تقدیم به villequier

تقدیم به villequier

نویسنده : A_paridokht

بخش کوتاهی از شعر تقدیم به villequier

حال که سنگ فرش‌های پاریس و ساختمان‌های مرمرینش از نظرم دورند

حال که زیر شاخه درختان نشسسته‌ام و  می‌توانم به زیبایی آسمان بیاندیشم

بر غمی که روحم را آزرده، بی فروغ، اما پیروز فایق می‌آیم

و از  آرامش طبیعت عظیمی که احساسات را در من زنده می‌کند بهره می‌گیرم

حال که می‌توانم متاثر از این افق باشکوه و آرام در کنار رود سن به نظاره گل‌ها بنشینم.

خدای من، حال که این آرامش غم اندود، به من اجازه می‌دهد تا با چشمان خود خواب ابدی او در تاریکی را نظاره‌گر باشم.

حال که متاثر از این چشم اندازهای الهی، این دشت‌ها، جنگل‌ها، صخره‌ها، دره‌ها و چشمه سارهای نقره فام به حقارت خود و معجزات تو پی می‌برم.

در برابر عظمت هستی ادراک خود را  باز می‌یابم

معبود من! پیش از این، از دردهایم هذیان گویی بسیار کردم، حال می‌دانم که همه آن‌ها را باید به تو سپرده، به پیشگاه تو روی آورم.

معبود من! ای جاودان خداوندگار! به تو روی می‌آورم و اقرار می‌کنم که تو رحیم، کریم و بخشنده‌ای.

و می‌پذیرم که تو بر آن چه انجام می‌دهی آگاهی و انسان تنها نی ایست که در برابر بادها به لرزه می‌افتد.

گویند گوری که به روی مردگان بسته می‌شود، فضای لایتناهی ابدیت را می‌گشاید و آنچه را ما پایان می‌پنداریم، در حقیقت زندگانی جاوید است.

من زانو می‌زنم  و می‌پذیرم که تو بی‌انتها و حقیقت مطلقی. می‌پذیرم که این خوب و عادلانه است که قلبم (از این درد جانکاه) خونین و حزین باشد، چرا که اراده تو بر آن است.

من  در برابر هر آنچه خواست تو برایم رقم می‌زند تسلیمم . (چراکه ) از هر چیزی تنها یک منظر آن بر ما آشکار شده و جلوه‌های  دیگر آن در تاریکی راز آلود و خوفناکی مدفون ست.

شاعر : ویکتور هوگو

ترجمه : A_paridokht 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
مرسی از ترجمه.... یاد این متن های کتاب ادبیاتمون افتادم ::)))))))))))
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
خواهش میکنم
admincheh
admincheh
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
به به به اعتماد به نفس و ترجمه ی ویکتور هوگو :)))))
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
به به به اعتماد به نفس به ترجمه یا به ویکتورهوگو؟؟؟
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
چی قشنگ :) آفرین :)
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
خوب پسندیدین ؟؟
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
بله بله :) انفاقا می خواستم بپرسم لئوپولدین کیه؟ که پایین اشاره کردید :)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
آقا این خارجیا هم شعر میگن مام شعر میگیم! تفاوتش زمین تا آسمونه! البته مشکل اصلی از ترجمست احتمالا! یعنی شعر از اون چیزایی که رو ترجمش نمیشه چندان حساب باز کرد
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
متاسفانه ترجمه شعر خیلی کم میتونه زیبایی های شعر رو به رخ خواننده بکشه اما این شعر یک شعر 12 سیلابی و حدود 110 بیته اما اگه بخوایم منطف باشیم شعر فارسی چند سرو گردنبالاتره که اون ه به قواعد غنی شعر فارسی بر می گرده بازم ممنون از خوانشتون
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٤
١
٠
اول فکر کردم خودتون نوشتین " تیتر دوم رو نخوندم " میخواستم بگم جیم طرفدار فرنگی هم پیدا کرده :))
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/٢٥
١
٠
خخخخخ
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
چه خوشمل:))
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
ممنون گلم فقط یه توضیح دیگه که ویکتور هوگو این شعر رو تو 4 امین سالگرد فوت دخترش لئوپولدین میگه و این فقط یه قطعه کوچیک از این شعر زیباست
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٠/٢٦
٠
٠
چقدر خوب که شما اقدام به این کار کردی خیلی مترجمین اینگونه آثارو ترجمه نمیکنن و حتی جرات انتشار ندارن . خیلی لذت بردم مرسی :) بازم ازین کارا کنید
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
از طرفی ترجمه این آثار ظرافتای خاصی می طلبه و نام آشنا بودن شاعر باعث میشه که کوچکترین اشتباه مترجم به چشم بیاد ولی خوب هر از گاهی این ناپرهیزیا لازمه ممنون از نگاهه سبزت دوست عزیز
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
تبریکات بنده را جهت ترجمه این اثر شگفت انگیز قبول بفرمایید..هوگو جاودانه ذهن هاست
A_paridokht
A_paridokht
٩٥/٠١/١٤
٠
٠
ممنون از نگاه سبزت دوست عزیز
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥