تصور کن که برای سیر شدنت دو ظرف رو به رویت است، یکی آغشته به سم و دیگری سالم. تو مجبوری یکی را بخوری و این چرخه هر روز تکرار می‌شود. غذای آغشته به سم اثر خودش را تا فردای آن روز، درست قبل از انتخاب دوباره نشان می‌دهد. حال خودت را در این یک روزی که قرار است بگذرد تصور کن... حال خودت را درست قبل از آن چند ثانیه که مشخص می‌شود می‌توانی دوباره انتخاب کنی یا نه تصور کن... حال من اینگونه است.

این روزها در نقطه‌ای هستم که نمی‌توانم چیزی را یا کسی را داشته باشم. تنها سو سویی امیدی در دور دست هست که آن هم معلوم نیست هست یا نه. تمام امیدی که هر روز با آن فردا را زندگی می‌کردم، با اسید مغزم هضم می‌شود و دفع آن در قلبم دفن می‌شود.

همه ادله من برای هر قدم از زندگی، قدم به قدم، کمتر می‌شود. اگر دلیل زندگی، گلبول سفید باشد، باید منتظر باشم ببینم کی آزمایش ایدز من مثبت می‌شود. آن موقع دیگر تنها سرماخوردگی خفیفی کافی ست برای از پا انداختنم. دیگر هجوم این همه ویروس ابهام و تنهایی و سوال و پوچی که جای خود را دارد.

 روزها می‌گذرد و من ثانیه‌ها را می‌شمارم تا فردا بیاید و بدانم که زنده می‌مانم یا نه؟

یک روز پر از سوال که آیا غذای مسموم را خوده‌ام یا نه؟

یک روز پر از سوال که آیا فردا غذای مسموم را می‌خورم یا نه؟

یک روز پر از سوال که، کی غذای مسموم را می‌خورمش؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
فوق العاده بود هادی جان؛ ساختارِ بی نقص، عالی بود.
n_yusefi
n_yusefi
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
می فهمم! حس آشناییه.
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
میگم آقای حسن زاده از ای اس دی به اچ آی وی رسیدین ها :))
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
دقیقا ... (ال اس دی البته درسته تر)
admincheh
admincheh
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
این ها همه ناشی از یک ذهن مشوش و خیالاتی هست یا واقعیتی که شما رو آشفته کرده؟!
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
حتی خیالات هم منشا واقعیت دارند...
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات