تماشای بازی بارسلونا بدون صدا!

تماشای بازی بارسلونا بدون صدا!

نویسنده : وبگردی

متوجه شده‌ام وقتی بازی‌های بارسا را با صدای بی صدا -ته پارادوکس در ابتدای مطلب. خدایا شکرت که بار ادبی این پست هم جور شد و در بقیه متن فشاری رویم نیست و می‌توانم هر زری می‌خواهم بزنم بزنم- تماشا می‌کنم بازیکنان آرام‌تر می‌دوند، بازی بیشتر از نود دقیقه طول می‌کشد و حتی از خشونت  دیگو کاستا کم می‌شود که البته او بازیکن چلسی است و ربطی به تلویزیون ما که با آن فقط بازی‌های بارسا و آرسنال می‌بینیم ندارد. ولی خب حتما یک جایی از جهان یک نفر دارد بی صدا بازی چلسی می‌بیند. این چیزها به هم ربط دارند. می‌دانید؟ نمی‌فهمید که. در این جهان همه چیز به هم مرتبط است. مثلا این طرف من هی وبلاگ می‌نویسم، آن طرف هی به شعور شما اضافه می‌شود. آن طرف هی به شعور شما اضافه می‌شود، این طرف چون شعور من به مرحله آخر رسیده، نمی‌تواند بهش اضافه شود. پس ازش کم... نه نه ارتباط اینجا قطع می‌شود. چون قطع چیزی است که بالاخره باید بشود. این‌ها را برای مادرم هم توضیح دادم تا تهش برسم به تصمیمم درباره ادامه ندادن درسم. مادرم معتقد است هیچ چیزی هرگز نباید قطع شود. هرچیزی را آن‌قدر باید ادامه داد تا گندش دربیاید. سرسختانه معتقد است. افراطی است. تندرو است. حتی ریش هم گذاشته. مثلا. به همین دلیل من هم رفتم توی اتاقم و درون ذهنم برخورد زننده‌ای با او انجام دادم. بعد باز از اتاقم آمدم بیرون و بیرون ذهنم به مادرم لبخند زدم. کاری که همیشه می‌کنم. چقدر من ترسو و ضعیفم؟ چقدر هیچ توانایی‌ای ندارم؟ یک لحظه صدای تلویزیون را باز کردم بارسا یک گل خورد، یک گل زد.

از وبلاگ تانزانیای خالی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_rohani
n_rohani
٩٤/١٠/٢٠
٠
٠
سه نقطه عجیب بود دمش گرم که فقط بازی آرسنال رو نگاه میکنه
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٠
٠
٠
جالب بود " تشکر"
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٠
٠
٠
موافقم با نویسنده :))) منم شده بعضی وقتها به این نتیجه رسیدم بی صدا نگاه کردن یه سری چیزا با باصدا نگاه کردنشون زمین تا آسمون فرق داره!
ka_veh
ka_veh
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
اولشو که داشتم میخوندم گفتم چقد شبیه تاتزانیا مینویسه که دیدم بله ... :))
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
دقیقا تماشای بازی اونم بی صدا اصلا کیف نمیده مخصوصا اگه گزارشگرش فردوسی پور و خیابانی باشه
پربازدیدتریـــن ها
چند خطی برای فرزندم

من به تو خواهم آموخت که...

٩٦/٠٦/٢٣
از پدیده خوابگاه تا غذای محبوب سلف!

دانشگاه رفتن ؛ چالش یا فرصت؟

٩٦/٠٦/٢٣
مثل بلبل انگلیسی حرف می زنم

خاطرات کلاس زبان محاله یادم بره

٩٦/٠٦/٢٢
شعری سروده خودم

عاشقی پیشه خوبیست

٩٦/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

ابر پر باران

٩٦/٠٦/٢٢
اصلا بهتر باش جانم!

الفبا را نادیده نگیریم

٩٦/٠٦/٢٣
در سکوت مطلق

یک روز از همین امروز و فرداها

٩٦/٠٦/٢٦
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
تو چه می دانی؟

دل عاشق

٩٦/٠٦/٢٥
در راستای اظهارات وزیر بهداشت

روحانی؛ ضمانت خرید شماست

٩٦/٠٦/٢٦
طعم نامردی ات را می چشی

تو رفتی...

٩٦/٠٦/٢٢
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
ترانه ای سروده خودم

باغ بارون زده

٩٦/٠٦/٢٢
مگر شعر چیست؟

دل خوش به شاعر بودن

٩٦/٠٦/٢٥
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
ترانه ای سروده خودم

ناقوس تنهایی

٩٦/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

دلم پرواز می خواهد

٩٦/٠٦/٢٣
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
با اینکه می دانی

پایه و اساس زندگی

٩٦/٠٦/٢٥
اشک های بی ثمر

از نیامدن ها

٩٦/٠٦/٢٧
تبلیغات