پنجره باز است و من منتظر تو

ولی نگاهم دوخته شده به رد پاهای تو

من منتظرم برای دیدن تو

دل من گرفته بود از رفتن تو

لحظه‌ها ایستادن از رفتن تو

برگرد که شاید لحظات حرکت کنند از آمدن تو

پنجره باز است و من منتظر تو

ولی نگاهم دوخته شده به رد پاهای تو

چه غروب غم انگیزی شد با رفتن تو

برگرد شاید دل انگیز کنی غروب رفتنت رو

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١١/٠١
٠
٠
همین چند خط ساده؛ پر بود از مفهوم و عشق؛ ای عشق مرا به حرکت آور؛ همه چیز را؛ شاید برخی به نگنجیدن این متن در هیچ گونه قالبی خرده بگیرند، اما قلم و حس پشت قلم ورای مرزهاست
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/٠٣
١
٠
خيلی ممنون از حضور و انگيزه دادنتون تشكر :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٠٢
١
٠
اونی که رفت " دیگه نمیاد " اگر اومد " ما راهش نمیدیم " ( اینه :D )
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/٠٣
١
٠
چرا اينقدر خشن :D
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٠٣
١
٠
شاعر میگه : حالا که از موج و تلاطم خسته ای برگرد / اما اگر خاکی بخواهد ساحلت باشد ... " درستش همینه " :)
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
شاید این غروبا بایه اومدن قشنگ شه حداقل ازین حالت دپی دربیاد ...ولی اومدنی نیست
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/٠٣
٠
٠
بلاخره يك روز مياد :))
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١١/٠٣
٠
٠
باشه :)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات