یار مرا می‌کشد

یار مرا می‌کشد

نویسنده : i_banu69

توی بین الحرمین نشسته بودم روی زمین. درجایی که به حرم حضرت سقا نزدیک‌تر بود و گنبد طلای هر دو عشق کاملا معلوم بود. همان‌طور که بهت زده داشتم به دو حرم نگاه می‌کردم یک جوان بور مو طلایی با همسرش نشستند کنار من. به چشم‌های آبی هردوی‌شان خیره شدم و به این فکر کردم که ارباب عاشقانش را از کجاها به سمت خود می‌کشاند. پسر خیلی شمرده و ابتدایی حرف می‌زد تا بفهمم. گفت از انگلیس است. گفت از عزاداری شیعیان در منچستر بی‌تاب شده. گفت که وحشت و خطر عراق و داعش را به جان خریدند. گفت حسین و راهش را دوست دارد. یاد وهب نصرانی افتادم که هیچ‌وقت تا آخر دنیا تمام نمی‌شوند.

بعد اشاره کرد به هرکدام از گنبدها و این کیه؟ گوشی‌ام را روشن کردم تا با کمک دیکشنری کلمه پیدا کنم وحرف بزنم. توضیح دادم درباره صاحبان حرم. دست و پا شکسته. متوجه می‌شدند. کمی درباره شهادت ارباب گفتم. گریه کردیم. حال خوبی داشتیم هر سه نفرمان. به روحانی کاروانمان گفتم. بردشان حرم. بردشان تا حضرت عشق را ببینند. بعد دختره چشم آبی گفت خدا را شکر که من و همسرم و شما و همه دوستان حسین(ع) از میان این همه راه بی‌پایان و ابتذال به حسین رسیدیم. حرفش داغم کرد. عشق حسین سفید و سبزه ندارد. خون است در رگ‌های عاشقانش.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلما
سلما
٩٤/١١/١٠
١
٠
چقدر نیاز داشتم الان این را بخوانم و چقدر دلم کربلا می خواد ....اشک توی چشمهام حلقه زده ....ممنونم از شما
i_banu69
i_banu69
٩٤/١١/١٠
١
٠
ان شا الله به زودی به کرم حضرت ارباب و عنایت حضرت سقا کربلا قسمتتون شه....
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
١
٠
این چند خط ارزش هزاران بار خوندن رو داره بانو! دست شما درد نکنه به خاطر ارسال این متن و اینکه در حال معنویش مارو هم شریک کردین. اجرتون با هر دو عشق!
i_banu69
i_banu69
٩٤/١١/١٠
١
٠
ممنونم ان شا الله هر دو عشق شما رو بزودی طلب کنند
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/١٠
١
٠
«عشق ارباب است و در رگ ها جریان دارد».نژاد و رنگ‌پوست و کشور و مذهب نمیشناسه.آقا خیلی کریمه! موفق باشید!
i_banu69
i_banu69
٩٤/١١/١٠
١
٠
ممنونم دوست بزرگوار
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٠
١
٠
چقدر حال و هوای کربلا تازه شد برام. ممنونم از شما و قلم زیباتون
i_banu69
i_banu69
٩٤/١١/١٠
١
٠
ان شا الله به همین زودیا قسمتتون شه
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١١/١٠
١
٠
وای چقدر عالی بود ... واقعی بود؟ شما واقعا رفتید کربلا؟ خوش به سعادتتون ... عنوان رو هم میشه خوند یا مرا می کِشد و هم میشه خوند یار مرا می کُشد :(((
i_banu69
i_banu69
٩٤/١١/١٠
١
٠
بله.....من کربلا رفتم حدود دو ماه پیش...ان شا الله به همین زودیا قسمتتون شه....طلبیدن حضرت ارباب خیلی سریع و باورنکردنیه...... بله می کِشد یعنی طلب می کند......می کُشد هم که معلومه........هردوتاش مورد نظر بود موفق باشید
i_banu69
i_banu69
٩٤/١١/١٠
١
٠
بله.....من کربلا رفتم حدود دو ماه پیش...ان شا الله به همین زودیا قسمتتون شه....طلبیدن حضرت ارباب خیلی سریع و باورنکردنیه...... بله می کِشد یعنی طلب می کند......می کُشد هم که معلومه........هردوتاش مورد نظر بود موفق باشید
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/١١/١٠
١
٠
:)اللهم ارزقنا شفاعته الحسین یوم الورود:)
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١١/١١
١
٠
:(حب الحسین اجننی...واقعا عشق امام حسین(علیه السلام)ادم مجنون میکنه:(ان شالله که کربلا قسمت بشه:(
i_banu69
i_banu69
٩٤/١١/١١
١
٠
ان شا الله که قسمت شما هم بشه و ان شا الله ما هم دوباره و چندباره بریم زیارتش
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١١/١١
١
٠
ما قدر نمي دونيم؛ همين
i_banu69
i_banu69
٩٤/١١/١١
١
٠
چیو قدر نم دونیم؟؟!!!!!
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١١/١١
١
٠
همین که حداقل لازم نیست برای رسیدن به این فضا از یک راهی بی پایان و ابتذال گذر کنیم؛ راه برای ما بازتر است..
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨