مدیون دلت نشو

مدیون دلت نشو

نویسنده : v-qavam

همان موقع‌ها که شک کرده بودی، که با  پرسش‌های یهویی و کنجکاوانه‌ات می‌خواستی از تهِ تهِ ته دلم خبردار شوی، که من اما بروز نمی‌دادم، که تصور می‌کردم بروز نمی‌دهم، غافل از این‌که از همه نگرانی‌ها و سخت‌گیری‌ها و گاه و بی‌گاه سر صحبت را باز کردن‌ها و خودشیرینی‌ها؛ دوست داشتنم را حس کرده بودی.

نمی‌دانم لذت می‌بردی از دوست داشته شدن پنهانی یا نه؟ اما هر چه بود اصرار داشتی دوست داشتنم را به زبان بیاورم. من اما می‌ترسیدم از دوست داشتن، نه اشتباه نکن عزیز... دوست داشتنت را دوست داشتم اما از گفتن دوستت دارم می‌ترسیدم. آخر همینجوری که نمی‌شد، دوست داشتن حرمت دارد، مسئولیت دارد. اصلا همه این‌ها به کنار، اگر  نمی‌خواستی، اگر نمی‌خواستند، اگر نمی‌شد، اگر نمی‌گذاشتند؟ آن وقت چه؟ راستش دل خوش کرده بودم به این بلاتکلیفی... هر چه بود از نه شنیدن و نداشتن و نبودن احتمالیت بهتر بود.

دوستی می‌گفت هیچ‌وقت هیچ‌وقت هیچ‌وقت مدیون دلت نشو... من اما شدم. درگیر تردید گفتن یا نگفتن بودم که  دیگری پیدا شد و جرات گفتنش را داشت و گفت. و شنید آن چه که شنیدنش از تو را هر روز و هر ساعت و هر ثانیه در ذهنم تصور می‌کردم.

لعنتی نگرانی‌هایم تمامی ندارند. اگر متوجه غم‌های یواشکی و بی‌صدای دلت نشود؟ اگر نتواند مثل من آرام آرامت کند؟ اگر دلت برایم تنگ شود، اصلا دلت برایم تنگ می‌شود؟ 

برگرد و آخرین خواهش آدم را بشنو:برگرد و مرا بیش از این مدیون دلم نکن

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
حالا چه طور می خواین از زیر بار این همه دِین دربیاین خب ؟ :))
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
حالا این همه دین هم نبوده کلا دو تا و نصفی بود که دیگه با دلم یه جوری کنار میام خخخخخخخ
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
عی وای کاش گفته بودین:( بدترین مدیونی ممکن مدیونی به دل :(
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
اوهوم باید می گفتم بدجور مدیون شدم راستش تردیدم بخاطر عاقبت اندیشی بود وگرنه از دوست داشتنم مطمئن بودم اما خب حیف...
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
واقعأ این جمله«دوستت دارم»مسؤولیت داره٬ولی بعضیا مثل احوال پرسی و حرف های عادی همیشه به زبون میارنش٬غافل از این که چ بلایی دارن سر مخاطبشون میارن‌.من حاضرم کل عمر مدیون خودم و دلم باقی بمونم٬ولی با احساسات دختری بازی نکنم‌.خدا اون روزو نیاره یعنی!!
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
محمد چرا فکر میکنی فقط با احساسات دخترا بازی میشه؟ پسرا احساس ندارن؟ پسرا اذیت نمیشن؟ این حرفو اگه ده سال پیش می گفتی قابل قبول بود اما الان زمونه خیلی عوض شده خیلی... واقعا حاضری مدیون دلت بشی؟
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
من خودمو گفتم٬وگرنه بازی با احساسات دو طرفه س.بله٬من حاضرم مدیون دلم بشم٬ولی تا وقتی ک به خودم اطمینان نداشته باشم٬به کسی ابراز علاقه نمیکنم.اگر هم بفهمم حضورم تو زندگی کسی به نفعش نیست٬حاضرم بکشم کنار٬هر چند که مدیون خودم بمونم.
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
کاش حداقل از یک راه درست بهش بگین تا خودش تصمیم بگیره که بودن شما به نفع زندگیشه یا نه! حداقل بهش حق انتخاب بدین و به جاش تصمیم نگیرین..
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
به نظرتون راه درست چیه ؟ از چه راهی بهش بگیم و مهم تر اینکه از کجا مطمئن بشیم طرف مقابل احساسی تصمیم نمی گیره و بخاطر احساس پا روی آینده و منافعش نمیزاره؟
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
نه خانوم٬اشتباه نکنید.من بجاش تصمیم نمیگیرم.توی یک رابطه٬انسان به یک حدی از درک و فهم میرسه که میتونه تشخیص بده٬حضورش تو زندگی شخصی مفید هست یا نه٬من میدونم دارم چکاری میکنم٬میدونم وجودم در زندگی شخصی٬عاقلانه هست یا نه٬ولی شخص روبروی من شاید با احساسات قلبی خودش صرفأ تصمیم بگیره و آینده ی خودشو زیر سوال ببره.من خودمو میکشم کنار٬چون میدونم جام تو زندگیش نیست.با خودم و دلم هرطوری شده کنار میام٬ولی مهم آینده ی طرف مقابلمه!
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
محمد جان اگه ممکنه بیا چند تا کامنت پایین تر دوست دارم نظر تو رو هم در مورد نظرات خانم فوفانو بدونم ممنون:)
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
عه قبل اینکه بگم اومده بودی شرمنده اون موقع کامنتت منتشر نشده بود:)
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
آقای محمد اجازه بدید به تجربه خودم بیشتر اعتماد کنم تا حرفهای شما. من هر گز دوست ندارم کسی به جای من تصمیم بگیره. حسرت داشتن خیلی بده. ترجیح می دم تجربه داشته باشم تا حسرت!
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
جناب قوام راه درست برای هر کسی فرق می کنه. هر کسی خلق و خوی و راه و روشی داره که باید با توجه به اون رفتار کرد تا نتیجه گرفت. مثلا در مورد من یک نفر هر کس خواست مستقیم وارد ارتباط بشه با برخورد بدی مواجه شد. من حضور نفر سوم رو این جور جاها خیلی خوب می دونم . حتی طرف می تونه از طرف خودش این قضیه رو مطرح کنه تا به غرور پسر هم بر نخوره. چون نه مستقیم دریافت نکرده. شاید هم به بادا بادا مبارک بادا ختم شد و همه چی ختم به خیر شد:)
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
شما حق دارید ک به تجربه ی خودتون اعتماد کنید٬منطق هم همینو تأیید میکنه.ولی این مسئله شخصیه٬یعنی هرکس میتونه رفتار خاص خودشو داشته باشه.این هم نظر شخصی من بود.
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
بله سادات بانو حرفتون متین/ خودم هم این واسطه فرستادن و اینکه واسطه از زبون خودش به قول معروف مزه دهن مخاطبو بفهمه رو خیلی ترجیح میدم اما دو تا مشکل: اول اینکه گاهی اوقات تو بعضی شرایط به هیچ واسطه ای نمیشه اعتماد کرد و راز دل رو بهش گفت و دوم اینکه مطمئنی مخاطبت از واسطه خوشش نمیاد و ترجیح میده مستقیم از زبون خودت بشنوه حرف دلتو
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
حالا درسته که یه کم زیادی بعضیا می گن ولی دیگه خیلی هم نگاهت منفیه! البته این (دوستت دارم) رو بعضی مواقع باس همه ش بگی! اونم وقتیه که متاهلی
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/١١
٠
٠
متاهلی که اصلا دئیگه باید دوستت دارم رو رو پیشونیت بنویی خخخخ
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
زیبا نوشته بودین / ممنون . مشکل بیشتر ما اینه که فکر می کنیم همیشه فرصت برای دوست داشتن و با هم بودن داریم ....
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
ممنونم/ آره ئ اینکه همیشه حواسمون از داشتن و بودن کسی که دوستش داریم و دوسمون داره راحته و ناخودآگاه باعث میشه کمتر حواسمون بهش باشه
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
ناگهان چقدر زود دیر می شود...چه زود می فهمی که دیگر نمی شود....
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
چقدر زود دیر میشه وچقدر فهمیدنش و کنار اومدن با نبودنش سخته ...یجورزایی هم زود دیر میشه هم زود پیر میشه آدم:)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
آقا وحید قوام دست مریزاد. یادداشت شسته رفتۀ عالی ای بود، چندتا نکتۀ ویرایشی داشت که زیر زیبایی یادداشت گم شده بود. موفق ان شاءالله!
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
چی طو بود آ میرزا؟ بنده نوازی کردین از اینورا؟ میشه لطف کنین نکات ویرایشی شو بگین تا درس بگیرم ازتون؟ برای مطالب بعدیم:) سلامت ان شا الله :)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
خواهش می کنم؛ خبی خب آقا وحید؛ چند تا فاصلۀ اضافه داشتین// نه اشتباه نکن عزیز! دوست داشتنت را دوست داشتم، اما از گفتن دوستت دارم می‌ترسیدم.// اگر نمی‌گذاشتند، آن وقت چه؟ و...// اینجوری قشنگتر نمیشه آقا وحید؟ اصلا خودتون کیف می کنید. شما کم می نویسید، ولی خب می‌نویسید. همین نکات ریز رو هم رعایت کنید محشره محشره! مخلص :)
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
عالی شد آمیرزا ممنون:) نظر لطفته به گرد قلم شما نمی رسه هیچوقت:) ارادت:)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
خواهش می کنم؛ اختیار داری عزیز، یا علی...
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
وحید اون داستانت چی شد؟؟ من منتظره اونم!
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
چاکر مجتبی خان خوشحالم ذهنتو درگیر کرده:) چشم در اسرع وقت میخوام با کیفیت خوبی بنویسمش:)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
منم منتظرشم راسی، بد جایی تموم شد :دی
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
چشم حتما در اسرع وقت :)
هاچ
هاچ
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
آره آقای قوام فکر نکنین حواسمون نیست بعد یه هو اونو بپیچونین :))
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
راستش اونو به قصد ادامه دار شدن ننوشتم ولی وقتی میبینم اصن پایان نداشت و پیگیر داره حتما در اسرع وقت مینویسم دلیل تاخیرش اینه که میخوام کیفیتش خوب باشه:)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
این متن هم که واقعی نبوده که؟؟ بوده؟؟ آخه چرا وحید چراااااا؟؟
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
سوالای سخت سخت نداشتیم :) گاهی نگاهی...
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
ینی الان شوما شکست عشقی خوردین؟؟ چهره تون که نشون نمیده
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
جالبه:) چهره ام چیو نشون میده سجاد جان؟ خیلی مشتاقم بدونم برداشتت از چهره ام چیه:) ولی خب یه چیزی که خیلی خوب یاد گرفتم اینکه از روی چهره بشه حالات درونی کسیو فهمید خیلی سخت و محالهه مگه ارتباط مستقیم و مخصوصا چشمی:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
سجاد جان ، حاج وحید قوام اگه می خواست سن شما زن بگیره ، الان بچش حداقل مدرسه می رفت :) !
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
بهمن اولا حاجی خودتی دوما حالا که نگرفتم خخخ سوما اگه توی هیفده سالگی ازدواج میکردم الان بچم دوم سوم راهنمایی بود قبونش بشم خخخخ
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخ! مسلمون منم حاجی ام ! :)
هاچ
هاچ
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
منم حاجی ام :| حاجیه :-؟ نمیدونم یکی از اینا (خخخ)
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
شایدم هاجیه؟ خخخ همون هاج بهتره به نظرم خخخخ
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
هاچ حاجیه خانم: ))))))
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
یه آدم شاد و بی غم خخخخخ
elnazi
elnazi
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
چقدر این جمله قشنگ بود "دوسداشتن حرمت دارد....؛مسئولیت دارد...." خیلی خوب بودمتنتون...خیلی...!! موفق باشین !
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
البته استثنائا فقط همین عبارت رو از خودم ننوشتم:) نظر لطفتونه :) شما هم همینطور:)
translator
translator
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
مثه پیمان تو کیمیا :/ یه داستان همیشه تکراری که تا اخر دنیا هم همیشه تکرار میشه چه واقعی چه تو فیلم و غیره. اگه به متن به دید ادبیاتی نگاه کنیم خیلی خوب و زیباست ولی به دید واقع گرایانه نه . کسی که متاهل شده اطرافیان باید از هر نظری اونو از ذهنشون خارج کنن و نگران اینکه ایا اون فرد خوشبختش میکنه یا مثه من نگرانش هست و... نباشن چون اینجوری هم به خودشون صدمه میزنن هم به اون فرد و هیچ توجه خاصی بهش نشون ندن و بزارن دل به زندگیش بده و خوشبخت بشه .
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
کیمیا رو ندیدم متاسفانه:) حرف شما کاملا به جا هست و کاملا هم موافقم هر چند سخته از ذهن و دل بیرون کردن اونی که همه ذهن و روح و دلته:) اما خب راستش منظور من از با هم بودن اون دو نفر ، تاهل و ازدواج نبود / ممنون از لطف حضورتون :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١١/٠٤
١
٠
منطق رو بد معنی کردیم ما، نمیدونیم کارکرد مغز پسرا جدی با ما دخترا فرق داره یا کسی دراومده ب شماها گفته ک باید منطقی ترین و فلان ترین بشین ک اینجور شدین، مفید نبودن فردی تو زندگی کسی یعنی چی؟ ینی مثلا خونه ندارین؟ ماشین ندارین؟ پول ندارین؟ الان دقیقا اشاره مستقیم ب بحثتون با مستر محمد دارم. اصن گیریم یه بیماری لاعلاج دارین حتی، خلاصه هرچیزی ک شما بگین ولی ب شما چ ک برای یه فرد دیگه تصمیم میگیرین بدون گفتن؟ اگر این همه ادم وجود داره برا اینه ک با هم تعامل کنن نکه تنهایی تصمیم بگیرن. دنیا همینیه ک هس اگر قرار بود اینجور نباشه ک اینجور نبود پس باید با توجه ب شرایط حال تصمیم گرفت نکه ارمانی ترین چیز رو پیش چشم تصور کرد و رو اون تصمیم گرفت. منطق ینی این. البته شرایط حال منظور شرایط حاکم بر جریان هست و شرابط ارمانی یعنی من برای بودن با کسی باید از هرلحاظ کامل باشم و فلان. ینی نه باید چشم و گوش بسته بود نه دیگه اونقد سخت گرفت و ارمانی بود. این رو ک میگم برا دخترا هم صدق میکنه ینی اونام نباید رویایی باشن صرفا. ینی اگر مثلا جدی قراره برن با یه جوون اس و پاس ازدواج کنن باید از لحاظ روحی و ذهنی جدا به باور های خاصی رسیده باشن نکه صرفا جوگیر شن و خب حتی اگر اینطور نباشن اون اقا پسر جریان میتونه به اونا کمک کنه ک این جور نباشن و از جوگیری دربیان و با حقیقت و واقعیت اشنا شن اونوقته ک دیگه اگر بخوان با هم ازدواج کنن اقا پسر جریان برای اون بدبختی ب ارمغان نمیاره. ینی این هنر پسر داستان هس ک اگر جدا عاقله ب دختر قصه کمک کنه نکه بگه مفید نیستم براش. نهایتا اگر نشد دیگه پیش خودش و اون شرمنده نیس ک کارش رو درست انجام نداده، تنهایی ب دوش کشیدن همه چی بر اساس یه پیش زمینه ی ذهنی صحیح نیس ب نظرم وقتی ماجرا یه سر دیگه هم داره. در اخر مرسی جناب قوام بابت متن خوبتون :)) ببخشید انقدر حرف زدم
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
خانم فوفانو ! برا یک مرد خیلی سخته غرورش شکسته بشه ! یه نه گفتن ساده مثل ترکوندن یک سد با تی ان تی برا یک مرده ! اون سد می تونه خیلی از آرزو های مرد رو و شخصیتش رو تخریب کنه ! و اینکه اون مرد بتونه دوباره سدی بسازه مقابل دریایی به نام احساس ، شاید خیلی زمان ببره ! و شایدهم هیچ وقت درست نشه ! و اون تبدیل بشه به یک نفر آدم بی احساس ! به همین راحتی :) ! به همین خاطر سعی می کنیم ! خفه شیم :) تا شکسته بشیم !
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
١
٠
حرفتون کاملا صحیحه:) ولی خب این یه اصل زیستی و تجربی و علمی ثابت شده است که دخترا خیلی احساسی تر هستن و مخصوصا توی اینجور مسائل دخترها خیلی خیلی احساسی تر از پسرا تصمیم میگیرن...بله راه درستش همینه که آدم اون چیزی که تو دلش میگذره رو مطرح کنه و اگه جواب نه بود که فبها و اگه جواب آره بود دو تایی تا ته تهش با هم دیگه همه موانعو کنار میزنن اما مسئله اینه که همونطور که پاسخ نه کاذب داریم که گاهی اوقات دختر به پیشنهاد اول میگه نه تا ببینه پسر چقدر اصرار میکنه یا زود بی خیال میشه..همینطور یک آره کاذب داریم که از روی احساسات گفته میشه و بعدش اگه به هر دلیلی به مقصد درستش نرسه یا بعدا اون احساس کاذب از بین بره شکست بدی هر دو نفر میخورن...بعضی ملاحظه کاریا و نگفتن ها و مدیون دل شدن ها به این دلیله اینجوری حداقل فقط یک نفر اذیت میشه و عذاب میکشه:) ممنون از اینکه مث همیشه با دقت هم مطلب هم کامنتا رو خوندین و کامنت بلند بالا گذاشتین:)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١١/٠٤
١
٠
حرف شما قابل درکه جناب و دردناکیش رو از رو همین کلمات میفهمم. ولی ب نظر من غرور برنمیداره این چیزا، انسان باید روحشو ازاد کنه از غرور، باید دریا شه تا با شکستن سد با اب های اون یکی شه نه اینکه غرق شه و با دردها کنار بیاد خصوصا اگر ببینه طرف خوشحاله کما اینکه من بیشتر منظورم ب کسانی بود ک احساسشون دو طرفه اس ولی سر همین چیزا به هم دیگه نمیگن.
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
با کامنت بهمن هم موافقم یجورایی...ترس از نه شنیدن و شکستن غرور و له شدن برای دخترا رو نمیدونم ولی برای پسرا یک فوبیای خیلی خیلی مهمه:) البته عشق با غرور خیلی تضاد داره عاشق که بشی اولین کار باید سر غرورتو ببری بهمن:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
سرش رو بریدن ،خیلی جملت زیبا بود رفیق دمت گرم . البته ما که عاشق نشدیم که سرش رو ببریم :)! خخخخخخخخ
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
اون کامنت بالایی برای جناب بهمنی بود، و اما جواب شما مستر قوام. بله این رو به عینه دیدم، یکی از دوستانم جواب اره داد به کسی و الان بعد از یه ماه و خرده ای دید جدا نمیکشه و کنسل کرد قرارو. قرار ازدواج گذاشته بودن... ، دقیقا این کار دوست من بله کاذب بود. پس حرفتون رو میفهمم. ولی من میگم اگر کسی عاشق کسی میشه باید این چیزاشم بدونه ک متوجه باشه چجور با قضیه برخورد کنه ک بدونه اون بله، بله ی کاذبه یا نه ک بتونه کمک کنه ب دختر مورد نظر. مثلا این دوست من کلی مشکل روحی داره، خب این اقا پسر باید اینا رو میدونست ک الان بدونه چیکار باید کنه، تا 4 روز رفتن دانشگاه عاشق شدن :/ اگر اینطور نیست و نمیشناستش پس عاشق چی طرف شده خب؟ صرفا عاشق چشم و ابرو هم نمیگیم، عاشق مهربونیش فقط؟ اگر کسی رو عاشق میشیم باید با شناخت باشه یا حداقل بعدش سعی کنیم بشناسیمش اونوقت تو اینجور مسائلم اگر ب مشکل بخوریم قابل حله. عشقی ک بدون شناخت باشه فقط میتونه نتیجه اش این باشه ب نظر من ک یه چیزی نگفته تو دلت بمونه
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
نه ب خاطر دختر بودنم بلکه بر اساس جو جامعه فک کنم برای دخترا سخت تر باشه. دیگه خودتون میدونین ک تو جامعه جا افتاده ک پسرا برن خواستگاری و اینا و دلیلشم میگن اینه ک دخترا لطیفن و تحمل نه ندارن و فلان. همین چن روز پیش هم تو این وبلاگ بحثش بود اتفاقا این http://kazive.blog.ir/post/158#comments و این پست http://kazive.blog.ir/post/160#comments و با اینکه چ حرف پسرا چ دخترها قابل درکه ولی در کل ب تظرم این اصلا دلیل خوبی نیست چون این ینی عدم شناخت همونطور ک گفتم چ از خودت چ از طرفت چ از دنیا.
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
کاملا موافقم با حرفاتون ولی اینا همه توی فاز تئوریشه/ ببینید تشخیص نه کاذب تا حدودی آسونه ولی تشخیص بله کاذب در عمل خیلی خیلی سخته / این وسط ممکنه باعث دلخوری هایی هم بشه/ حالا فرضا طرف متوجه شد بله کاذب بوده بعدش چی؟ دل که هوایی بشه شده دیگه دوباره برگردوندش به زمان قبل از شنیدن و گفتن حرف دل خیلی سخت تره/ الان حال و هوای دوستتون که فرمودین بله کاذب گفته و الان متوحه شده مثل حال و هوای قبل از شنیدن حرفاییه که دوست داشته بشنوه و شنیده؟ نمیدونم این حد از آینده نگری و عاقبت اندیشی و ملاحظه احساسات و روح و روان طرف مقابل رو چه اسمی میشه گذاشت واسش؟ دوست داشتن زیاد یا دوست نداشتن یا فداکاری یا حتی خودآزاری نمیدونم واقعا:)
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
نمیدونم چی بگم٬ولی اینجا جاش نیست ک خیلی قضیه رو باز کنم٬شما هم مثل این که کامنت بنده رو خوب نخوندید که اینطوری موضع گرفتید.فوفانو خانوم!گاهی اوقات شرایط طوری رقم میخوره که فقط یک طرفه قضیه میتونه شرایط رو درک کنه و نسبت بهش بهترین تصمیم رو بگیره.شاید تجربه نداشته باشید که اینطوری برداشت کردید.ولی من خوب میدونم که دارم چی میگم.در ضمن برای بار دوم میگم که بجای کسی تصمیم نمیگیرم.من تصمیمی میگیرم که اول از همه به نفع طرف مقابلم باشه٬چون شرایط رو میسنجم و میبینم ک طرف مقابلم داره احساسی عمل میکنه.کامنت های دوستان هم ضمیمه ی این کامنت کنید تا شاید قانع بشید.
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
نه دوست من الان ناراحته ولی اقای قوام :دی خب میدونین نظر من اینه ک کشیدن این دردها لازمه حتی :)) و ما انسان را در رنج آفریدیم :) چرا؟ برای اینکه بتونه رشد کنه ب نظر من. البته ب شرطی ک اون درد خوب هدایت شه ینی دردی ک ازش درسی گرفته نشه ب درد نمیخوره ک الان اینجا برای این دوست من خوب شد چون ازش درس گرفت. شما میگین تشخیصش سخته منم میگم اگر سعی کنی طرفت رو بشناسی و رو شناخت حتی عاشق شی ب این سختیا هم نیس و اگر اینطور نیست پس عاشق چی طرف شده ادم خب همونطور ک گفتم؟ پس میشه اسمشو عشق گذاشت اصن درین صورت؟ ب نظر من عشق چیزیه ک ب تعالی فرد باید کمک کنه و کلا خود عشق هم تو این دنیا با درد همراهه پس همچین چیزی عجیب نیس. پس ب نظر من لای پر قو گذاشتن طرف مقابلمون لطف بهش نیست و تمام احساسات ادم ب باد فتا میره اینجور چون نه تنها اون احساس کمکی ب طرف مقابل نکرده بلکه برای طرفی ک عاشق بوده و حرفی نزده هم یه درد بیهوده به همراه داشته ک تبدیل به عقده میشه مگراینکه دیگه خوشبختی طرف مقابل رو ببینه بعدا و انقد هم بزرگوار باشه ک ب خاطر شادی طرف راضی باشه هر چن ب نظرم اگرم طرف خوشبخت شه ربطی ب پا پس کشیدن طرف نداشته.ب نظرم همین ک ما کمک نمیکنیم ک با این تجربه بخواد رشد کنه طرف و این ک بهش حق انتخاب ندیم خودش ی جور ظلمه در حقش و باعث میشه در اینده از یه چیزی همینطوری ضربه بخوره شاید از کسی ک حتی براشم مهم نباشه طرف چی میشه، همیشه پا پس کشیدن باعث شادی طرف نیست و همونطور ک گفتم چ بسا در اکثر مواقع هم ربطی ب کار فداکارانه ی طرف نداره اگر طرف خوشبخت شه، اون اقلیت ها هم ک اگر اقدام نکنن ب نفع طرفه هم برمیگرده ب کسی ک مثلا دیگه خیلی پست باشه ک بودنش با طرف بخواد بش اسیب بزنه برا همین اگر حرفشو نزنه خوبه و این جوری ب نفع طرفه. اما راجع ب دو خط اخر ب نظرم کار قابل ستایشیه در نوع خودش چون ک طرف ترجیح میده خودش زجر بکشه ولی دیگری نه و فداکاری و خودازاری رو هم با هم داره D: ولی ب نظرم دوست داشتن واقعی نیس، ینی دوست داشتن هس در کل ولی نه واقعی چون دوست داشتن واقعی باید منطفی باشه ولی این زیاد از روی منطق نیست و بیشتر احساسیه - با تشکر ک حرفای منو حوصله کردین و خوندین D:، نمیدونم اینا اثبات شدس یا نه ولی من با توجه ب زندگی ای ک داشتم و تجربه هایی ک دیدم و کسب کردم + تفکر درین باره ب نظرم این حرفا درست میاد
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
خیلی خوشحال و متعجب میشم از این سطح از درکتون از زندگی :) خیلی عالیه:) بله با تک تک کلماتی که فرمودین موافقم ولی خب خوب که فکر میکنم یه بخشیش هم به نداشتن جرات و جسارتم مربوط میشه/ این که همین سلام علیک ساده رو ترجیح میدادم به اینکه حرف دلمو بگم و مخاطب دلخور بشه و طردم کنه و برای همیشه از دستش بدم/ قانع شده بودم به همون سطح از بودنش ...نمی دونم واقعا
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
مستر محمد من موضعی نگرفتم و مخاطبم شخص شما نبودین و کلی گفتم، شاید یکم با تندی حرفم رو شروع کردم ولی قصدم موضع گرفتن نبود فقط حرفتون منو یاد این ماجراها انداخت ک دلم ازشون پر بود و باعث شده لحنم اینطوری شه :دی و اما راجع ب حرفتون من میفهمم منظورتون رو و درکشم میکنم، همون اولم فهمیدم ولی جریان اینه ک ب نظرم این کار در هر صورتی با هر ادمی صحیح نیست برای همین این همه حرف زدم تا بگم چرا خوب نیست این کار :دی
elnazi
elnazi
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
باحرفای فوفانو موافقم؛وهمچنین حرفای خانم سادات؛ بنظرم بایدبذارین طرف خودش تصمیم بگیره! بالاخره توجامعه ماهمینه ک پسر باید بره جلو! حالا یانه میشنوه یاهم که......اینو هم بگم ک همیشه دلها ؛ازحرفای نگفته میشکنه؛البته اینم بگم ک مراقب اون دخترخانومه باشین ک .....(دخترا احساسی ترن دیگه!) موفق باشین !
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
ممنونم خانم النازی به نکته خیلی خوبی اشاره کردین که اصلا به این قسمتش فکر نمی کردم...این که اگه مخاطب حس کنه و بفهمه اون دوست داشتن رو این که پسر جرات و جسارت نمیکنه یا به هر دلیلی حسشو بروز نمیده و نمیگه بهش خیلی براش سخت میتونه باشه اونم به نوعی دلش میشکنه ممنون از یادآوری این نکته:)
elnazi
elnazi
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
بله دقیقا !همه دخترا ازمردی خوششون میادکه بتونن بهش تکیه کنن واینو توی اون مرد ببینن!! ولی اگ ازترس نه شنیدن نرین جلو وبه گوشش برسه.... وضع بدمیشه:))))))) موفق باشین....
ali_sh
ali_sh
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
وحید جاشه ک بگم عَخییی :( ینی هم هیچ چی ب ذهنم نمیرسه ک بگم :(
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
خودشو اذیت نکن علی جون ممنون از همدردی و حضورت:)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
خیلی فشار نیارین ب ذهنتون:| این چیزا رو فقط افراد خاصی درک میکنن:۱
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
رفقا و کاربرا :) ! من اگه دختر بودم بدون هیچ قید و شرطی با وحید ازدواج می کردم ! جداً خیلی کم هستن ! یکی مثل وحید قوام و یکی مثل علیرضا خورسندی ! دو تا آدم گل :) ! یک عکس به افتخارشون گذاشتم تو وبلاگم !
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
عکس همون دو تا فنچ رو میگی؟ خخخخخخ آقا تعریف نکن از قدیم گفتن عروس تعریفی.... خخخخخخ به در میزنی دیوار بشنوه بهمن؟ راستشو بگو خخخ همه جوره مخلصیم حاجی مهندس:)
هاچ
هاچ
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
آره دیگه به جز اون دوتا فنچ نوک قرمزی چیزه دیگه ای رویت نشد :))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
:) ! یکی از اونا خانم هاچ، وحیده !
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
یکی دیگه کیه؟ علیرضا مان؟ خخخخخخخخ
حلما
حلما
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
تبلیغتون حرف نداره!!...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
خخخخخخ مرسی خانم حلما
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
پس بهمن خان خدارو شکر دختر نیستین خخخخ میموندین کدوم انتخاب کنین کدومو جواب کنین :دی
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
عالی بوووووود خخخخخخ بهمن داشتی؟ گرفتی جوابتو ؟ خخخخخخخخخ
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخ :) نه من به عشق علیرضا با وحید ازدواج می کردم !
h_looshi
h_looshi
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
نوشتتون فکر آدمو درگیر میکنه:) آخه چرا؟
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
بیشتر چه موضوعیش فکرتونو درگیر کرد؟ دوست داشتن که چرا و چگونه نداره:) اسمش روشه احساسه عقل نیست:)
لوشی
لوشی
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
اینکه چرا پسرا فکر میکنن دخترا با حدس زدن دوست داشتن پنهونی خوشحال ترن....یا ویژگی های اینجور پسرا چیه ...
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
ببینید کلا دوست داشته شدن حس خوبیه:) حالا بعضیا از اون حجب و حیا و با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن عاشق لذت می برن بعضیا از شنیدنش و رک و راست بودنش:) ویژگی های اینجور پسرا ممکنه اعتماد به نفس و جسارت کم، حجب و حیای زیاد، و خیلی عاقبت اندیش و عاقلانه رفتار کردن باشه:)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
سرپل صراط جلوتونو نگیره دلتون ؟اوخ اوخ !
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
فعلا که بغضش بدجور گلومو گرفته / دیگه سر پل صراط رو خدا بخیر کنه:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٠٥
١
٠
وای من داستان یک نفر رو شنیده بودم که بدجور مدیون دلش شده بود " از بس که این دست و اون دست کرده بود " امیدوارم هیچ کس با پشت گوش انداختن این چیزا " مدیون دلش نشه " مرسی.
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٥
١
٠
هوای اون یک نفرو داشته باشین داره شرایط بدیو تجربه میکنه/ممنون از شما:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
همین قدر بدونین این روزها میگذره ؛ از اون روز نامبارک هم شاید 5 سال بیشتر میگذره ... " دوباره روزهای شیرین میرسن " خداهمراهتون :)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
مدیون دل شدی وحید و یه عمر باید بگی چرا... سرت سلامت رفیق :)
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
واقعا چرا؟ :( فدای معرفتت صالح جان:)
علیرضا
علیرضا
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
وحید نگفته بودی شما هم هم :))))) آی که به قول جیمی ها چقدر زود دیر میشه.
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
مگه من دل ندارم علیرضا؟ بابا برای من که انصافا دیگه چقدر زود نیست خخخخخ من چقدر دیر زود میشودم خخخخخخخ
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
اخیی اقای قوام من گریم گرفت ... خوش ب حالش ک انقد دوسش داشتین .. همیشه خیلی زود دیر میشه:(
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
خیلی ممنونم از همدردی تون:) خیــــــــــــلی زود:(
Vania
Vania
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
"آخر همینجوری که نمی‌شد، دوست داشتن حرمت دارد، مسئولیت دارد. اصلا همه این‌ها به کنار، اگر نمی‌خواستی، اگر نمی‌خواستند، اگر نمی‌شد، اگر نمی‌گذاشتند؟ آن وقت چه؟ راستش دل خوش کرده بودم به این بلاتکلیفی... هر چه بود از نه شنیدن و نداشتن و نبودن احتمالیت بهتر بود." با وجود قبول داشتن اون حرف که دوست داشتن مسئولیت و حرمت داره.ولی راستش با کمال احترام حس میکنم پشت این حرف شاید تو اون برهه صرفا توجیه بوده. ودلیل اصلی شاید در واقع همون ترس از نه شنیدن و نشدن بوده (قصد قضاوت ندارم و درجایگاهش هم نیستم.برداشت من اینطور بوده حالا شاید درست شاید غلط) و اون بحث غرور و اینها.حداقل تو این موارد بنظرم غرور معنایی نداره.یعنی این یه روال طبیعیه زندگیه قرار نیست همیشه جواب مثبت شنید.باید تحمل نه شنیدن هم داشت گاهی هیچ منافاتی هم با شکسته شدن غرور نداره...در مورد اون بله و نه کاذب که تو کامنتا گفتین. حقیقتا تو مطلب و تو کامنتها طوری صحبت شده انگار این وسط خانواده هیچ نقشی ندارن.بالاخره هردوطرف خانواده داشتن. حتی اگه بله کاذب می بود از اول بالاخره وقتی مثلا دختر میدید موضوع جدیه جدی تر هم حتما فکر میکرد و ایضا خانواده ای داشت که راهنماییش می کردن. و اگه اون نه کاذب می بود بازهم پس اگر واقعا پای عشق و علاقه اش بود و از خودش مطمئن با یه بار نه شنیدن پا پس نمی کشید و تلاشش رو می کرد....در مورد آخر متن حداقل کار اینه به خاطر خودتون و بخاطر اون دختر حتی از این مدیونی بیاین بیرون.اون داره زندگیشو می کنه با انتخابی که کرده و شما هم باید زندگی کنید..نمیدونم چرا ولی جمله آخر متن حس خوشایندی نداره. درخواست برگشتن که چی بشه؟ حس اینکه انگار هنوز هم این مدیونی رو خودتون میخواین ادامه بدین..
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
برداشتتون تا حدودی درست بود ترس از نه شنیدن یکی از دلایل عمده بود ولی تنها دلیل نبود نگفتن خیلی دلایل دیگه هم داشت که قابل گفتن نبود و نیست...حقیقتا منظورم از اون " اگر نمی خواستند و ا نمی گذاشتند" مخالفت احتمالی خانواده بود اما خب فرضا دختر بله رو میگه و بعد خانواده مخالفت میکنن اونوقت چه کاذب بوده باشه چه حقیقی بازم دختر به راحتی کنار میاد با این قضیه؟ احساساتش خراش برنمی داره؟ میتونه به راحتی فقط چون خانواده مصلحت ندونستن با این قضیه کنار بیاد؟ کما اینکه دوست خودم با دختری عقد حرم کرد بعد از جند ماه خانواده دختر مخالفت کردن و همه چیز تموم شد اما تا ماه ها دختر و پسر همدیگرو میدین پنهونی/ منظورم از بودنش با دیگری صرف ازدواح یا حتی به قصد تاهل طرفین نیست که قطعا اگه اینطور بود همه سعیمو میکردم بهش فکر نکنم...اما هنوز مرددم که اگه اگه اگه برگرده با جرات و جسارت حرف دلمو میگم یا بازم مدیون دلم میشم/ ممنون از کامنت موشکافانه و عالی تون نمیدونم تا چه حد متوجه منظورتون شدم یا پاسخم مناسب بوده یا نه:) متشکرم
Vania
Vania
٩٤/١١/١٢
٠
٠
گفتین مخالفت خانواده, مسلمه که اگر اون بله کاذب نمی بود و خانواده مخالفت می کردن دختر کنار نمی اومد و بقول شما احساساتش خراش برمیداشت.اما اون دختر یه طرف قضیه بود.طرف دوم قضیه پسری بود که اون هم علاقه ای داشت. و اگر مصمم و جدی بود تو خواستنش مطمئنا به راحتی پا پس نمی کشید حداقلش این بود که تا جایی که میتونست سعیش رو می کرد تا متقاعد کنه خانواده دختر رو. حداقلش این بود که اگه بازهم نمیشد هردوطرف میدونستن تلاششون رو کردن و بقول یکی از دیالوگای شهرزاد " وقتی همه تلاشتو میکنی تا اونی که میخوای بشه اما نمیشه پس حتما قسمت وجود و حقیقت داره"..اینطوری شاید میشد راحت تر با قضیه کنار اومد.که شاید شاید شاید واقعاااا اون دونفر مال هم نبودن.....و اما اون بودن با دیگری الان برام واضح تر شد, نمیدونم تو موقعیت فعلی شاید نشه کاری کرد نهایتا اینکه اگر فکر می کنید اون کار و بودن با یکی دیگه الان اشتباهه به هردلیلی از یه طریقی یه واسطه یه آشنا بهش بفهمونید..و بعد خود اون دختر باید تصمیم بگیره. هیچ کس مسئول به راه راست آوردن دیگری نیست. و اگه اگه اگه زد و برگشت باید به اون هم مهلت داده بشه برای فکر کردن.شاید این حس پشیمونی یا حتی دلخوری رو اون هم داشته باشه. و بعد این بار سعی کنین مدیون دلتون نشین.اما اگه برگشتی نبود بنظرم سر کردن با این حس مدیونی جز سوختن فرصتای دیگه و زندگیتون عایدی دیگه ای نداشته باشه.پس سعی کنین نفس بکشین و زندگی کنین دوباره از نو:) می بخشید که باز خیلی طولانی شد.
حلما
حلما
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
توکلتون ب خدا باشه...ان شاءالله یکی بهتر از اوشون ...تجربه هم شد تا اگر ان شاءالله دوباره دلتون گیر کرد مدیون نشید!
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
ممنونم ولی خب ...
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
هه انقدر اسونه اقای قواااام نمیدونم چقد گذشته ولی فقط دو ماه ... بعدش همه چی....:(
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/١١
٠
٠
نه به این آسونیا هم نیست غزاله خانوم الان که بیشتر از دو ماه گذشته ولی...
م-نص
م-نص
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
گویند کسی که صدمین کامنته بده جایزه میگیره
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
ازین گویندا زیاد بوده متاسفانه! ولی هیچ کس پای قولش نموند!
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/١١
٠
٠
والا توقعاتی دارن ملت خخخخخخخ
م-نص
م-نص
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
96
م-نص
م-نص
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
97
م-نص
م-نص
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
98
م-نص
م-نص
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
99
م-نص
م-نص
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
100 جایزه موره بده وحید
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/١١
٠
٠
طلبت باشه دفعه بعد که دیدمت :) محمد حسن چه وضعشه خو؟ خخخ
ali007
ali007
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
چی بگم خو خخخخخ:///
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/١١
٠
٠
بگو واو چقدر مطلب زیبا و دلنشینی بود لذت بردم با روح و روانم بازی کرد خخخ
ali007
ali007
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
باس صد بشه؟؟خخخ
راتا
راتا
٩٤/١١/١١
٠
٠
لعنتی نگرانی‌هایم تمامی ندارند. اگر متوجه غم‌های یواشکی و بی‌صدای دلت نشود؟ اگر نتواند مثل من آرام آرامت کند؟ اگر دلت برایم تنگ شود، اصلا دلت برایم تنگ می‌شود؟ ...........این یعنی یه عشق واقعی وغیرقابل فراموشی........زیبانوشتید:)
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/١١
٠
٠
غیر قابل فراموشی رو خوب اومدین:) ممنون از حضورتون:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣