اینجا محل کشت باکتری است!

اینجا محل کشت باکتری است!

نویسنده : a_akhlaqi

صبح زود نفس‌زنان و خواب‌آلود، خودم را از پله‌های تمام‌نشدنی دانشکده ادبیات به سمت گروه علوم اجتماعی، بالا کشیدم؛ تنها به امید شنیدن و یاد گرفتن فوت‌و‌فن تکنیکِ مورد‌علاقه‌ام در پژوهش... و خوشحال از این‌که تا دقایقی دیگر می‌فهمم چقدر فهمم از آخرین کتابی که در این مورد خوانده‌ام درست بوده و چقدر غلط...

که به جای استاد، یکی از حضراتِ ذکورِ «همیشه در صحنه» آمد تو و خبر آورد که حضرت استاد نمی‌توانند ساعت 8 بیایند و گفته‌اند رأی بدهید: «یا ساعت 10 همین امروز کلاس جبرانی تشکیل بدهیم یا کلاً امروز کلاس را کنسل کنیم و برویم خوش‌خوشان، تا ان‌شاء‌الله یک وقت دیگر دور هم جمع شویم برای درس و مشق!» (دقت کرده‌اید؟؟؟ انشاءالله!؟ یعنی تازه اگر خدا بخواهد!!!؟؟؟)

همانطور که توی این چند سال، از اکثریتِ سیاهی‌لشکرِ گروه (پ ن: توی همه ورودی‌ها، سیاهی‌لشکرها اکثریت‌اند و دموکراسی هم یعنی هرچه سیاهی‌لشکرها بگویند!) دیده‌ام و انتظار داشتم، ذوقی دوید زیر پوست‌هاشان که بیا و ببین! چرا که نه؟ دو ساعت هم دو ساعت است! چه کاری بهتر از کنسل کردن کلاس و دو ساعت چرت و پرت گفتن؟ اگر بشود هم که مجلسِ غیبتی بگیریم و برای تحلیل‌های موشکافانه‌مان، از لهجه اساتید گرفته تا تعداد موهای باقی‌مانده‌ی سر دانشجویان دکتری را، موضوع بحث قرار دهیم و ثوابش را هم هدیه کنیم به روح بزرگواری که این‌قدر برای وقتِ دانشجو ارزش قائل شده‌اند که با اطلاع‌رسانیِ بی‌موقعشان، موجبات شادی مجالس علمی- دانشجویی را فراهم فرموده‌اند...

***

وقتی به جمعیت انبوه کلاس‌ها نگاه می‌کنم، واقعاً می‌مانم که این همه آدمِ مصمم برای «یاد نگرفتن» اینجا چکار می‌کنند؟ و تاریکی فضای دانشکده و پرده‌های سبزِ تیره‌اش که یادم می‌آید و صدای یکنواخت و خشن «روخوانی»  بعضی از «اساتید» گرام را از روی متن منابع درسی که عموما متعلق به دهه‌ی ۲۰ شمسی هستند(!)، اطمینان 95% پیدا می‌کنم که « اینجا، محل کشت باکتری است !!!» (و تازه، این 5% احتمال خطا هم به عادتِ قراردادیِ پژوهشِ جامعه‌شناسی به ذهنم راه پیدا می کند، وگرنه جای اطمینان بیشتر از 100% هم دارد!)

سر یکی از کلاس‌های عمومی همین دانشکده - که به جای یادداشت‌‌برداری و جزوه‌نگاری، دیکته می‌نویسیم - وقتی استاد فعل جمله‌اش را نمی‌گوید، جیغ و داد بچه‌ها در‌می‌آید که «چی شد؟ چی بنویسیم؟» و عجبم می‌آید از صبر بعضی از اساتید!!! که در مقابلِ این واکنشِ بعضی از این دانشجویان که جلوی اسم‌شان هم نوشته شده «دانشجوی ادبیات فارسی!» دست به خودکشی نمی‌زنند!

 و من می‌مانم که واقعاً این انبوهِ آدم‌های بالای 20 سال نمی‌توانند خودشان بطور همزمان آن‌چه را می‌شنوند تحلیل فرموده و بصورت یادداشت، مکتوب نمایند؟ یا لااقل وقتی استاد دیکته می‌کند و آن‌ها دارند دیکته می‌نویسند،  فعل و مفعولِ مفهومِ پیامِ استاد را حدس بزنند؟ که هی چشم و گوششان به لب و دهان استاد می‌ماند که نکند او بگوید: «نقطه» و این‌ها ننویسند « نقطه»!!؟؟

باز رحمت به وجود این موجودات که اگر دانشجو نیستند و جوئیدن دانش بلد نیستند، حداقل به استنادِ مصدرِ دیگری دانشجو هستند! (دانشجو از مصدر «جَویدن»؛ یعنی کسی که اگر لقمه‌ی دانش را کاملاً توی دهانش قرار بدهی، بحمدالله و المنه قادر به جویدن آن هستند!)

اما امان از دسته دیگری که- به همت دقت و کارآمدی سازمان‌ها و نهادهای مسئول(!)- به وفور هم توی دانشکده ریخته‌اند. و واقعاً در فلسفه‌ی وجود این عده می‌مانی که نه قادر به جوئیدن دانش‌اند و نه مایل به جویدن دانش؛ و اساساً از مرحله پرت افتاده و کلاس درس برایشان شده است آرایشگاه، سالن مد، دفتر تبلیغات، کافه‌ تریا، چت روم و حتی «سرِ چهارراه» برای چشم چرانی‌های مشروع و کاملاً علمی ...

و حوصله‌ی مبارکشان سر می‌رود، اگر دانشجوی خودشیرینی جرأت کند و سوالِ درسی بپرسد!!! و اگر استادی رغبت کند و بیشتر از چارچوب کتاب، بحث و تحلیل ارائه کند!!! و اگر خدای نکرده ترکیبِ شوم این خودشیرین‌های دانشجو و این پرشروشورهای استاد، توی کلاس ایجاد شود و بحث و درس، 2-3 دقیقه‌ای بیشتر از یک و نیم ساعتِ معمول طول بکشد!!!

کاش کسی به دادمان برسد: اینجا محلِ کشتِ باکتری است؛ ساکت و سرد و نمور ... و انواع جدید و عجیبی از باکتری‌ها، مدام در حال تکثیرند....

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٠١
٢
٠
واقعأ از این جمله تون ناراحت شدم٬«اینجا محل کشت باکتری است»یعنی چی این جمله؟!!من دانشجو نیستم ولی قشر دانشجو هر چه قدر هم که بد باشن٬هیچ وقت نباید به باکتری تشبیه بشن. متأسفم
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
ممنونم که خوندید و نظر دادید و البته متاسفم که ناراحت شدید. اول، عذرخواهم :) دوم، فکر می‌کنم توی متن هم اشاره کردم که منظورم «همه‌»‌ی دانشجوها نیست. «اکثریت» دانشجوهاست. وجه شبه این جور دانشجو تولید کردن رو با «باکتری» در همین مفهوم «اکثریت» و هم‌خانواده‌ش «تکثیر» پیدا کنید. بیشتر از این‌که نقدم متوجه قشر دانشجو باشه متوجه سیستمی هست که «تربیت» دانشجو از مصدر جوئیدن و جست‌وجو کردن رو تبدیل کردن به «تکثیر» دانشجو که مصدرش هم معلوم نیست!!!
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
بحث من سر اینه ک٬میتونستید تشبیه بهتری ب کار ببرید!!دانشجو هرقدر هم بدباشه٬انسانه و ارزشمند.شما ریشه ی مشکلات رو دریاب!
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١١/٠١
٠
٠
روش انتقاد و بحث در مورد این مسئله رو بسیار صحیح انجام دادید؛ آفرینغ دغدغه مند بود؛ این متن بنده رو یاد یکی از متن های دوران دبیرستان در مورد سخنرانی و سخن دانی انداخت؛ شاید یکی از علل پایه و اساسی این معضل نداشتن استقلال در انتخابه؛ و حتی خود فرد هم از این امر بی خبره؛ چون داره این طور عمل میکنه؛ مد گرایی و جو حتی در انتخاب رشته و یا حتی در امر ادامه ی تحصیل. خود و هدف رو نشانختن. ضمنا در مورد جمله ی آخر واقعا عالی بود؛ اینجا محل کشت باکتری است؛ باکتری مهندس، باکتری دکتر ، باکتری مدرک ...
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
ممنونم :) تحلیل شما رو قبول دارم.
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/١١/٠١
٠
٠
سلام. خیلی از خواندن نوشته ات لذت بردم. الحق که دانشجوی ادبیاتی! خوب و سلیس و روان با طنزی دل نشین.البته یاد آن روزهای دانشجویی افتادم و داغ دلم تازه شد. خدا به دادمان برسد با این احوال. من هم که تاریخ خواندم درست به یاد دارم این جزوه نویسی‌های مکرر سر کلاس بچه ها را. فکر کنید؟! آدم به آدم تاریخ معاصر را دیکته کنند! از این عجیب تر سراغ ندارم. باز هم ممنون از نوشته ات
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
:) ممنون که خوندید و نظر دادید و نظر مثبت هم دادید! :) بله، دانشجوی «دانشکده‌ی» ادبیاتم و هم‌نشینی با ادبیات‌فارسی‌خوان‌ها روم اثر گذاشته گویا. فک کنم یک کوچولو به موضعِ «دانشگاه‌ رفتن ستیزی» شما نزدیک شده بودم :))))
.....
.....
٩٤/١١/٠١
٠
٠
خیلی خوب بود واقعا فقط جسارتا کاش یک گریزی هم به دلایل بوجود امدن یک همچین بستری می کردیدکمی بی رحمانه به نظر رسید و نگاه از بالا به پایین
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
:) ممنونم. فک کنم گاهی اگه با خودمون صادق باشیم علت خیلی مسائل رو خودبخود می‌فهمیم. مشکل اینه که نمی‌خوایم با خودمون صادق باشیم و به بیهودگی بعضی کارامون فک کنیم. درست می‌گید؛ خوب بود به این بسترهای ایجاد هم اشاره می‌کردم. نکته‌ی «نگاه بالا به پایین» تون رو هم خودم تازه متوجه شدم. درست می‌گید. ممنون که تذکر دادید :)
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١١/٠١
٠
٠
با موضوع تون خیلی ارتباط برقرار کردم.و بنظرم خوب به مشکل جزوه نویسی بدون فهم اشاره کرده بودید منتها به نظرم خیلی نسبت به صنف دانشجو به طور کلی موضع تندی داشت و شاید نظر بسیاری از سنین جوون و قشر دانشجو رو طوریکه بتونه احساس همزاد پنداری کنه جلب نکنه.اما در کل جالب بود.موفق باشید
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
ممنونم نوشین جان :) نکته‌ی خوبی بود. درست میگی، موضع نوشته‌م تنده؛ نمی‌دونم توی بعضی مسائل چرا نمی‌تونم موضع یواش داشته باشم! ممنون که نقد کردی؛ حالا اول باید ببینم موضع تند در برابر اینجور مسائل به این خاطر که توجه طرفِ نقد جلب نمیشه، کار اشتباهیه؟ دوم اگه اشتباه بود باید برم ببینم چطور میشه نقد کرد ولی موضع یواش داشت؟ یعنی باید موضع‌گیری یواش رو یاد بگیرم :)
هاچ
هاچ
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
اتفاقا من اینایی که گفتن رو باهاش همزاد پنداری کردم زیاد! چون خیلی دیدم این چیزا رو. یعنی دانشجو ها دارن می بینن دیگه :) البته اون جزوه نویسی ها رو زیاد درکی ازش ندارم چون درسام محاسباتیه و نثری نیست
par!sa
par!sa
٩٤/١١/٠١
٠
٠
اقا من این ترم باکتری پاس کردم ،واردم =)) باکتری مفیدم داریم! غصه نخورین :D
par!sa
par!sa
٩٤/١١/٠١
٠
٠
در جواب کامنت اول :|
ka_veh
ka_veh
٩٤/١١/٠١
٠
٠
باکتریه مفید نکته ی مهمیه :))
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
:) باکتری مفید!!! به اینش فکر نکرده بودم. خیلی خوب بود. ممنون. ما هم باکتری مفید داریم و هم فرایند کشتِ باکتری مفید. همین تبدیل کردن دانشکده‌ها به محل کشت باکتری کلی فایده داشته گویا! مثلا یک عالمه جوان جویای کار و مسکن و غیره(خصوصا و غیره) رو برای چند سال از بازارِ گریان و نالانِ کار و مسکن و همون وغیره، دور نگه داشته؛ با همون فلسفه‌ی «خدا بزرگه» و « تا ببینیم بعدا چی میشه» :)
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
همین کنسل کردن یهویی کلاسها اعصاب آدم رو میریزه بهم
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
:)
N_dadgar
N_dadgar
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
خیلی خوب نوشتین............واقعا از خوندنش لذت بردم........موفق باشید
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
ممنونم :)
باران
باران
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
بسیار نقد واردی بود امنه جان / ای کاش دانشگاه به این روز نمی افتاد / ای کاش شان دانشگاه و دانشجو حفظ می شد
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
ممنونم دوستم :)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/٠٣
٠
٠
به نظر من شما خیلی آرمانی به دانشجوها نگا می کنین.... اصن اینطروی نیست که همه بخوان درس بخونن... چون توی جامعه ما باید حتما درس بخونی و راه دیگه ای برای زندگی کردن نداری خب خیلی ها هم مدرسه و هم دانشگاه یا اجباری میان یا واسه خندش :)))))))))))
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
ممنونم :) آره درست میگید. فک کنم منم همینو گفتم :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
محل کاشت که مشخص شد، محل داشت هم که معلومه،‌ خدا به داده محل برداشت برسه!!!
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
:)
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
:)
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
:)
فرهاد
فرهاد
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
بامتن شما موافقم كاملا... ازكشت اميب بايد ميگفتيد وحتي پايين تر...
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
:) ممنونم.
فرهاد
فرهاد
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
بامتن شما موافقم كاملا... ازكشت اميب بايد ميگفتيد وحتي پايين تر...
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
:) ممنونم
سجاد
سجاد
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
سلام، متنتون جالب بود، مخصوصا اون قسمتی که گفتید دانشجو نمی تواند همزمان هم گوش کند هم بنویسد. البته بعضی وقتها هم مشکل، تند گویی استادهاست
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١١/١٠
٠
٠
:) ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠