نقد و بررسی فیلم عصر یخبندان

نقد و بررسی فیلم عصر یخبندان

نویسنده : alireza_kh

فیلم «عصر یخبندان» چهارمین ساخته‌ی مصطفی کیایی، یکی از کارگردانان جوان موفق سینمای امروز است که توانست در بخش مسابقه سی و سومین جشنواره فیلم فجر در 6 بخش نامزد دریافت سیمرغ بلورین بشود. مضمون آن یکی از دغدغه‌های اصلی جامعه است، فیلمی تلخ با سوژه‌ای نه چندان جدید اما با نگاهی نو و تاثیرگذار در راستای نشان دادن مشکلات و معضلات انسان مدرن تولید و ساخته شده است. داستان زندگی منیره و بابک (مهتاب کرامتی و فرهاد اصلانی)، زن و شوهری است که پس از12سال زندگی و با داشتن یک فرزند زندگی‌شان رو به سردی رفته و منیره که زنی امروزی و مدرن است در پی جبران کمبود احساسات و سرد شدن زندگی، رو به مواد مخدر و دوستی با فردی به نام فرید (بهرام رادان) می‌آورد. اما از آنجایی که فرید شخصی هوس ران و خلافکار است، با چند زن دیگر نیز رابطه دارد. بابک که به زن خود شک کرده است به دنبال کشف حقیقت است پس از اتفاقاتی متوجه می‌شود همسر خود با فرید روابطی دارد و متوجه می‌شود فرید در حال حمل جنازه است و تازه این‌جاست که درام داستان شکل می‌گیرد. فیلم از وسط شروع می‌شود و با فلش بک‌هایی همراه است که هر چند در نگاه اول مخاطب متوجه نشود و کمی برایش گنگ باشد اما همین اتفاق باعث کشش بیشتر داستان و جذب مخاطب عام می‌شود.

دردوره‌ای که بیشترتماشاچیان در ایران مخاطب فیلم‌های کمدی یا اصلاحا خنده‌دار هستند، ساختن یک فیلم رئالیست اجتماعی آن هم به شکلی تلخ، جسارت می‌خواهد که کیایی با یک فیلمنامه و کارگردانی خوب توانسته است این ریسک را بپذیرد.

از جمله ضعف‌های فیلمنامه را می‌توان پرداخت نصفه و نیمه‌ی شخصیت‌های داستان برشمرد، همچنین بازی کلیشه‌ای بعضی بازیگران که مخصوصا در مورد شخصیت منیره که مهتاب کرامتی آن را ایفا می‌کند، بیشتر به چشم می‌خورد. آنچه که فیلم می‌خواهد از شخصیت منیره به مخاطب ارایه کند، زن متجددی ست که معتاده شده و با مشکلات زیادی در زندگی‌اش دست و پنجه نرم می‌کند، اما در اجرا، این زن تنها به زبان آورنده‌ی دیالوگ‌هایی از درد ورنج به سبک آثار فارسی است که باعث می‌شود این فیلم در لحظاتی مملو از شعار نیز باشد. در مقابل با بازی خوب فرهاد اصلانی روبه‌روییم که نباید ناگفته بماند او یکی از نقاط عطف بازیگری خود را در این فیلم ارائه کرده است. فیلمبرداری حرفه‌ای و کادربندی‌های دقیق فیلمبرداران نیز از نقاط قوت فیلم محسوب می‌شود.

کیایی سعی داشته تا انحطاط نسلی از جامعه را با عریان ساختن بخشی از ناگفته‌ها در حوزه مسایل و روابط اجتماعی به تصویر بکشد و با تمام ممیزهایی که در سینمای امروز وجود دارد به خوبی توانسته زیر پوست شهر را آن‌گونه که هست و نه آن‌گونه که می‌خواهند نشان دهند، نشان دهد و مشخص است به دلیل رو به رو شدن خود مخاطبان با این مشکلات، با فیلم و بازیگران هم ذات پنداری بیشتری می‌کنند، و همین امر نشان می‌دهد که کیایی توانسته در فیلم «عصر یخبندان» رگ خواب مخاطبانش را در دست بگیرد و آن‌ها را راضی از سینما خارج کند.

============

* انتشار یافته در روزنامه‌ی آسیا

* انتشار یافته در سایت سلام سینما

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
یکمی قدیمی نشده این فیلم؟ یادمه خیلی وقت پیش ها اکرانش بود
alireza_kh
alireza_kh
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
اکران فیلم شاید تاریخ انقضا داشته باشه ، اما این حرف در رابطه با نقد و بررسی فیلم فکر نکنم صدق کنه :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٤
٤
٠
من این فیلم رو یک قرن گرفتم نگاه نمیکنم ، حالا که میگین قشنگ " نگاه می کنم " تشکر.
alireza_kh
alireza_kh
٩٤/١٠/٢٥
٢
٠
زنده باشید ، فقط به اندازه ی سه وجب ِ مردونه از مانیتور فاصله بگیرید ، اینجور که شما گفتید "نگاه می کنم" من نگران شدم !!!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٦
١
٠
نگاه کردم با فاصله 300 وجب خانومانه :D قشنگ بود .
alireza_kh
alireza_kh
٩٤/١٠/٢٨
٢
٠
خب خدارو شکر :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨