آی آدمای مرده...

آی آدمای مرده...

نویسنده : princess Puffer

شاهزاده پوفر غصه ناک کنار مرداب نشسته بود، چشم در چشم قورباغه نری، که به قورقور‌هاش گوش می‌داد. ناگهان صدایی ضعیف در دلش گفت تو هیچ وقت نمیتوانی..... نمیتوانی.....

و کوه بغضی بود که در دلش آب شد... اشک شد و جاری شد... سیلی که راه به جایی نبرد... شاهزاده آسمان را تماشا کرد که داشت به غروب نزدیک می‌شد و فرصت شاهزاده بودن هم پایان... تاثیر بوسه آخرین آدمیزاد زنده که حالا دیگر مرده بود، داشت تمام می‌شد. انگار دیگر راه برگشتی وجود نداشت.

بی هیچ بوس تازه‌ای! باید دنیا دوباره در مرداب عقده هاش فرو میرفت. عاقبتِ همه، چیزی جز قورباغگی نبود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٠/٢٩
٠
٠
چن روز پیش ک تو یه مطلب قدیمی دیدمتون با خودم گفتم کجایین شما پس؟ یه مدته نیستین اخه و الان دوباره پیداتون شد، چ باحال :)) چ تشبیه جالب انگیز ناکی تو متن بود، خوشم اومد
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٠/٢٩
٠
٠
الآن این غورباقه هم اسم شماس یا شما هم اسم این قورباغه هستید؟!! :))
هاچ
هاچ
٩٤/١٠/٢٩
٠
٠
اینم جالب میشد که هممون قورباغه بودیم. بعد هی قور قور می کردیم. ولی آدمی نبود و بعد ناگهان می شد یک آدم از وسط برکه بیاد بیرون. آدمی که باله داشت و شنا می کرد. اولین نسل انسان اولیه در مرداب.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٢٩
٠
٠
داستان شرک ؟؟
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٣٠
٠
٠
قورباغه که خوبه :))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
تولدتون مبارک خانوم شریفیان :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤