنی چون پشتکار و تلاش دریافته اند. اتفاقی که در ساده ترین مثال می توان به کارتون فوتبالیست ها برای روشن تر شدن ماجرا اشاره کرد. کارتونی که پیش از روی آوردن جوانان ژاپنی به فوتبال، آن ها را وادار به فرهنگ پذیری کرد. عنصری شگرف و کارساز در شکل گیری اجتماعی. 2| تعبیر تلنگر مابانه ای است: یکی خطاب به دیگری می گوید بازار مبل ایران دست توست... درست است. این ها همان هایی هستند که فوتبال را به قهقراء برده است. فوتبالی که طفلک نامش بازیچه قرار گرفته است. مگر فوتبال زشت است؟ مگر مستطیل سبز بی قواره است که هر روز بر سرش می کوبند و دوستش ندارند؟ باید بگویم نه! این ها همه به خاطر همان هایی است که فوتبال را از بازار مبل یافت آباد و صاحبانش طلب می کنند... خانوم شیعه زاده باید بگم این فوتبال نیست که بد است، این ما هستیم که لباس بدقواره ای بر پیکر این ورزش ستودنی و بزرگ دوخته ایم و به نظاره آن ایستاده ایم و مدام می گوییم: وای! چه چهره زشتی!... باز هم بابت این یادداشت خوب سپاسگذارم...
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١١/٢٢
٠
٠
ممنونم آقای اخوان
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٧
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعری سروده خودم

عاشقی پیشه خوبیست

٩٦/٠٦/٢٦
در سکوت مطلق

یک روز از همین امروز و فرداها

٩٦/٠٦/٢٦
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
ترانه ای سروده خودم

ناقوس تنهایی

٩٦/٠٦/٢٦
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
در راستای اظهارات وزیر بهداشت

روحانی؛ ضمانت خرید شماست

٩٦/٠٦/٢٦
تو چه می دانی؟

دل عاشق

٩٦/٠٦/٢٥
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
مگر شعر چیست؟

دل خوش به شاعر بودن

٩٦/٠٦/٢٥
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
من این گونه آرامم

سر مستی

٩٦/٠٦/٢٨
تبلیغات