حرفه ای بود. پوست موزها را یکی پس از دیگری از بدن کرم رنگ‌شان بیرون کشید و بدون این‌که دستکش بپوشد تن لطیف موزها را در دست گرفت و با یک حرکت کمر خالی از استخوان موزها را دو تکه کرد. آن‌قدر سریع این کار را انجام می‌داد که موز‌های بینوا فرصت یک آخ گفتن در نواحی شلهیدگی را هم پیدا نمی‌کردند.

کارد کوچکی را که در سینک ظرف شویی خودش را لابه‌لای قاشق‌های فلزی نقره رنگی که لبه‌های‌شان به سیاهی می‌زد پنهان کرده بود، بیرون کشید، شیر آب سرد را تا جایی که می‌پیچید، پیچاند. آب‌ها طوری که انگار برای ریختن بر هیکل زوار در رفته‌ی کارد دسته مشکی که انتهایش لکه‌های سوختگی به چشم می‌آمد، از همدیگر سبقت گرفته بودند، هم دیگر را هول داده و فش فش کنان بیرون ریختند. 

کارد را که شست پاکت شیر را از روی کابینت برداشت، گوشه‌ی پاکت را برش کوچکی داد، کارد را همان جا رها کرد و پاکت شیر را داخل فضای شیشه‌ای آب میوه گیری سر و ته نمود.

پاکت را آن‌قدر فشار داد که هرچه داخل شکمش بود روی موزها بالا آورد. ظرف قوری شکل شکر را از کنار سماور برداشت و یک سومش را داخل استخر شیری که موزها داخلش روی هم افتاده بودند، ریخت. درب آب میوه گیری را محکم و سیمش را داخل پریز برق فرو کرد. کلید آبمیوه گیری را که فشرد با چشم‌هایی ذوق زده لت و پار شدن موزها را نگاه کردم.

نگاهش مقتدرانه بین آبمیوه گیری و حیرتی که ندید بدید بودگی مرا هویدا کرده بود، می‌آمد و با لبخندی غرورآفرین به جای اولیه‌اش باز می‌گشت.

نمی‌دانم آن روز چه طور احساسی را تجربه می‌کرد اما من او را فرمانده‌ی سپاهی می‌دیدم که تنها با اشاره‌ای می‌توانست جامدترین مخلوقات را ذوب کند، حال آن جسم موزی بود که جانش را گرفته بودند یا قلبی که داخل آبمیوه گیری بی‌شمار تیغ خورده بود.

چه فرقی می‌کرد؟!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/١٠/٢٦
١
٠
خیلی قشنگ بود، من یکی از این ژنرالها رو میشناسم، مغازه‌اش جای میدون تقی آباده
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٢٦
١
٠
کدوم؟ همون که کنار سینما آفریقاست؟؟
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٦
١
٠
آبمیوه ی " خدا رو فراموش نکن " هم خیلی خوبه ، تشکر که خوندین :)
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٠/٢٦
٠
٠
سجاد:))))))@_@
admincheh
admincheh
٩٤/١٠/٢٦
١
٠
من خودم تو خونه یک پا ژنرال شیرموز و متعلقاتش هستم :دی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٢٦
٢
٠
ما فردا هم زن میاریم جیم با موز و شیر. زحمتش با شما:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٦
١
٠
بستنی هم فراموش نشه :D . ممنون پاییز بانو .
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/١٠/٢٦
٣
٠
سلام ... ممنون جالب بود فقط مزه اش چطور بود اینها که نون اب نمیشه
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٦
٢
٠
اولین شیرموز زندگی من بود " بی نظیر " ممنون که خوندین .
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٢٦
٢
٠
خخخخخ شیر موز....
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٦
١
٠
پس شیرنارگیل ؟
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٢٦
٠
٠
آخه بین جمع دوستای من زیاد جالب نیست در موردش حرف زدن :|
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٢٦
١
٠
آموزش خوبی برای ساخت شیرموز بود؛ اگرچه عکس نداشت ولی تصویرسازیتون بسیار خوب بود همه چی رو قشنگ در ذهنمون متصور شدیم. من پاشم با اجازتون یه شیرموز بزنم
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٦
٢
٠
هدف من هم تصویر سازیه :D راستی من شنیدم تنها شیر موز خوردن امکان خفگی به همراه داره " نکات ایمنی رو رعایت کنین " ! ممنون که خوندین .
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٠/٢٦
٢
٠
من شیرنارگیلو ترجیح میدم ولی👍👍👍:دی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٦
٢
٠
اون زمان علم بیش تر از شیرموز پیشرفت نکرده بود عزیزم :D تشکر که خوندی.
neyosha
neyosha
٩٤/١٠/٢٦
١
٠
بح یح شیــــر موز :)))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
اگر دیدن جای من هم نوش جان کنید.
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٧
١
٠
به نظرتون این جمله «پاکت را آن‌قدر فشار داد که هرچه داخل شکمش بود روی موزها بالا آورد.» و اصطلاح "شکمش" و "بالا آوردن" یک خورده چندش آور نیست؟ نمیدونم چرا حس خوبی بهش ندارم! یعنی یاد گلاب به روتون میفتم!! - تو روزمانه خوندم چند وقت پیش که شیر از اون ماده هایی که نمیشه خیلی با وارد دیگه قاطیش کرد، دقیقا برعکس کارهایی که ما میکنیم. بعنی با ترکیب شیر با خیلی از مواد یا خواص شیر از بین میره و یا اون ماده دیگه. به نظرم فقط با عسل و خرما بود که خواصیت هردو ماده حفظ میشد.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٧
١
٠
چرا به نظرم خیلی چندش آوره 😆 حق با شماست ولی من تو نوشتن به چندش آوری چیزی فکر نمیکنم ، هدفم نگاه کردن به انجام شدن یک عمل با شکلی غیر معمول تر هست، سعی میکنم از چندش آوری نوشته هام کم کنم. مرسی که خوندین.
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٠/٢٧
١
٠
یک اتفاق خیلی ساده رو خیلی شکافته بودید و تشریح کرده بودید!!لابلای توصیف هاتون مثل موز تو مشت٬له شدم!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٧
٢
٠
برای اینکه یک نویسنده ی خوب بشی باید بتونی یک عمل دو دقیقه رو تو دویست خط با جزیات طوری که کسالت آور نباشه تشریح کنی. این نظر منه. مرسی که خوندین.
alireza_kh
alireza_kh
٩٤/١١/٠٢
١
٠
من چه قدر رفتم کتابای آندره برتون رو خوندم ، از شما غافل بودم ! :))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٠٣
١
٠
اگر بخوام بی پرده حقیقت رو بازگو کنم باید خدمتتون عرض کنم در واقع این من بودم که استعداد سوررئالیسم رو در برتون کشف کردم و تشویقش کردم که توانایی هاش رو برای شکوفایی این استعداد به کار بگیره :D
alireza_kh
alireza_kh
٩٤/١١/٠٣
١
٠
جسارتا افق کدوم سمت بود ؟ :|
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٠٣
١
٠
الان تاریکه چیزی پیدا نیست :D
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
دست های من چقدر کوتاه است

ستاره سهیل

٩٥/١٢/٠٨
یک وقت هایی برای رهایی باید گفت

بله بله, حق با شماست

٩٥/١٢/٠٩
خوشبختی ورای حرف های مردم است

برای دخترکم

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات