شکافی که دره شده!
درباره چالش‌های فرزندان مدرن در مقابل خانواده‌های سنتی

شکافی که دره شده!

نویسنده : مریم شیعه زاده

«من که از حرفهاش سر در نمیارم»، «زمان ما این چیزها نبود»، «زمونه عوض شده»، «ما بچه بودیم، اینا هم بچه‌اند» و جملاتی از این قبیل که حالا از زبان والدین فراوان شنیده میشوند! جملاتی که حالا شکل روزمره به خود گرفته‌اند و آن‌قدر شنیده‌ایم و گفته‌ایم و یا حتی مخاطبش قرار گرفته‌ایم که دیگر توجهی به معنی و مفهوم آن نداریم. انگار توجهی نداریم فاصله‌ای که به عنوان شکاف بین نسل‌ها از آن یاد می‌‌کردیم، روز به روز بیشتر می‌شود و حالا شکل و شمایل یک دره را به خود گرفته‌است! اما این‌که چطور بر روی این دره پُلی محکم و قابل اطمینان بزنیم و خودمان را به والدین‌مان در آن سوی دره برسانیم و یا بالعکس، موضوعی است که در این گزارش به دنبال پاسخ آن می‌گردیم. 

 

|| زندگی تنهای تنهای تنها، دور از خانواده 

مینشیند رو به روی من و در طول گفت‌و‌گو مدام با دست‌هایش بازی می‌کند. می‌گوید مقصر پدر و مادرش هستند که از خانه و خانواده جدا شده‌ است. «در کوچک‌ترین مسائل شخصی من هم دخالت می‌کردند. مدام امر و نهی می‌کردند و حتی اگر باب میل خودم بود؛ خلاف‌اش را انجام می‌دادم تا اعتراض‌ام را نشان دهم!» وقتی از او می‌پرسم تا کی می‌خواهی به این شرایط ادامه دهی؛ شانه‌ای بالا می‌اندازد و این یعنی هنوز به بعد فکر نکرده‌است. 

مژگان 21 سال دارد و ساکن مشهد است. از دو سال پیش تا به امروز، در یک خانه دانشجویی در شهر خودش زندگی می‌کند و علت آن را این‌طور بیان می‌کند که خانواده‌اش نمی‌توانند او را درک کنند و به همین دلیل ترجیح داده‌است تا از آن‌ها جدا شود. گپ‌و‌گفت‌مان به درازا کشیده می‌شود و لا‌به‌لای حرف‌هایش از دوستانی سخن می‌گوید که برای رهایی از محیط خانه به شهرها و خوابگاه‌های دانشجویی دور و نزدیک پناه برده‌اند. 

«این اواخر سر هر چیز کوچکی بحث‌مان می‌شد. مادرم همیشه سعی داشت از من یک کدبانو بسازد. دختری که به آشپزی و خانه‌داری و این چیزها اهمیت می‌دهد، با دوستانش رفت‌و‌آمد چندانی ندارد و مانند او فکر می‌کند.» 

+ اولین بار که بحث زندگی در خانه دانشجویی را پیش کشیدی؛ خانواده‌ات چه واکنشی نشان دادند؟

- پدر و مادرم، هر دو شدیدا مخالف بودند. مجبور شدم به سراغ مادر بزرگم بروم. او توانست با وعده اینکه خیلی زود پشیمان می‌شوم و به خانه باز می‌گردم، آن‌ها را راضی کند. 

+ به سراغ‌شان هم می‌روی؟

- بله، به هرحال خانواده من هستند.

+ مشکل‌ات با خانواده از کجا آغاز شد؟ 

- از زمانی که یادم می‌آید مرا درک نمی‌کردند! اما بعد از انتخاب رشته دانشگاهی جدی‌تر شد، چون زبان انگلیسی چیزی نبود که انتظارش را داشتند. بعضی اوقات دوست دارم در ایران هم، مثل بعضی کشورها از سن 18 سالگی به بعد فقط خودت باشی و خودت!

+ «درک کردن» یعنی چه؟

-حرف مرا بفهمند. من به سن قانونی رسیدم و خودم می‌توانم برای زندگی آینده‌ام تصمیم بگیرم. من در این سن برای خرید لپ‌تاپ و تبلت به اجازه پدر و مادرم نیازی ندارم. برای رنگ‌کردن مو، انتخاب رنگ مانتو، یا حتی انتخاب رشته دانشگاهی. 

+ از شرایط فعلی راضی هستی؟ 

- اصلا!

+ سعی نکردی به آن‌ها نزدیک‌تر شوی؟

- وقتی همیشه به چشم یک بچه به من نگاه می‌کنند، چطور می‌توانم خودم را به عنوان یک آدم عاقل و بالغ که او هم نظری دارد به آن‌ها نزدیک کنم! 

 

|| خرده اختلافات خانوادگی بر سر عقاید

«نماز که می‌خواندم مدام با من حرف می‌زدند و مسخره‌ام می‌کردند تا حواسم را پرت کنند. روزه که می‌گرفتم با ظرف‌های غذا جلوی من رژه می‌رفتند و از این‌که چند ساعت را بدون آب و غذا سر می‌کردم، تعجب می‌کردند.» سوژه بعدی مصاحبه‌مان جوان 28 ساله‌ای به نام محمد است. محمد از 21 سالگی با چند جوان دیگر آشنا می‌شود و از آن به بعد مسیر زندگی‌اش عوض می‌شود. روز به روز از خانواده‌اش بیشتر فاصله می‌گیرد تا جایی که حتی پدرش یک بار او را از خانه بیرون می‌کند و می‌گوید تا وقتی از این «امل بازی»ها دست نکشیدی به خانه برنگرد! می‌گوید «اوایل فکر می‌کردند جوگیر شده‌ام و چندان مخالفت نمی‌کردند اما بعد از مدتی با مسخره کردن و اواخر هم با توهین، سعی می‌کردند تا همان محمد سابق شوم و دست از اعتقادات جدیدم بردارم.»

+ حالا با این وضعیت کنار آمده‌اند؟ 

- حتی اگر دوست هم نداشته‌باشند، تقابل نمی‌کنند. 

+ چطور؟

- صبر کردم تا زمان خودش همه چیز را حل کند.

+ فقط صبر؟ 

- صبر کردن کار ساده‌ای نبود! این‌که به تو توهین شود و تو در مقابل سکوت کنی کار سختی است. این‌که ببینی گهگاهی همسرت هم به تو شک می‌کند و فکر می‌کند احساسی رفتار می‌کنی و منطقی پشت کارهایت نیست، سخت است. حتی عده‌ای از دوستانت هم تو را طرد می‌کنند و زندگی آرام و مرفه‌ات کلا عوض می‌شود! 

+ در گذر از این بحران چه چیزی کمکت می‌کرد؟ 

- همین که می‌دانستم خدا خودش همه چیز را درست می‌کند. 

+ چند سال است ازدواج کرده‌ای؟ 

- سه سال. با دختر یکی از دوستان پدرم. از وقتی یادم می‌‌آید او را دوست داشتم و وقتی فهمیدم او هم به من علاقه دارد با هم ازدواج کردیم. 

+ همسرت مشکلی با عقایدت نداشت؟ 

- محمد سابق را بیشتر دوست داشت اما هیچ وقت مانع‌ام نبود و مرا درک می‌کرد. 

 

در گفت‌و‌گو با کارشناس ارشد روانشناسی: 

نسل هر 5 سال عوض می‌شود! 

هر چند که موضوع جدیدی نیست، اما سرعت و عمق مسئله بهانه‌ای شد تا دوباره پای صحبت‌های یک کارشناس ارشد روانشناسی بنشینیم و کمی بیشتر درباره «شکاف بین نسل‌ها» گفت‌و‌گو کنیم. شکافی که به عقیده «رابعه طهماسبی» روز‌به‌روز عمیق‌تر می‌شود تا جایی که هر 5 سال یک بار نسل در کشور ما عوض می‌شود! 

+ مسئله «فرزندان مدرن و خانواده‌های سنتی» چطور شکل گرفت؟ 

- در سال‌های اخیر ابزارهای ارتباط جمعی زیادی روی کار آمدند و باعث شدند تا جا‌به‌جایی اطلاعات با سرعت بیشتری انجام شود. به همین دلیل بخشی از آموزه‌های مردم که به عنوان فرهنگ و رسوم از آن یاد می‌شد، رفته رفته به فراموشی سپرده‌شد. پیرو همه این‌ها مسئله «شکاف بین نسلی» مطرح شد و امروزه به حدی این مسئله جدی است که به اعتقاد من، نسل هر 5 سال، یک بار عوض می‌شود.

+ در مقابل این پدیده چه کار می‌شود کرد؟ 

- در هر جامعه تحولات فرهنگی زیادی رخ می‌‌دهد که برخی از آن‌ها را به ناچار باید پذیرفت. بحث شکاف بین نسل‌ها نیز از همین تحولات است و تنها کاری که می‌توان برای رویارویی با آن انجام داد، پذیرش و سپس مدیریت آن است. 

+ منظورتان از مدیریت چیست؟ 

- خانواده دچار تفریط نشوند و فرزندان دچار افراط. یعنی خانواده‌ها در قالب سنتی خود محصور نشوند و فرزندان تا از خودبیگانگی و نادیده گرفتن فرهنگشان پیش نروند.

+ چطور می‌شود که نسل‌های جدید، وابستگی کمتری به خانواده دارند و آموزه‌های‌شان را از محیط‌های بیرونی دریافت می‌کنند؟

- افراد زیادی به کلینیک مراجعه می‌کنند و این مشکل را مطرح می‌کنند. خانواده‌ها باید بپذیرند که در سن نوجوانی و جوانی، گروه مرجع برای فرزندانشان؛ گروه دوستان است. پس طبیعی است که فرزندان‌مان به سمت دوستان‌شان بیشتر کشش داشته‌باشند. حتی ممکن است این گروه، ارزش‌هایی داشته‌باشد که با ارزش‌های والدین مغایرت داشته‌باشد. خانواده باید ویژگی‌های فرزندش در هر سن و سالی را بشناسد و اطلاعات خود را مدام به روز کند و به جای جبهه‌گیری، در کنارش باشد. 

+ به این معنا که او را تایید کند؟

- خیر. این به معنای ایجاد یک محیط امن برای فرزند است. باید به فرزند اطمینان دهیم که حرف‌های او را بدون هیچ قضاوتی می‌شنویم. با این کار از منزوی شدن فرزندمان جلوگیری می‌کنیم و اجازه نمی‌دهیم در اطراف خود دیواری بکشد و خود را جدا از خانواده بداند. اگر گام نخست را درست برداریم، سپس می‌توانیم روی باقی جنبه‌ها نیز کار کنیم تا فرزندمان کمترین آسیب را ببیند. 

+ درمقابل، نوجوانان و جوانان چطور می‌تواند بستری را فراهم کنند تا خانواده‌اش به او نزدیک‌تر شوند؟ 

- نمی‌خواهم بگویم هر چیزی که سنتی است، ارزشمند نیز هست اما سعی کنند آن بخش از آداب و رسوم که برای‌تان مفید است را بپذیرند. ارتباط‌تان با والدین را حفظ کنید و ساعاتی در روز را صرف گفت‌و‌گو با خانواده کنید. هیچ وقت سعی نکنید نارضایتی و یا نظر مخالف‌تان را با رفتار نشان دهید، چرا که از رفتار برداشت‌های متفاوتی می‌شود، پس به جای قهر، صحبت کنید و مشکلات را با خانواده در میان بگذارید. مسئولیت‌پذیر باشید، یعنی عواقب کارهای‌تان را به عهده بگیرید و قبل از انتخاب، به این موضوع فکر کنید. می‌دانم دوست دارید خودتان، مشکلات را حل‌و‌فصل کنید اما توصیه می‌کنم از تجربه و نظر خانواده هم استفاده کنید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
عالی بود این گزارش.به نظر من پدر و مادر باید مثل رفیق آدم باشند تا فرزند بتونه به راحتی باهاشون ارتباط برقرار کنه و مشکلاتش رو بهشون بگه.البته با رعایت احترام و ادب.اینطوری دیگه دختر ها و پسر ها به روابط نامشروع پناه نمیبرند٬چون ضعفی ندارند.در مورد مدرنیته و سنتی زندگی کردن هم باید بگم٬فقط تعادل و توازن میتونه چاره ی کار باشه‌.هرچیزی رو باید درست و بجا استفاده کرد و در شرایط مناسب خودش. موفق باشید
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
شکاف بین نسل ها از اول بوده یاد یه جمله از مرحوم پناهی افتادم که نقل به مضمونش میکنم (ساعت چهار صبح است.من شام میخورم و پدرم صبحانه! عجب فاصله ای ست میان دو نسل...) اما این موضوع هم غیر قابل کتمان هستش که به دلیل وسایل ارتباط جمعی که نسل جدید یکهو به دست آورده فاصله بیشتر شده اما اصلا دلیلی برای رفتن از خونه و مجردی زندگی کردن نمیشه. اونم خصوصا برای دختران جوان. جامعه ایران با توجه به غیرتی که به ناموسش داره اصلا واسش قابل قبول نیست چنین ناهنجاری هايي.واقعا چاره همينه که والدین اگه مشکل دارن با مشاور صحبت کنن و بچه ها هم حداقل تلاش برای درک حساسیت خانواده انجام بدن...خیلیها رو دیدم که فکر میکردن جزء مظلومان تاریخ هستن چون پدر و مادرش خیرش رو ميخواستن!:| خیلی مطلب خوبي بود و لازم برای تمام جوونا... موفق باشيد
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
پس ب جای طنین شما زحمتشو کشیدی :)) خیلی خوب بود :) ب درد الان منم میخوره واقعا ممنون :))
Cold
Cold
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
راستش من خودم خیلی با پدر و مادرم مشکل داشتم (مشکل که نمیشه اسمشو گذاشت همین بحث و جدل و اینا) سر یه سری مسائل و تا حالا سر خیلی چیزا بخاطر اونا کوتاه اومدم...جامعه ما تو شرایط بدی قرار گرفته ، من به عنوان یه جوون طبق چیزایی که میبینم به خودم حق میدم کاری که دوست دارم رو بکنم و پدر مادرم طبق نگرانی ها و احساساتشون به خودشون حق میدن یه سری تصمیمات رو اونا بگیرن....و کاریشم نمیشه کرد و این چیزا همیشه هست و باید باهاش کنار اومد....مرسی از گزارشتون :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/١٧
٢
٠
به نظر من سوژه اولی گزارش بر خلاف سوژه دوم بحثش تغییر نسل نبود. طرف نمی تونسته توی خونشون زندگی کنه... چون سوژه دوم رو با تمام وجودم درک می کنم ولی فکر می کنم نفر اولی شاید مشکلات دیگه ای توی خونشون داشته که نتونسته اصلا باهاشون زندگی کنه
هاچ
هاچ
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
پاراگراف آخر که گفته فرزند به والدین احترام بذاره، شامل اون محمد 28 ساله هم میشه؟؟ یعنی یکی مثل محمد خواسته که نماز بخونه و دین دار باشه و خانوادش میگن نه. بعد اون وقت تکلیف چیه؟
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٠/١٧
١
٠
خدا تو قرآنش گفته تحت هر شرایطی به والدینت احترام بذار حتی اگر با تو هم عقیده نبودن ، احترام یعنی اینکه با صدای بلند باهاشون صحبت نشه و هی به جونشون غر زده نشه. این مسئله تو اوایل اسلام هم بوده بچه هایی که پدر و مادرشون بت پرست بودن و خودشون یکتا پرست شدن اما به پدر و مادرشون احترام گذاشتن ولی دست از عقایدشون برنداشتن. احترام به والدین یعنی حفظ حرمتشون همین :)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/١٧
٢
٠
بله، درست گفتند خانم خدائی. البته اسلام این رو هم گفته که به حرف پدر و مادر گوش کنید تا جایی که ضد اسلام و ارزش های اسلام نباشه.
پیک
پیک
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
یک مسئله ای که مطرحه اینه که همیشه همین بوده.این موضوع مال الان نیست.یک برداشت از شعر حافظ که میگه : دختران را در جنگ جدل با مادر/پسران را همه بدخواه پدر میبینم همینه.چارش اینه هر دو طرف کمی کوتاه بیان.ممنون از گزارشتون
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
چقدر این مطلب شما رو من درک می کردم.... من خییییییییییلی با مامانم مشکل دارم.... حتی با دوستام. توی جیمم اولین مطلبم رو که نوشتم در مورد همین بودش... فقط به نظرتون ما باید چی کار کنیم که یه خورده مشکلاتمون کمتر بشه؟
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
گزارش جالبی بود از این نظر که نشون میده چقدر بین نسل جوان و پدر و مادرها میتونه اختلاف وجود داشته باشه. البته اینکه بگیم نسل 5 سال به 5 سال عوض میشه به نظرم چندان نیمتونه درست باشه! چون این عوض شدنِ در 5 سال قطعا اینقدری نیست که بشه بهش گفت تغییر نسل. ولی خب وجود داره و اصلی ترین علتش به نظر من زیاد شدن اختلاف سنی پدر و مادرها با بچه هاشون هستش. وقتی سن ازدواج میره بالا این یکی از پیامدهاشِ
M_Hoseiny
M_Hoseiny
٩٤/١٠/١٨
٠
٠
سوژه اول رو این روزها زیاد می بینیم ولی به نظرم علتش تغییر نسل نیست ، رفاه زدگی ، تحمل پایین ، نارضایتی از وضع موجود و خیلی چیزای دیگه میتونه باعث دوری از والدین بشه ...
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
مامان من از من به روز تره همه ی این تکنولوژیای جدیدو بلده :|
Narges_V
Narges_V
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
اینو باید بدم مامان و بابام بخونن:| مرسی
zi_kh
zi_kh
٩٥/٠٨/٠٤
٠
٠
مطلب خیلی خوب و مفیدی بود، اما گمون می کنم سوژه دوم بی ارتباط به بحثتون بود. مطلب دیگه این که خیلی اوقات خانواده و فرزندان در مورد مسائل دینی و پوشش با هم اختلافی ندارن، اما فرزندان تصور می کنن بیشتر از والدینشون می فهمن و خانواده نمی تونه مرجعی براشون باشه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤