تو می‌توانستی بروی...

تو می‌توانستی بروی...

نویسنده : zahra_hosseini

و می‌توانستی بروی کیلومترها دور شوی، آن‌قدر دور شوی که هیچ‌کس نفهمد تکه‌هایی از جسارت دوست داشتن یک زن در تو غرق شده. می‌توانستی دورشوی و هیچ‌وقت نفهمی دختری که دوست داشت با موهای باز ظرف بشوید، برای خشک شدن لاک ناخن‌هایش صبر نمی‌کرد، دختری که به تمام زن‌هایی که سینک دوقلو داشتند می‌گفت: خوش به حالتان...

دختری که زبان ظرف‌ها را بلد بود، که با آن‌ها حرف می‌زد، برای‌شان قصه می‌گفت و بی‌هیچ دلیلی بلند بلند می‌خندید . می‌توانی بروی و کیلومترها دور شوی و هیچوقت حتی احساس نکنی دختری که رازهایش را زیرپتوی آبی رنگش خفه می‌کند، می‌تواند مدت‌ها به همه‌ی دنیا بگوید نه...

میتواند زمان را نگه دارد، روزها، هفته‌ها و حتی ماه‌ها در خودش گم شود و زمان ایستاده باشد تا او خودش را به زندگی برساند.

می‌تواند به تمام عکس‌های بچگی‌اش نگاه کند، به دختربچه‌ای که خنده‌هایش را توی عکس‌های بچگی جا گذاشته و دیگر دوست ندارد سوژه‌ی عکس‌های پدر باشد، که دیگر دوست ندارد ازخودش عکس داشته باشد، که دیگر دوست ندارد یک دوربین داشته باشد و بخواهد صاحب تمام آلبوم‌های دنیا باشد. دختری که دوربینش را، خاطراتش را، دفترهایش را گذاشته توی کمدی که کارگری رویش ایستاده تا دستش به لوله‌ی آبگرمن برسد. که خاطراتش را لگد کرده‌اند، دوربین عکاسی‌اش را لگد کرده‌اند، تمام عکس‌هایش را لگد کرده‌اند و دنیا هنوز ایستاده تا او خودش را به زندگی برساند...

تو می‌توانی بروی و حتی نفهمی دختری که به درخت‌های حاشیه‌ی خیابان‌ها می‌گفت شما، می‌تواند گریه کند. دختری که دوست داشت با ریزش برگ‌های پاییزی توی نسیم برقصد، بلد است گریه کند. دختری که با صدای بلند گریه کرد تا خدا صدای گریه‌هایش را بشنود، بلد است بمیرد...

تو می‌توانستی بروی و هیچوقت نفهمی دختری که دوست داشت شب‌های بلند زمستان ساعت شش تا هشت خانه نباشد، می‌تواند ساعت‌ها گریه کند، می‌تواند به پیچ تنگ کوچه قبل از رسیدن به در سبز بگوید خداحافظ.

میتواند با دیدن اسمش گریه کند، می‌تواند حتی مدت‌ها گریه نکند؛ می‌تواند مدت‌ها گم شود و هیچ‌کس حتی خودش هم نتواند پیدایش کند.

می‌تواند ...

می‌تواند به این پست بلند احساسی مسخره بگوید تمامش کن و تمامش نکند 

می‌تواند کارهای بزرگی کند اما کوچک باشد، کوچک بماند و یادش باشد هیچوقت دوست داشته نشد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٢٦
٠
٠
آخرش که من نفهمیدم چی شدش!!!
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/١٠/٢٩
٠
٠
خودمم نفهمیدم
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/١٠/٢٦
٠
٠
:))همزاد پنداری میکنم باهاش:))اما چون میگذرد غم نیست
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/١٠/٢٩
٠
٠
اوهوم
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٢٦
٠
٠
این سینک دو قلو رو من نفهمیدم!! مگه خیلی فرق می کنه با یع دونه ای ها:)) مطلب عاشقانه ی قشنگی بود:)
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/١٠/٢٩
٠
٠
ممنون فرقش هم یه چیز ملموسه البته برا من...
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٠/٢٦
٠
٠
وای خدا:((((چه قدر دل نشین بود این متن:(((
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/١٠/٢٩
٠
٠
مرسی مریم جان
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١٠/٢٦
٠
٠
از آخر طرف میره یانه ...چه ملایم بود نوشته :)
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/١٠/٢٩
٠
٠
میره...
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
و این است قدرت عشق و دوست داشتن، دست کشیدن از همه چیز و همه کس فقط به خاطر یک نفر...
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/١٠/٢٩
٠
٠
یه نفر خیلی خیلی بی معرفت...
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
رفتن های دردناک و اما ملایم:)
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/١١/١٠
٠
٠
متوجه ملایم نمیشم!!!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣