دست در دست‌های او می‌گذاری

با او در خیابان قدم می‌زنی

با او بساط دست فروش‌ها را تماشا می‌کنی

با او به مغازه کفش فروشی می‌روی

یقه پالتوی او را مرتب می‌کنی

روزهای برفی را با او می‌گذارنی

روزهای بارانی را

روزهای آفتابی را

و تمام روزهایت را

بی آن که حتی روز خاصی باشند

یکدیگر را دوست می‌دارید

می‌بوسی‌اش

و در چشم‌هایش خیره می‌شوی

من...

آیا من را نمی‌بینی؟

لحظه‌ای از خاطرت عبور نخواهم کرد؟

خنده‌ای تلخ

به یاد من افتاده‌ای

ببخشید عزیزم که دست از سرت بر نمی‌دارم

دست در دست‌های او بگذار

مرا فراموش کن

دل به خیابان‌ها بسپار

ببین تو را به کجا خواهند برد

من در انتهایی هیچ خیابانی منتظرت نیستم

نترس

دیگر نمی‌گویم: «دوستت دارم»

(مهدی یکتا )

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
چقدر یهو تلخ تموم شد، این شعرای دپرس کننده تو جیم آخر کار دست من میده !
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤