شیرینی های چند ده هزار تومانی

شیرینی های چند ده هزار تومانی

نویسنده : amin javanshir

پس از مدت‌ها پیامکی از طرف سید داوود آمده بود و جویای احوالم شده بود. جوابش را موکول کردم به بعد. اما ساعاتی نگذشته بود که این بار صدای زنگ گوشی و نمایش نامش بر روی صفحه آن، تعجبم را برانگیخت. قضیه باید فراتر از یک احوال پرسی ساده می‌بود.

جدای از احوالات، داوود تقاضای دیدار حضوری داشت. بین صحبت‌ها، خبر دوربین خریدنم را که دادم. بهانه شیرینی خریدن هم دستش آمد. از همان شیرینی‌هایی که وقتی دوستانمان چیز جدیدی میخرند باید بدهند. از همان‌هایی که ده‌ها هزار تومان برای شیرینی دهنده آب میخورد. حتا اگر دو نفر باشیم. قرار شد فردا وقتمان را با هم هماهنگ کنیم.

8:30 شب، میدان جانباز.

مهربان شده بود. خیلی مهربان... از آن دست آدم‌هایی است که وقتی خیلی مهربان می‌شوند و یا وقتی خیلی ناراحت، باید ازشان ترسید.

قبلا قضیه شیرینی دادن را رد کرده بودم. چون می‌خواستم با وسیله جدیدی که قرار است بخرم یکجا شیرینی بدهم. اما زمانی که داوود گفت: «بریم شام بخوریم» نتوانستم بگویم نه. با سابقه‌ای که از او داشتم، آمادگی ضمنی برای پذیرش پیشنهادش وجود داشت.

***

مقصدمان پیتزا شوپه بود اصلا این داوود حتما باید هرجا تابحال نرفته، ما را ببرد و هر غذایی هم تابحال مزه‌اش را نچشیده، بچشد. پیشنهادش غذایی امریکایی بود. امریکن نمیدونم چی چی .. از همون اسم‌های اجغ وجغی که روی فست فودها زیاد میگذارند.. و البته خیلی‌ها هم برای کلاسش اول سفارش میدهند و بعد پوزش را...

غذایی سه نفره و به مبلغ 32 هزار تومان. سه نفر بودیم و یکی از دوستانمان هم همراهمان.

هرچقدر برگه سفارش را بالا و پایین کردم چیز مناسب تری پیدا نکردم. به حساب مراعات حالمان را هم کرده بود. خواستم کیف پولم را از داخل کیف دستی‌ام بردارم و برای سفارش بروم که هر چه بالا و پایین کردم، کیف پولی در کار نبود. کیف پولم را داخل ماشین جا گذاشته بودم. و این شد که شدیم مهمان سید داوود عزیز و او شد پرداخت کننده فاکتور شام آن شب.

وقتی پیامک برداشتی از حسابش را میدید، چهره‌اش دیدن داشت!

ناقابل؛ با مخلفاتش 48500 تومان!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
امین آقا ظاهرا دست به مهمونی ات خوبه؛ کی به ما شیرینی ازدواجت رو میدی؟؟؟
amin javanshir
amin javanshir
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
فعلا قرار شده شیرینی تولد و خرید ماشین و دوربین و پایان خدمتو یه جا در تلافی شام اون شب بدیم به آقا داوود.. :) دیگه خودتون حساب کنید با پولش میشد یه ملتو شیرینی داد ... :(
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
سلام اين عكس چرا باز نميشه :((( / اين شيرنی ها رو بيشتر دلت مر خواد نگاه كنی تا بخوريشون خخخخ بايد خوشمزه ام باش ِ به نظرم شبيه باقلواست اين طور نيست .
amin javanshir
amin javanshir
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
جاتون خالی همش گوشت بود سه نفر بودیم ولی یه تیکه شو نتونستیم بخوریم!! به قول معروف ملاتش زیاد بود :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
الان که پنل سایت رو دیدیم به نظرم رسید یک شیرینی دیگه هم باس بدی؛ روز تولدت مطلب به این خوشمزگی ازت منتشر شده
amin javanshir
amin javanshir
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
سابقه نداشته مطالب اینقد زود منتشر بشه .. باید حدس میزدم ...
mohem_nist
mohem_nist
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
سلام میتونید برای دلداری یا جبران شما هم دوستتون رو دعوت کنید راستی تبریک بابت ازدواج در پناه حق .
amin javanshir
amin javanshir
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
دلداری!؟ اینجا کسی به کسی رحم نمیکنه.. شما حرف از دلداری میزنید!؟
admincheh
admincheh
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
شوپه کلا سیستم عجیبی داره با اون گردالویی که موقع آماده شدن سفارش روشن میشه هم قیمتاش . اما پیتزاش خوشمزه اس=)
amin javanshir
amin javanshir
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
نه، ظاهرا شما هم بله.
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
مرفهید ها :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٢
١
٠
شاعر میگه : چاه نکن بهر کسی " ادامش رو هم که در جریان هستین :D "
amin javanshir
amin javanshir
٩٤/١٠/٢٢
١
٠
آره ولی ربطشو متوجه نشدم.. !؟
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٤
١
٠
ربطش اینه که میخواستن شما رو پیاده کنن " خودشون پیاده شدن "
amin javanshir
amin javanshir
٩٤/١٠/٢٤
١
٠
بله، ولی شما اونو نمیشناسید تا تلافی شو در نیاره از ذهنش خالی نمیشه .. :(
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
ای مرفهان بی درد :| الان این چیه ؟ :| قیافه ش قشنگ نیست خوشم نیومد :دی :)))
amin javanshir
amin javanshir
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
به جان خودم آدم باید سه روز در حالت عادی و 20 روز در ایام خدمت زحمت بکشه تا پول یه وعدشو دربیاره حالا ما الان مرفه بی‌دردیم!؟ رسممونه کاریش نمیشه کرد مثل خیلی از رسمای دیگه ...
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
چه غذای جالبی! فکر کنم باس برم شوپه!
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
آقای جوانشیر خوشمزه بود؟
amin javanshir
amin javanshir
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
من توصیه نمیکنم به شما ... ما که رفتیم مجبور بودیم.. :)
amin javanshir
amin javanshir
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
هیچی دیزی خودمون نمیشه ... با پیاز و جعفری و ... تازه امشب بچه ها به استاد گفتن بریم بیرون برای تمرین، گفت صبح ها فقط کله پزی.. !! اینم یه مدلشه :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
عه مبارک باشه ازدواج کردین؟ چه بی سر و صدا! یه شیرینی دادن که این حرفا رو نداره! :))) البته زدیم به حساب! :دی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
چقدر پنیر پیتزا داره روش! آقا نخورید اینا رو کلسترول و چربی خون و همچیتون میریزه به هم!!
amin javanshir
amin javanshir
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
من از اینطور چیزا نمیخورم یعنی اینقدر کم میخورم که در حد نخوردنه مگه اینکه با آقا داوود بریم بیرون .. :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨