فریاد میزنم و می شکنم هر آنجه سکوت بی معناست ...
افتاده فاصله ای از سکوت و سکوت در میان خودم و خودم
سکوتی که دلم میخواد این سکوت را بگیرم پیاده !!!
 پیاده  تا به آخر تا به انتهای هر آنچه سکوت که هست بروم و بروم تا برسم ...
برسم به انجایی که انتهای هرآنچه سکوت است ، هر انچه سکوتی که لبخند را دزدیده
فریاد بزنم و لبخند ها و فریاد های دزدیده شده را پس بگیرم شاید این بار که برگردم 
نه لبخندهای دزدیده شده و نه سکوتی هایی  بی معنا... خفه ام می کند


و نه بی راهه انتظار
  که من را درون خودم
بشکند ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/٢٢
٠
٠
با این خط کی می خونه خو؟
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠