باز خوشتن گم کرده‌ام

باز خوشتن گم کرده‌ام

نویسنده : s_shahbazi

اثری از "من" نمانده٬

شاید

تمامش لابه‌لای دود سیگار گم شده است

مستی از سر گرفته ام...

شب را میان دستان خدا می‌خوابم

گله‌ام از آن است

که این "من" نیافریده از بهر این جنگ

و من ...

خسته‌ام از جنگیدن ...

 

همه چیز مرا پر از ابهام است

قفس تنگِ من و قرص‌هایم هر شب٬

که گر بروند از یادم

کابوسم و خواب بر خویش حرامم ...

نگرانم این بار کج، این بار

نرسد خانه و ماند در راه !

چه کنم؟

باز خوشتن گم کرده‌ام

بی تابم ...

باز درهم پیچیده‌ام

بیخوابم

گریانم

حیرانم

نشود این یک بار بگیری دستم؟

ببری از این وهـم

بکنی آگاهم؟

 

همه چیز مرا پر از ابهام است ...

اعماق مرا ببین

تهی است و تاریک

من در میان حجم این غربت

گرفتارم گرچه در خانه خود هم ...

در چهارچوبی آهنین

مشت می‌کوفم بر سر دردهایم.

می‌دانم

من درد خویش را خوب می‌دانم

از زخم‌هایم خون می‌چکد

ببین مرا ...

اعماق مرا ببین

هیچ نیست.

لبه‌ی پرتگاه خویش ایستاده‌ام

انتهایش را نمی‌دانم

می‌پرم

بپر مرا ..

بپر تا انتهای اعماق مرا ...

پروازیست نادانسته

من می‌پرم اما

تاریک هستم و تنها ...

غریب ...

تهی !

من در خویش با خویش هم نشین نیستم

در من «خویش با خویش» غریبه‌ای ست

تنها ...

من در خویش و خویشانم سوا افتاده‌ام ...

سوا ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
جالب نوشتید.من از اونجا خیلی خوشم اومد که نوشتید:«من در میان حجم این غربت گرفتارم گرچه در خانه خود هم ...» متشکر.
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
خیلی قشنگ بود :) به امید روز های روشن برای شما
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣