من و ...

باران و ... 

تو

و

برف

 باهم قهر، نشسته‌ایم کنار هم.

باران تندتر می‌بارید

تا

برف‌های روی زمین را آب کند.

من قدم می‌زدم و هوا را ... نه نه!  تو را نفس می‌کشیدم

تو کوه درد بودی

من عاشق کــــوه؛ کوهی که در خیالم از برف سرشار بود.

تو بارانی می‌خواستی که درد را بشوید و ببرد!

من بارانت شدم...

گریستم از غمت

 دردهایت رفت

و

تو دیگر کوه نبودی!

برف‌ها آب شد.

حالا من و برف با هم دوست بودیم.

تو و باران ... آری باران اشک‌های من به کوه‌ها می‌خندیدید

من غصه می‌خوردم که تو دیگر کوه نبودی

و

من هنوز عاشق کوه مانده‌ام.

بنیامین آژیراک

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٠٣
٠
٠
انتخاب خوبی بود، ایشالا رمانتون رو هم ادامه بدین. موفق باشید!
elnazi
elnazi
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
خوب بود.... به دلمان نشست....موفق باشین !
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
!!! جالب نبودش
Entezar_1000
Entezar_1000
٩٤/١١/٢١
٠
٠
اره ...چون حالم بد بود نوشتمش
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات