آن‌قدر به تو فکر کردم که صرف ضمیر در ذهنم تنها یکی بود، تو. نمی‌دانم شب را می‌دیدم یا چشمانت را. خورشید را می‌دیدم یا مویت را. فرق داشت ماه با صورتت در دست و پایی که نداشت.

من شعله‌ور می‌شدم هر روز، جسم من روح می‌شد هر روز. هر روز که به خواب دنیا بیدار می‌شدم، ذره‌ای جسمم روح می‌شد. آنقدر ادامه داشت که دیگر نیست شدم.

من فقط می‌دیدم، ترس شدم! در آینه خیره شدم، چیزی نبود، اما من می‌دیدم. فقط حس حضور را داشتم. باد را لمس می‌کردم. صدا را می‌شنیدم. من بودم اما نه دیده می‌شدم و نه شنیده و نه لمس!

آزاد بودم. پرنده‌ای بودم بی بال و پر. عاقلی بودم بی عقل. احساسی بودم بی قلب. من همه چی بودم و هیچ نبودم!

تو را یافتم. ترس شدم! برخود اول مرا می‌ترساند، هول شدم که چه می‌شود. خالی شدم، پوچ و تهی شدم از تصادفت با من!

اما فقط من شدم، تو مرا در جسمم خلاصه کرده بودی. مرا با جسمم می‌خواستی! من اما از فرط جنونت بی‌جسم شده بودم. کمی نزدیک آمدم. نگاهت کردم. دورت حلقه زدم. من جلوی تو نبودم من مثل هوا همه جای تو بودم. همه‌ات را داشتم. تو را لمس نه، تو را حس کردم...

درونت خیمه زدم. در تو خلاصه شدم. به تو محدود شدم اما... تو فقط تیتر مرا می‌خوانی: پسرک خودکشی کرد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
zakhar
zakhar
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
افتادی سر زبونم مثه برگه ال اس دی....خوب بود
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
خیلی حرف تو این متن بود٬ولی حرفی نداشت!!متن تو پُری بود!موفق باشید
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
ولی بازم تهش بد تموم شد!!خودکشی چرا!!
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
موافقم باید یه تجدید نظری توی اخرش بکنم ممنون
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
این ای اس دی چیه؟
هادی حسن زاده
هادی حسن زاده
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
البته درستش LSD هستش ، یه نوع روانگردان و توهم زا که دوز بالاش دیوانه کننده و کشنده اس !
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
بازم تلخ بود... چرا اینقدر داستان کوتاه تلخ زیاد شده؟! راستی منم متوجه نشدم ASD چیه! حسم میگه قرصی چیزی باید باشه با توجه به عکس مطلب! بد آموزی نداشته باشه یک وقت؟ :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
متنی که نوشتید حرف دل خیلی هاست " آدم هایی که نتونستن به اون هایی که باید حرفشون رو بزنن ، خودشون رو نشون بدن ... " ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
همین امروز دست بکار شو

فردا تا ابد دیر است

٩٦/٠٥/٢٩
تبلیغات