نباید اینطور احمقانه بمیرم.

این تفکرات زمانی به سراغم آمد که از شدت سرفه صورتم قرمز شده بود و هیچ کسی هم نبود تا کمکم کند، همی‌نطور که به احمقانه مردنم فکر می‌کردم سنگ قبرم را تصور می‌کردم که متن رویش شاید چیزی شبیه این باشد که امان از تمام هسته‌هایِ هلو!

می‌توانم صدای اخبارگو با آن صدای متاثرش را تصور کنم، وقتی می‌گوید: متاسفانه خبری هم اکنون به دستِ ما رسید که از مرگ یک جوان 20 ساله خبر می‌دهد و او با یک هسته هلو مرده است. احتمالا بعدش هم قرار است تیتر تمامِ روزنامه ها این شود که: «وقتی هسته هلو دردسرساز می شود.»

همین جا بود که دیگر نفسم بالا نیامد و دیوار را چنگ زدم و احمقانه مُردم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
خدا کنه اینقدر راحت نمی ریم... بعضی وقت ها مرگ یک سری آدم ها باعث میشه یک عده دیگه ای زنده بشن...
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
خدایی چه آبروریزی اینجوری مردن ها :))
آسو نویس
آسو نویس
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
کاش نشه واقعن
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
خخخخخخ خیلی باحال بودش مطلبتون.... داشتم به تیتر روزنامه هه فکر می کردم :)
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
واقعا نمی دونم طنز بود یا نرسنام :/ عجیب بود ...
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
ترسناک
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
آخه آدم موقع مرگش به این چیزا فکر می کنه:)) ولی مرگ بد و ضایع هم خیلی سخته ها! خخخخخخ
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
من دوسالگیم نزدیک بود همینجوری دارفانی رو وداع بگم:/البته با خیار!!! اونم فاجعه بار بود دختری دوساله با یک حلقه خیار مرد:/
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
خخخ خدانکنه رنگی کوشولی من:*)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
در نوع خودش نوشته جالبی بود! فکرشم نمیکردم تهش این طوری تموم بشه! آفرین کوتاه و خوندنی بود.
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
من کوچیک که بودم یادمه یه بار با یه سیخ فلزی رو فرو کرده بودم تو پریز برق! حالا نمدونم خدا رحم کرده نل بود اون سوراخی که من سیخ رو داخلش کرده بودم! یا من اتصال به زمین نداشتم! در هر صورت به شدت مورد لطف پروردگار قرار گرفتم! وگرنه اینم یکی از خنوک ترین نوع مردن ها بود!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٤
١
٠
منم برای اینکه آب رو نریزم توی لیوان بطری رو چند سانت بالا میگیرم آب میخورم ، آخرش خفه میشم :D
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٠/٢٤
١
٠
اخ منم گاهی وقتا با دوستم برای اینکه بتری دهنی نشه این کارو میکردیم:دی
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
اصلا مردت به شکل خفه شدنو دوست ندارم:((
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
..امیدوارم همه جیمی ها سالم زندگی کنند و سالم از دنیا بروند..یک مرگ طبیعی و راحت برای همتون ارزومندم:-):-)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات