وقتی خیلی عصبانی می‌شوم

وقتی خیلی عصبانی می‌شوم

نویسنده : Miss_shaqayeq

وقتی خیلی عصبانی می‌شوم خودکار و دفتر دویست برگی برمی‌دارم، جلدش را باز می‌کنم و با آن خودکار می‌افتم به جانش. آن‌قدر خودکار را رویش فشار می‌دهم که نوکش برود توو یا خودکار توی دستم بشکند. دفتر را ورق ‌می‌زنم و کاغذهایی را که پشت سر هم، همگی در امتداد خط‌های مشترک شکافته شده‌اند و حتی بعضی‌های‌شان از دفتر در آمده‌اند تماشا می‌کنم. وقتی دفتر را حسابی زخمی کردم با دست کاغذها را می‌کنم و وحشیانه ریز ریزشان می‌کنم.

آن‌قدر ادامه می‌دهم تا بند بند انگشتانم از رد کاغذهایی که توی دستم می‌کشیدم‌شان درد بگیرد و ناخن‌هایم روی برآمدگی کف دستم را زخم کند و جایش سرخ شود، آن وقت است که می‌فهمم خسته شدم؛ دست می‌کشم، نگاه می‌کنم... به منظره‌ای که خلق کرده‌ام نگاه می‌کنم.

به کاغذهایی که بعضی‌شان پودر شده‌اند و روی بعضی رد کشیدگی مانده اما پاره نشده‌اند، بعضی مچاله شده‌اند و هرکدام‌شان گوشه‌ای افتاده‌اند خوب نگاه می‌کنم. اگر این یک دفتر نبود، یک قلب بود چه؟ آن وقت من با تیشه‌ی عصبانیتم یک انسان را کشته بودم. اگر آن انسان عزیزم بود چه؟

بلند می‌شوم می‌روم دنبال کارم. دفتر نیمه‌جان را همان‌جا رها می‌کنم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
ین کار درسته رویِ یه آدم خوب نیست انجام بشه ولی اون دفترم گناه دارم پس حفاظت از محیط زیست چی میشه؟درختای بی نوا :(
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
از دفترهای باطله ام استفاده میکنم.
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
آها که اینطور:)
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢١
١
٠
منم همچین دفتری برای روزهای غمگین بودنم دارم اما من حرکت دیگه ای دارم که شبیه کار شما نیست " من می نویسم ، عصبانیتم رو شکایتم رو گریه هام رو و حتی فریادهایی رو که نمیتونم بیرونشون بریزم رو " می نویسم ""
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/١٠/٢١
١
٠
منم از بچگی همیشه می نوشتم شون.ولی دیگه نمینویسم.
khadije
khadije
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
:) کاش همه بلد باشیم اعصانیتمونو طوری از بین ببریم که همراهش دل کسی نشکنه
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
:)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
چه کاریه آخه ؟؟؟؟؟؟؟ همش اسراف میشه تازه این وسط ممکنه ناخونتون هم بشکنه دردتون بیاد خخخخخخ
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/٢٢
١
٠
دل مثل شیشه اس؛ حتی مثل چینی هم نیست که بشود بند بزنی اش؛ دل مثل شیشه؛ مثل یک تنگ است. وقتی شکست آنقدر تکه هایش ریز می شود که سر هم کردنشان با کرام الکاتبین است....
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
خیلی زیبا نوشتید.واقعا بعضی وقتا بی توجه به اینکه چ بلایی داریم سر دل همدیگه در میاریم، حرفایی میزنیم که شاید دیگ نشه پسش گرفت، کارایی میکنیم که اون دل دیگ مث اولش نمیشه.... . منم قدیما عصبانیتام، ناراحتیام ، درد و دلامو مینوشتم خیلی وقته دیگ این کارو نکردم واقعا ب ادم کمک میکنه... ممنونم ک باعث شدید ی چیزایی رو یادم بیاد. :)
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
خواهش میکنم:)) و خیلی ممنون از نظر لطفتون.
Elham_n
Elham_n
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
منم یه دفتر دارم 3 ساله دارم توش احساسات هروزمو می نویسم انقد لذت بخش وقتی بعد چند سال بخونیش گاهی به چیزایی که مثلا دوسال پیش ناراحتت کرده میخندی
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
مواظب باش دست کسی نیفته فقط ک ... :))
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
منم همونطور که گفتم چون خیلی وقته مینویسم نزدیک ده دوازده تا ازین دفترا دارم که نمیدونم دیگه کجا قایمشون کنم :))
Elham_n
Elham_n
٩٤/١٠/٢٢
١
٠
من زیر تختم قایم کردم خخخخخ
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

می نویسم تهدید تو بخوان التماس

٩٦/٠٧/٢٠
انتظار پیشرفت نداشته باشید

عدالت یا صرفه جویی آموزشی؟

٩٦/٠٧/١٩
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
تا یادم نرود که...

پرواز بر فراز آشیانه فاخته

٩٦/٠٧/٢٠
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
از ظلمی که می شود...

جهان امروز و امید به آینده

٩٦/٠٧/٢٠
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
آقا بیا...

قرن تنهایی

٩٦/٠٧/١٩
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
شعری سروده خودم

امید دارم

٩٦/٠٧/١٩
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
تبلیغات