بازگشت به انقلاب

بازگشت به انقلاب

نویسنده : r_majidi

من که یادم نمی‌آید اما از بزرگترها شنیدم که  37سال پیش چه چیزهایی داخل کشور گذشته. مردم چه شوقی داشتند. همه در کنار هم بودند. اصلا یک حس و حال دیگه‌ای بوده آن روزها. همه این ها به کنار؛ از نگاه جامعه‌شناسی هم جامعه سالم‌تری داشتیم. الان اینقدر گرفتار روزمرگی‌هایمان شدیم که حتی از خودمان هم یادمان می‌رود. خانه برایمان شده مثل یک خوابگاه، خوابگاهی که شب‌ها از سرکار یا دانشگاه واردش می‌شویم و بعد دوباره فردا برمیگردیم سرخانه اول. این شده معزل جامعه. ما انگار پدر مادرهایمان برایمان غریبه شدند. دیگر کمتر شده آن صفا و صمیمیت. دیگر از فامیل‌هایمان هم سر نمی‌زنیم.

به نظر شما اگر همینجوری پیش برویم چه اتفاقی می‌افتد برای من؟! برای شهرم مشهد و برای کشورم ایران؟ به خودتان نگاه کردید که روزی چند ساعت از موبایل و شبکه‌های موبایلی دارید استفاده می‌کنید. هوم...بگذریم... این موارد جز اشکالات و معزلات اجتماعی مرسوم خانواده است که اگر از همین الان جلویش گرفته نشود می‌تواند آسیب‌های زیاد و مخرب کننده‌ای برایمان داشته باشد. برای مثال دور بودن از فامیل که این عمل هم از سمت ائمه ما نهی شده و هم باعث کم شدن تقوای انسان می‌شود

برگردیم به انقلاب  خودمان که به قول خودم فراتر از تمام انقلاب‌هاست!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
به نظرم مطلب سردرگم بود. از انقلاب شروع شده بود و به معضلات خانواده رسیده بود!
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
واژه "همینجوری" به ادبیاتی که تو متنتون پیش گرفته بودید نمیخورد یک خورده عامیانست. یعنی به نظر من اگر مثلا می گفتید «به نظر شما اگر همینطور پیش برویم ...» خیلی بهتر بود. - در مورد کلیت مطلبتون باید بگم که انقلاب ربطی به وضعیتی که گفتید نداره به نظر من. یعنی اون زمان رو هم نمیشه با الان مقایسه کرد چه از نظر امکاناتی و چه از نظر کیفیت زندگی مردم. ما هرچی میکشیم نتیجه کارهای خودمونِ
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٠/١٨
٠
٠
پاراگراف آخر عالی بود...:)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
مدرسه ی ما از الان برا دهه فجر و اینا شروع کردن گروه سرود و.. راه بندازیم !
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات