شروع. بیداری. صبح. مقابل آینه. آغاز. دوباره و چندباره. آغازِ وابسته به خود در تکرار بودن و زیستن. خواه تکراری، خواه تفاوت.

اما، امروز بخار بود به روی آینه. چشم گشود، دست بر آینه، خود را نگاه کرد. آبِ روی بغض. خنک. به یاد اولین آب‌های تسکین. ای انسان، آب به صورت بپاش. با دست، آب بنوش. اما، چرا این بار خنک نیست؟ باز هم گرفتار یکی دیگر ز رازها. زین پیش، در همان آغازها، جایی که می‌زد، زیر گریه بود. حال چه؟

دوباره نظاره. سلام، ای نقوش راه برجای مانده از گام‌های گذار زندگی بر چهره. ای نمود عیار سختی‌ها. سلام ای جزئیاتِ ریزِ خال گونه‌ی زندگی که گذشت. سلام، ای پستی‌ها و بلندی‌ها. ای جای خالی گیسوان ریخته هر یک از برای غمی. ای نقاب و نمودِ وجود در دنیا. چه‌ها گذشت بر تو ...

ای تجسم وجود؛ هر کس تو را به دید خود نگرد. فرزند، پدر، مادر، همسر، دوست، آشنا، آشنا...

یکی خوشی و خشمت را در نظر آرَد. دیگری لطافت و نرمی چشمان از اشک، نمناکت را. ای چشم، چه اشک‌ها که از تو جاری گشت؛ غم و شادی. چه شوق‌ها که حلقه‌ی اشک چشم را شکافت و ذوق که شکوفاند چهره را، لبخند.

گذشت و این یک ز راز آفرینش خوی خاص تو بود. خداوندگارا، این چه خلقتی ست؟ تسلیم...

ای بغض صبح، این زندگی در رود تو جاریست. رودِ اشک‌های درگیر سدِ تو...

ای بغض مرا به حرکت آور. ای عشق، جاری ام نما در نور...

نور، نور و تمام.

امروز، روح آینه‌اش بود. گذار زندگی. خود اما، آرام در خاک خفته بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١٠/٢٠
٠
٠
درسته قشنگ نوشته بودید ولی سخت بود یه جورایی برام سنگین بود انگار :)زیرِ دیپلم بنویسید :)
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
ممنون از تعریف؛ پشت این گونه نوشتن من هیچ قصد و منظوری نیست؛...
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
فقط واسه من نبوده که سخت بوده ..واسه بقیه هم سخت بود :)))))خو.اهش میکنم بابتِ تعریف !
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
دیگه اونقدم سخت نیست..
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٢٠
٠
٠
نثر بود یا شعر؟؟ خیلی خاص بود
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٠
٠
٠
آقا اعتراف میکنم متن سنگینی بود! چقدر نقطه (.) داشت! نویسنده محترم یکم هدف و سبک نوشتتون رو باز میکنید برای من؟
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
تشکر؛ این رو شب قبل از امتحان ترم ریاضی عمومی دانشگاه و در حالت نذار نوشتم؛
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
سبک نوشته؛ قبول دارم پیچیده بود اما از قصد نبود؛ این متن رو اگر خودم با آهنگ صدای مخصوص خودش بخونم راحت تر فهمیده میشه؛ هدف هم گذار زندگی بود. در مورد نقطه هم قصد انتقال احساس هستش؛ چون هر کلمه ی متن نماینده ی چندتا جمله ی طولانیه... مثلا لبخند..
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
ای نقوش راه برجای مانده از گام‌های گذار زندگی بر چهره... زیبا بود ولی من رو غمگین کرد
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
ممنون؛ غم و شادی؛ در کنار هم؛ لبخند...
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
:|
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
ممنون بابت توجه..
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١١/٠١
٠
٠
هرکس تو را به دید خود نگرد و این متن را نیز متن زیبایی بود
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
سلام. عذرخواه بابت دیرکرد. ممنون بابت نظر و توجه...
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
تبلیغات
تبلیغات