فریاد میزنم و می شکنم هر آنجه سکوت بی معناست ...
افتاده فاصله ای از سکوت و سکوت در میان خودم و خودم
سکوتی که دلم میخواد این سکوت را بگیرم پیاده !!!
 پیاده  تا به آخر تا به انتهای هر آنچه سکوت که هست بروم و بروم تا برسم ...
برسم به انجایی که انتهای هرآنچه سکوت است ، هر انچه سکوتی که لبخند را دزدیده
فریاد بزنم و لبخند ها و فریاد های دزدیده شده را پس بگیرم شاید این بار که برگردم 
نه لبخندهای دزدیده شده و نه سکوتی هایی  بی معنا... خفه ام می کند


و نه بی راهه انتظار
  که من را درون خودم
بشکند ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/٢٢
٠
٠
با این خط کی می خونه خو؟
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات