جا می‌گذاریم...

جا می‌گذاریم...

نویسنده : وبگردی

جا می‌گذاریم...

همه ما جا می‌گذاریم....

همه ما یک روز، یک جا، بخشی از خودمان را پیش کسی جا می‌گذاریم.

و از آن روز بعد با این‌که دوست داریم دنبال آن بخش جامانده از خودمان بگردیم ولی ذهنمان می‌خواهد که رها کنیم و دور شویم. می‌خواهد مستقل باشیم و به صورت انفرادی رشد کنیم.

از همین روست که ما تنهایی را دوست داریم اما از خانه‌های خلوت گریزانیم. ما سکوت را دوست داریم اما برای مطالعه به کتابخانه‌های بزرگ پرجمعیت می‌رویم.

با این همه نمی‌توانیم آن یک تکه گم کرده خودمان را بازجوییم. آن تکه می‌ماند در فضای نمی‌دانم کجا، کنار همان که دل‌مان را، شاید هم ذهن و چشم ودهان‌مان را جا گذاشته‌ایم پیشش. فضای نمی‌دانم کجای بُعد چهارمی. مثل همان که وُنه گات درکتابش گفته یا کوهستانی در تئاترش.

فقط یک وضعیت است که تکه گمشده خودمان را می‌توانیم بازجوییم. آن هم جسارت بیانش است. که آن تکه‌ام پیش توست. آن تکه‌ام مانده و خودخواهی من آن تکه از خودم و تمام تو را می‌خواهد. اما از آن‌جا که واژه درست و درمانی پیدا نمی‌کنیم. فقط یک جمله دو کلمه‌ای می‌گوییم. «دوستت دارم.» بقیه اش را در یک نبرد تمام یکطرفه هوار می‌کنیم بر سر و دل آن‌که تکه دار ماست. آن‌که به فتحش آرزو داریم. با این حساب یا دنیا جای خیلی غریبی است یا ما موجوداتی عجیب‌تر.

نمی‌دانم این واژه‌ها چطور و از کجا نشست درون ذهن و انگشت و کیبورد و این نامه. و نمی‌دانم این دوستت دارم که عمری دارد که به یک هفته طعنه می‌زند چرا این‌قدر دارد اذیتم می‌کند و قلمبه شد بیخ گلویم. اما هر چه هست می‌دانم که حرف من هم چیزی جدا از آنچه گفته شد نیست. چرا که خودم هم چیزی جدا از این مردم و آدم‌ها نیستم.

===========

http://hamidoo.blog.ir/1394/09/21

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mohem_nist
mohem_nist
٩٤/١٠/٢٦
١
٠
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند ..
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٦
١
٠
البته این مغز ما از یه جایی به بعد خیلی دوست نداره تنهایی رشد کنه به نظر من. یعنی وقتی دلت رو پیش یکی جا میذاری یعنی این رشد رو دیگه نمیتونی تنهایی انجامش بدی.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤