کتاب تاریخ عزیز کاش زنده بودی

کتاب تاریخ عزیز کاش زنده بودی

نویسنده : m_rahsepar

کتاب من ماشین زمان است. ورق خوردن‌هایش مرا می‌برد به گذشته‌ام. دوره کوروش، سرزمینی بزرگ با صد ایالت می‌بینم و پادشاهی شکوهمند و دانش دوست و مردمانی خدا پرست و شجاع و جنگجو.

کتابم ورق می‌خورد و اسکندر حمله می‌کند و سرزمینم می‌شود پر از آتش و دود. جانشیان اسکندر لباس ایرانی می‌پوشند اما مردم من آن‌ها را بیگانه می‌دانند و باز با ورق خوردن کتابم یونانی‌ها می‌روند و اشکانیان و ساسانیان می‌آیند.

شهرهای کتابم عوض می‌شوند و مردم سرزمینم درگیر اختلاف طبقاتی می‌شوند و هزاران استعداد محکوم  به نشکفته پژمردن می‌شوند به جرم آن‌که از بطن کفشگرزاده‌ها وکشاورزها برخاسته‌اند.

کتاب تاریخ باز هم ورق می‌خورد و می‌رسد به جنگ مسلمانان با حکومت ساسانیان. من می‌بینم اجداد شریفم را که می‌گویند با ترس مرگ از آیین خود باز نمی‌گردم و جزیه هم نمی‌دهم اما حال که ترس مرگ نیست با اختیار ایمان می‌آورم.

من می بینم عرب‌هایی را که اسلام روح وحشی‌گری اکثرشان را راهی گورستان کرده. جمع شدن آثار ادبی و علمی سرزمینم را می‌بینم و پرورش دانشمندان را  و می‌شنوم سخنان تحسین آمیز پیامبر عرب زبان و فرزندانش را درباره سرزمینم و مردمم و فرهنگم و در یک کلام هویتم را.

کتاب تاریخم به سرعت از روزهای دوران‌های دیگر می‌گذرد. از تاریکی‌ها عبور می‌کند و باز شکوه می‌بینم و بزرگی و عزت. باز می‌شنوم نام ایران را در تمام سرزمین‌هایی که روزی قلمرو کوروش بوده‌اند.

کاش کتاب تاریخم زنده بود و زبان داشت. کاش بلد بود توی اینترنت برود و به آن‌هایی که کوروش را پیامبرشان می‌دانند و اسلام را دین اعراب وحشی بگوید که کوروش خود را پیامبر نمی‌دانست و از پذیرفتن حق ابایی نداشت، اهل احترام به دین‌ها وآیین‌ها بود.

کاش کتابم می‌توانست بگوید که چگونه امام صادق که عرب بود، نوروز را روز مقدسی دانست و ایرانیان را به خاطر این روز تحسین کرد.

کاش کتابم می‌توانست بگوید: ایرانی‌ها زور نمی‌پذیرفتند. ایرانیان مردمی دلیر و بزرگ منش و فداکار بودند نه مردمی ذلیل و بی‌عزت و زور پذیر.

کاش می‌توانست تجلی شجاعت و وطن دوستی آریو برزن را در باکری و همتی که بر دین پیامبر عرب بودند را نشان‌شان دهد. کاش می‌توانست از نزدیکی دین پیامبر نیک پندار و نیک گفتار و نیک کردار به اخلاق ایرانی‌ها بگوید.

حیف از کتاب تاریخم که در کتاب خانه‌ای نشسته است و حیف از بعضی مردمان وطنم که عقل‌شان عادت کرده به بیگانه دوستی و اسلام ستیزی.

کتاب تاریخم زنده شو و سخن بگو. ما مشتاق حقیقت هستیم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
دین پیامبر عرب؟؟؟
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
کاش کتابم می‌توانست بگوید که چگونه امام صادق که عرب بود، نوروز را روز مقدسی دانست و ایرانیان را به خاطر این روز تحسین کرد. فکر نمیکنی خیلی رو عرب بودن تکیه داشتی؟
m_rahsepar
m_rahsepar
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
راستش عمدی بود.آخه میدونید اون روز داشتم یک متن توی تلگرام می خوندم که عرب بودن پیامبر رو خیلی کوبیده بود ومی گفت ما نباید از عربها پیروی کنیم.از قضا ما یک فامیل داریم استاد تاریخ!!من کتاب های ایشون رو مطالعه کردم خیلی افسوس خوردم که چرا بعضی از جوان های ما نمی دونند که رفتار پیامبر و ائمه نژادی نبوده و بیشتر درد انسانیت داشتن.برای همین اینو نوشتم
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
این جمله «کاش می‌توانست تجلی شجاعت و وطن دوستی آریو برزن را در باکری و همتی که بر دین پیامبر عرب بودند را نشان‌شان دهد. کاش می‌توانست از نزدیکی دین پیامبر نیک پندار و نیک گفتار و نیک کردار به اخلاق ایرانی‌ها بگوید.» انصافا سنگین بود! یکم بازش میکنید؟ - حس میکنم این نوشته ارتباط زیادی با اتفاق های اخیر توافق هسته ای و ... داره! درسته؟
m_rahsepar
m_rahsepar
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
نه به جان مادرم!چند وقت پیش با یک دانشجوی فلسفه دانشگاه تهران صحبت میکردم.ایشون تغییر دین داده بود و زرتشتی شده بود.میگفت اوستا رو چند بار خوندم منم گفتم خب یکبار قرآن رو هم میخوندی کنار هم میگذاشتی.بنده خدا جواب داد من با اسلام مشکلی ندارم باپیامبر عرب وبدویش مشکل دارم!!!دلم خیلی سوخت.دانشجوی فلسفه باید بتونه خارج از تعصبات فکر کنه .راستش نوشتن این متنم مربوط به این اتفاق بود و البته موارد دیگه ای که از این دست دیده بودم
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
این ک تو 15 سالگی همچین قلم شیوا و روونی دارید ترسناکه! :دی بزرگ تر ک بشید و تجربه هاتون بیشتر چی میشید پس! :دی این تشبیه رو خیلی دوست داشتم " کتاب تاریخ من ماشین زمان است" :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
این تشبیه هم دوس داشتم " من می بینم عرب‌هایی را که اسلام روح وحشی‌گری اکثرشان را راهی گورستان کرده. "
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات