همه چیز که نمایندگی نیست

همه چیز که نمایندگی نیست

نویسنده : سلما

یکی از هدف‌هام در طول عمر با برکتم(!) این بوده که دوست داشتم دیگران را شاد کنم. پس فکر کردید برای چی طنز نویس شدم؟ الان هم واقعا نگران یک عده خاصی هستم. برای همین با تاخیر زیاد دست به کیبورد شدم تا دل ِ آن یک عده خاص را شاد کرده و از غصه نجاتشان بدم و خانواده‌ای را از نگرانی در بیارم!

جا داره از همین جا یه سلام ویژه‌ای عرض کنیم خدمت رد صلاحیت شده‌های عزیز ِ نمایندگی مجلس شورای اسلامی ! برای ابراز همدردی باید خدمتتون عرض کنم اولا: مجلس همه چیز نیست ..همه که نباید بروند روی ِ صندلی مجلس نزول اجلاس کنن برادر (این و اگه نمی‌گفتم می ترکیدم احتمالا، به تلافی  زمانی که به ما می گفتن کنکور همه چیز نیست )!

دوما: بقول معروف آدم خودش باید کُلاشو قاضی کنه! وقتی شماها همگی دسته جمعی با هم می روید ثبت نام! اون‌ها هم چاره ای براشون نمی‌مونه جز این که دسته جمعی شما رو با سلام و صلوات راهی منازلتون کنن! نمایندگی‌ شوخی بردار که نیست! خدمتگزاری به مردم  می‌دونید چقدر مهمه؟! ..بله از اتاق فرمان اشاره میکنن دیگه بیشتر از این توضیح ندم که ممکنه برخوردای دیگه ای باهام بشه ...

سوما :  شما میتونید با این روش هایی که در زیر بهتون ارائه می‌دم کمی غم رد صلاحیت شدنتان را کم کنید:

« اگه کسی ازتون پرسید عه! تو هم رد صلاحیت شدی؟ مثل دانشجویانی که درسی رو پاس نمیشن و میگن  استاد نمره نداد! بگید رد نشدم ردمون کردند! لامصب جوابش خیلی شیک و مجلسیه ! کلی هم کلاس داره»

«دوما از من به شما نصیحت این نمایندگی مجلس همچین آش دهن سوزی ام نیست ها ! کلی دردسر داره ! تازه ممکنه گاهی دعوا مرافعه پیش بیاد سر تصویب لایحه ها ..بعد شما می تونید کتتونو در بیارید وسط صحن مجلس از خجالت طرف مقابلتون در بیاید؟!» نه دیگه نمیشه ! چون کارتون رسانه‌ای میشه و سوژه میشید واسه بخش خبری صرفا جهت اطلاع ...

کار زیاد، حقوق کم، خستگی زیاد طوری که حتما خودتون دیدید تا حالا نماینده های مجلس ما گاهی سر ِ جلسه خواب میمونن، یا غیبتاشون زیاد میشه یا تاخیر دارن.. فکر کردید اینا مال چیه ؟ مال سختی کاره عزیز من!

اصلا شما می‌دونید تو آماری که گرفتند نمایندگی مجلس  بعد از کار در معدن، جزو شغل‌های سخت و طاقت فرسا با حقوق کم بوده؟

خوب دیگه فکر کنم بعد از خوندن این نوشته خیلی هم خوشحال شدید که رد صلاحیت شدید..از اتاق فرمان اشاره میکنن وقت من تمومه ، تا درودی دیگر بدرود...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
خنده دار و جالب بود... دلم براشون سوخت
سلما
سلما
٩٤/١١/٠١
٠
٠
سلام ممنونم اقای نادری ..
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
سلام ... شیک و مجلسی بود تشکر
سلما
سلما
٩٤/١١/٠١
٠
٠
سلام اقای روشناوند ..کم پیدایید ..ممنونم ازتون و بابت ثبت نظر
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
یه جاهایی تو متن نوشتاری نوشته بودین، بعد گفتاری شده بود. اگه کلا نوشتاری ولی با لحن صمیمی بنویسین بهتره. (اینارو آقای فروزان هی به من می گن!) همیشه یه غافلگیرکننده ترین بخش مطلبتون رو بذارین برای آخر و همیشه هم با یه بخش جذاب شروع کنین. که اولش خواننده جذب بشه و آخرش با چیزی که به فکر خودش نمی رسیده غافلگیر بشه و بگه عه چه جالب! (ایناروهم آقای صابری توی پاتوق گفتن!) ممنون، خیلی خوب بود:)) / چه سوژه ای رو از دست دادما! :(
سلما
سلما
٩٤/١١/٠١
٠
٠
ممنونم فرانک جان بابت نظر حرفه ایت ..باشد که سرلوحه کار قرار دهیم
پیک
پیک
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
آفرین آفرین خیلی خوب بود :) پردازش هم خوب بود اصلا حیفه آدم زود از مجلس و مجلسی ها بگذره ...
سلما
سلما
٩٤/١١/٠١
٠
٠
سلام ممنونم جناب آقای پیک که خوندید و نظر دادید
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
دوما خیلی خوب بود:)) اون انتقام که کنکور همه چیز نیست نیز هم:))
سلما
سلما
٩٤/١١/٠١
٠
٠
سلام ...ممنونم از شما ...ممنون آقای آستانه که همیشه نظرتونو زیر پستام میبینم
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
خیلی ممنون بابت این همدردی!واقعأ بعد رد صلاحیت دپرس شده بودم و میخواستم خودکشی کنم٬با خوندن این متن پشیمون شدم!!نمایندگی محلس همه چیز نیست که٬دوسال صبر میکنم٬نامزد انتخابات ریاست جمهوری میشم!!چیزی ک زیاده انتخابات!
سلما
سلما
٩٤/١١/٠١
٠
٠
همینو بوگو ...واللا ..منم میخوام واسه دوره بعد صبرکنم ...
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٩
٠
٠
گیر دادید به نماینده ها :))) واقعا نماینده ها زحمت میکشند، بیل میزنند، کلنگ میزنند :)) خسته نباشند
سلما
سلما
٩٤/١١/٠١
٠
٠
سلام دیگه کاریه که از دستمون برمیات ..بعله ...خسته نباشند واقعا
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٩
١
٠
کار زیاد ، حقوق کم " آخــــــــی "
سلما
سلما
٩٤/١١/٠١
٢
٠
سلام خانم حبشی عزیز ..واقعا عخییییییی
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات