مرگ لبخند زد / داستان کوتاه

مرگ لبخند زد / داستان کوتاه

نویسنده : m_kargadan

در اتاق که پرسه می‌زد، دست‌های آبی‌اش را از آسمان بریده بود. از کنار کتاب‌های قدیمی روی طاقچه گذشت. در میان پایه‌های صندلی راحتی پیچ و تاب خورد و از ملحفه تختخواب خود را بالا کشید. پیرمرد در آخرین ساعت‌های زندگی‌اش همان رویای همیشگی را می‌دید. مرگ کنار او دراز کشید. دست‌ها و گردن پیرمرد را بو کشید. بوی کاهگل، خون و بوسه مرگ را به وجد آورد. پیرمرد هنوز خواب بود و رویای دختری را می‌دید که زمانی در جوانی‌اش بوی موهایش را استشمام کرده بود. مرگ چشم‌هایش را بست، ناپدید شد، و بعد در رویای پیرمرد ظاهر شد اما انگار کسی او را نمی‌دید. دختری با موهای مشکی به آرامی در خیابان قدم می‌زد. قدم‌هایش مردد بود، چیزهایی شنید بود، چیزهایی شبیه «دوستت دارم» از کنار مرگ عبور کرد. مرگ او را بو کشید و ترسید. دختر همیشگی رویای پیرمرد مرگ را به وحشت می‌انداخت. رایحه چمنزاری بی‌انتها.

پیرمرد غلطید و مرگ از رویای او به بیرون پرتاب شد. لبخند می‌زد، دختر به سوی او می‌آمد. چیزی تا انتهای خیابان، جایی که پیرمرد منتظرش بود نمانده بود. به پیرمرد رسید اما نایستاد، نخندید، سلام نداد، فقط گذشت. در دور دست‌ها چمنزاری در آتش می‌سوخت. جوانی پیرمرد فریاد زد. هر چقدر بلندتر فریاد می‌زد دختر هم دورتر می‌شد و باز هم صدایش را بالاتر برد. از خواب پرید و چشمانش به مرگ که به دیوار تکیه داده بود افتاد.

پرسید: آخرین بار بود؟

مرگ لبخند زد

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٠١
١
٠
من یه خورده با اجازتون گیج شدم! یعنی اینا عذاب بودن واسه طرف؟ این پرسید آخرین بار بود کلا گیجم کرد دیگه!
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١١/٠١
١
٠
این نوع نوشته هایی که خواننده رو معلق رها میکنه، بنظرم یا بسیار هوشمندانه و زیرکانه هستش و یا بخاطر ناشی بودن نویسنده در ساخت و پرداخت ...
پربازدیدتریـــن ها
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
شعری سروده خودم

عاشقی پیشه خوبیست

٩٦/٠٦/٢٦
در سکوت مطلق

یک روز از همین امروز و فرداها

٩٦/٠٦/٢٦
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
ترانه ای سروده خودم

ناقوس تنهایی

٩٦/٠٦/٢٦
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
تو چه می دانی؟

دل عاشق

٩٦/٠٦/٢٥
در راستای اظهارات وزیر بهداشت

روحانی؛ ضمانت خرید شماست

٩٦/٠٦/٢٦
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
مگر شعر چیست؟

دل خوش به شاعر بودن

٩٦/٠٦/٢٥
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
من این گونه آرامم

سر مستی

٩٦/٠٦/٢٨
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
اشک های بی ثمر

از نیامدن ها

٩٦/٠٦/٢٧
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
با اینکه می دانی

پایه و اساس زندگی

٩٦/٠٦/٢٥
تبلیغات