چند تفاوت مهم در فیلمنامه نویسی و داستان نویسی / قسمت دوم

چند تفاوت مهم در فیلمنامه نویسی و داستان نویسی / قسمت دوم

نویسنده : n_nazari

(برای خواندن قسمت قبل اینجا کلیک کنید)

 

بيان دروني و بيروني

مثال «الف» کارکردي به عنوان صحنه‌اي از يک فيلمنامه ندارد، زيرا يکي از مهم‌ترين قوانين فيلم‌نامه نويسي را زيرپا مي‌گذارد؛ در اين مثال از شيوه بياني دروني به جاي شيوه بياني بيروني استفاده شده، در حالي که در مثال «ب» از شيوه بياني بيروني استفاده شده است. به اين معنا که هر کلمه، واقعه‌اي را توصيف مي‌کند که قابل ديدن يا شنيدن است. در اين شيوه، کلمات به توصيف لفظي افکار، حالات روحي، احساسات و خاطرات نمي‌پردازند، بلکه با استفاده از علايم بيروني، اين حالات ذهني را به صورتي عيني و ملموس توصيف مي‌کنند. يکي از راه‌هاي معمول براي نشان دادن حالات دروني کاراکترها، استفاده از فلاش بک است. در کارتون‌ها هم، حباب‌هايي که بالاي سر شخصيت‌ها سبز مي‌شوند و خاطرات و افکار آن‌ها را نشان مي‌دهند، حکم فلاش بک را دارند. فلاش بک روش مورد علاقه من براي بيان بيروني داستان نيست. من سعي مي‌کنم از راه‌هاي زيرکانه‌تري براي بيروني کردن افکار و حالت دروني کاراکترها استفاده کنم. فيلمنامه نويسان چيره دست، راه‌هاي جالب و هوشمندانه‌اي را براي هر چه ملموس‌تر نشان دادن واقعيت‌هاي دروني انسان ابداع کرده‌اند. يکي از اين راه‌ها، استفاده از علايم و سمبل‌هاي بصري است. بهترين نمونه‌اين روش را مي‌توانيم در فيلم اي.‌تي. موجود ماوراي زميني ببينيم. «اي.تي» از قدرت سحرآميز خود براي زنده کردن گل‌هاي پژمرده استفاده مي‌کند. زماني که «اي.تی» مريض و ضعيف مي‌شود، گل‌ها هم رو به پژمردگي مي‌روند. وقتي که اليوت فکر مي‌کند «اي.تي» مرده است، ما مي‌دانيم که نمرده، زيرا مي‌بينيم که گل‌ها دوباره در حال جان گرفتن هستند. در اين جا گل‌ها به واقعيت تجريدي عينيت مي‌بخشند. اين واقعيت، وضعيت سلامتي «اي.تي» است. در حقيقت گل‌ها، به مثابه پلي رابطه بين وضعيت بدني «اي.تي» و تماشاچي عمل مي‌کنند.

شما مي ‌توانيد در رمان‌ها، داستان‌هاي کوتاه، مقالات و اشعارتان تا آن‌جا که دوست داريد به شيوه بياني دروني مطالب‌تان را بنويسيد، زيرا در اين گونه نوشته‌ها دست نويسنده براي توضيح واقعيت‌ها کاملاً باز است. او مي‌تواند راجع به افکار دروني شخصيت‌ها اظهار نظر کند، فرضيه مطرح کند و به هر شکلي که دوست دارد اطلاعات را به خواننده منتقل کند. اما اين وضعيت در مورد فيلمنامه صادق نيست. فيلمنامه نويس بايد بتواند واقعيت‌هاي دروني داستانش را به شکل بيروني بيان کند. به خاطر داشته باشيد تنها ديدن يا شنيدن است که مي‌تواند تماشاچي را به سوي واقعيت رهنمون شود.

 

مخاطبان و سرمايه گذاران

مخاطبان فيلمنامه نويس، خوانندگان فيلمنامه او نيستند، بلکه بينندگان فيلمي هستند که قرار است بر مبناي فيلمنامه او ساخته شود. اين دومين فرقي است که بين فيلمنامه نويسي و داستان نويسي وجود دارد. همچنين فيلمنامه نويس بايد بتواند نظر سرمايه گذار يا سرمايه گذاراني را جلب کند تا فيلمنامه را از او بخرند. در صورتي که شما اين شانس را داشتيد که فيلمنامه‌تان خريداري پيدا کند، آن وقت مي‌توانيد اميدوار باشيد که کلماتي را که نوشته‌ايد روي پرده ببينيد. افرادي که قرار است فيلم را بسازند، بايد کاملاً فيلمنامه شما را درک کنند. همان طور که قبلاً گفتيم، فيلمنامه شما حکم نقشه يک خانه را دارد. شما بايد به خوبي و با رعايت اصول لازم و ذکر تمام جزئيات، اين نقشه را طراحي کنيد و آن را به تيم سازنده تحويل دهيد تا آن‌ها بدانند که خانه را چگونه بايد بسازند. آيا اين بدان معناست که آن‌ها کاملاً به فيلمنامه شما وفادار خواهند ماند؟ خير. آن‌ها دوست دارند که نظرات و عقايد خود را نيز وارد فيلمنامه کنند و بعضي از قسمت‌هاي آن را تغيير دهند. علاوه بر اين تغييرات تعمدي، اين احتمال وجود دارد که آن‌ها به علت بد فهميدن بعضي قسمت‌هاي فيلمنامه شما و در نتيجه تفسير غلط، به صورت غيرعمد نيز تغييراتي در فيلمنامه شما بدهند. پس شما نبايد با اشتباهاتتان، دست آن‌ها را براي اعمال تغييرات بيش‌تر روي فيلمنامه‌تان باز بگذاريد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١١/١٦
٠
٠
چقدر دوست دارم به مرحله ی فیلنامه نویسی برسم! البته نه خیلی تخصصی! مطلبتون یکم تخصصیه و من این موقع شب مخم قد نمیده، ان شاالله وقتی تصمیم جدی شد و وقت شد میام دقیق میخونم! باشد که موثر افتد :) ممنون :)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٦
٠
٠
اگه اهتمامتون مثل صداپیشگی باشه، حتما می رسین بانو :-)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٧
٠
٠
حواهش می کنم؛ به آرزوهاتون برسید!
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٦
٠
٠
ممنون بابت هر دو مطلب. البته این ظاهرِ امره، قصۀ مناسب، قصۀ مناسب!
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١١/١٦
٠
٠
ممنون از نظر لطف بسیارتون جناب میرزا :)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٦
٠
٠
بحث سنگین شده! کار سختیه انصافا که به نظرم قدرت فضاسازی خیلی زیادی لازم داره.
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٦
٠
٠
من هیچی نمی فهمم ازینا !مچکر مچکر مچکر
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات