مامان من یک کارآفرین نمونه است!

مامان من یک کارآفرین نمونه است!

نویسنده : زهرا‌ آقايي

مامان من انسان با سیاست، با استراتژی و با برنامهای است و به تنهایی می‌تواند الگوی خیلی از کارآفرینان نمونه باشد! مثلا سازمان مدیریتی او که خانه ما است، عده‌ای منابع انسانی دارد که شامل: من، پدرم و خواهرم می‌باشد! وی که در راس هرم سازمانی خانواده قرار دارد، برای مدیریت این حوزه خطیر در ابتدا نیاز به اطلاعات دقیق و کافی از اعضای قاعده هرم دارد. این اطلاعات شامل روزهایی می‌شود که بنده در خانه هستم. حالا مادرم به طور دقیق می داند که بنده چه روزهایی خانه استم! مرحله بعدی در مدیریت وی برنامه ریزی بر اساس داده‌هاست! او می نشیند فکر می کند و بعد یک نمودار مدیریتی مخصوص خودش را در ذهنش رسم می‌کند که هیچکس از آن با خبر نیست و این نمودار جزء رمز و رازهای مدیریت اجرایی وی است! اما بر اساس آن نمودار یا جدول به پاسخ این سوالها می رسد که چه چیزهایی در خانه کثیف است؟ و آیا این کثیفی می تواند تا روزی که بنده در خانه هستم دوام بیاورد؟! دیگر چه چیزهایی کثیف است؟ و کلا فرض بر این است همه چیز در خانه کثیف است حتی اگر خلافش ثابت شود!

یکی از اصول مدیریتی این است که هر چیزی را لازم نیست کارمند یا حتی ارباب رجوع بداند! بنابراین مادرم تا روزی که شرایط حساس سازمانی پیش نیامده، صحبتی از طرح و برنامه‌اش نمی کند. روز موعود روزی است که بنده در خانه هستم! و مادرم باید مدیریت بحران کند! استراتژی مادرم در این شرایط این است که از صبح که بیدار می‌شویم، سر میز صبحانه می گوید: "امروز کلی کار داریم! باید جاروبرقی بکشم! شیشه ها رو پاک کنم! میزها و کمدها رو باید گردگیری کنم. واای... آشپزخونه کلی ظرف هست. پاشید کلی کار داریم!" تحسین برانگیزترین بخش مدیریت مادرم در همین قسمت است. وی در ابتدا طوری سخن می گوید که انگار تمام کارها را خودش یک تنه می‌خواهد انجام دهد. و منابع انسانی هیچ نقشی در آن ندارند! بعد شما (که بنده باشم) احساساتی می‌شوید و می‌روید مقابل سینک ظرف شویی، با چشم‌هایی تشک آلود و آکنده از احساسات ناب مدیر-کارمندی، ظرف ها را برمیدارید و می شویید. و در دلتان می گویید: "آخه چرا؟!" خودتان هم دقیقا نمی‌دانید که چرا این را می گویید. فقط می گویید...

بعد که ظرف‌ها تمام می شود، مامان من دستگاه آبمیوه گیری و چرخ گوشت و مخلوط کن را می گذارد روی سینک و می گوید: "ایناهم هست. اینا خیلی کثیفن. قشنگ تمیز بشور!" بعد آنها که تمام می شود، ظروف شکر، چای، ادویه جات، نمک و... روی سینک ردیف می شود. در این قسمت "کارآفرینی" به اوج خود می رسد! یعنی شستنی قبلی تمام نشده، یک شستنی جدید در مقابل شما آفریده می شود! و این پروسه "تولید به شستن" همچنان ادامه دارد تا وقتی که شما می بینید خواهر و پدرتان روی سینک هستند! اینجا جایی است که مادرم دیگر در خانه چیزی پیدا نکرده است تا برای شستن روی سینک بگذارد و رفته است پدرم و خواهرم را آورده است! قطعا بعد از اینکه از آنها هم کلی کار کشیده است! و به این ترتیب یک روز با همکاری اعضای سازمان و بالاخص هوش و درایت یک مدیر موفق سازمانی و یک کارآفرین نمونه، منزل ما برق می زند و برق هم منزل ما را می زند!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
پس که اینطور :)...فک کنم همه ی مادرا یه کار آفرین نمونه باشن :)))))))))))))
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
داغ دلم تازه شد خخخخخخ
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
مامان عین مامان شماست ولی من دلم واسش نمی سوزه، زوره که باید به حرفش کنم! زوووووور
سعید نایب
سعید نایب
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
شما خانم ها که همین چندتا کار معمولی هم که انجام ندید دیگه چیکار می خواین بکنید.! بابا شما دختر خانم ها خیلی خیلی ....! چند تکه ظرف، یک جارو کردن و گرد گیری واقعا اینها سخته.!؟ از بین نرفتیم و معنی سخت بودن رو هم فهمیدیم.!!!
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
یعنی به طرز خیلی هوشمند٬ی طوری صحبت میکنن ک خودت پا میشی میری همه ی کار ها رو انجام میدی خیلی هم راضی هستی!!دم همشون گرم باشه ان شاءالله!!باشد ک رئیس جمهور شوند!
z_z_mohajer
z_z_mohajer
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
باریکلا مامان:)))
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
خخخ ایشالا ما هم بتونیم ازین مامانا بشیم خخ
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
واقعا مادر نمونه ای دارید :)) خدا حفظش کنه واستون
asadzadeh_s
asadzadeh_s
٩٤/١٠/٢٠
٠
٠
کلا این سیستم مدیریتی همه ماماناست به نظرم :)کلی خندیدم زهرا جان دمت گرم
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/١٠/٢٠
٠
٠
چرا مامانا با اینکه بچه هاشون یه جا بشینن مشکل دارن؟!
پربازدیدتریـــن ها
از پدیده خوابگاه تا غذای محبوب سلف!

دانشگاه رفتن ؛ چالش یا فرصت؟

٩٦/٠٦/٢٣
چند خطی برای فرزندم

من به تو خواهم آموخت که...

٩٦/٠٦/٢٣
مثل بلبل انگلیسی حرف می زنم

خاطرات کلاس زبان محاله یادم بره

٩٦/٠٦/٢٢
شعری سروده خودم

ابر پر باران

٩٦/٠٦/٢٢
شعری سروده خودم

عاشقی پیشه خوبیست

٩٦/٠٦/٢٦
قرعه کار به نام من دیوانه زدند

لطفا سیب گاز نزنید / قسمت دوم

٩٦/٠٦/٢١
لطفا استعداد ما را دریابید

اندر حکایت استعدادهای خیلی درخشان

٩٦/٠٦/٢١
اصلا بهتر باش جانم!

الفبا را نادیده نگیریم

٩٦/٠٦/٢٣
در سکوت مطلق

یک روز از همین امروز و فرداها

٩٦/٠٦/٢٦
فرصت عشق ورزیدن را از خودتان نگیرید

عشق اول

٩٦/٠٦/٢١
من فقط می ترسیدم

روز آخر

٩٦/٠٦/٢١
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
تو چه می دانی؟

دل عاشق

٩٦/٠٦/٢٥
طعم نامردی ات را می چشی

تو رفتی...

٩٦/٠٦/٢٢
در راستای اظهارات وزیر بهداشت

روحانی؛ ضمانت خرید شماست

٩٦/٠٦/٢٦
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
ترانه ای سروده خودم

باغ بارون زده

٩٦/٠٦/٢٢
مگر شعر چیست؟

دل خوش به شاعر بودن

٩٦/٠٦/٢٥
ترانه ای سروده خودم

ناقوس تنهایی

٩٦/٠٦/٢٦
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
تبلیغات