سَر تخته بشورنت بچه!

سَر تخته بشورنت بچه!

نویسنده : زهرا- خسروی

شَتَرَخ... گوبس... نترسید، هیچ اتفاقی نیفتاده نه با جَکی جان بحثم شده، نه مسابقات بوکس در حال پخش است. فقط صَندل خورده است به کَمرَم و گوبس هم نشان از پهن شدن صورتم در دیوار خانه است. یادش به خیر قدیم‌ها صندل معانی دیگری داشت مثلا اگر در کفش فروشی‌ها بود دلبری می‌کرد و ما مجذوبش می‌شدیم یا مثلا در خیابان یک پوشش بود که مردم محض نرفتن روی کلوخی چیزی پای‌شان می‌کردند.

ولی در خانه قضیه متفاوت است، مخصوصا اگر دور و اطراف مادرها باشد. مخصوصا اگر همان زمان گندی بالا آورده باشی! دیگر آن زمان تمامِ مفهوم‌ها را بگذار کنار و بدان صندل یک جسم فیزیکی خیلی دَنجِرِس می‌باشد که قرار است تو را نوازش کند، آن هم چجور! خلاصه یک چیزهای توی مایه‌های موشک بالستیک! اصلا مهم نیست که مادرها اَنگِری بِردز را دیده باشند یا بازی کرده باشند، طوری زاویه را رویت تنظیم می‌کنند که به آرش کمانگر گفتند زِکّی! ما فیزیکِ زاویه را با معدل 21 از دانشگاه هاروارد پاس کردیم بچه، بکش کنار!

این موجودات دوست داشتنی علاقه‌ی وافِری به چِکاپ روزانه سر و وضع فرزندان دارند و خدایی ناکرده، زبانم لال، روم به دیفال اگر ساعت کمی از نیمه شب گذشته باشد و شما زیر پتویی به قُطر دَه سانتی متر با موبال‌تان وَر بروید، به جیک ثانیه نرسیده کاسه کوزه‌تان را می‌زنند به هم. این جا همان جایی است که غُرغُرهای شبانه معنی‌اش می‌شود بتمرگ تا فردا صبح به حسابت برسم!

فردا صبح هم که طبق معمول شما کافی است بگویید صبح به خیر، دیگر برو گورت را بکن، اشهدت را هم بخوان، دمت گرم خودت را بزن به مردن، زحمت بکش فاتحه‌ات را هم بخوان! غُرغُر‌های صبح معنی‌اش این است که صبحانه‌ای در کار نیست، پاشو برو به درس و مشقت برس و با این جملات آغاز می‌شود: «دختر کلثوم خانم نیم وجب نمیشه شوهر کرده شیش تا بچه(!) روداره سر و سامون میده یا همین دخترخاله عمه فرنگیس نصفِ نصف تو هم نمیشه‌ها دَه تا کلاس جهشی خونده الان دانشگاه میلان ایتالیا داره دکتری میخونه، خاک تو سر من با دختر بزرگ کردنم، روز بَس نیست؟ شبم موبایل، اِی الهی جِز جیگر بگیری راحت شم از دستت بچه!»

بله دوستان، مادرها فرشته‌هایی هستند دوست داشتنی که فیفتی فیفتی چاقالوی لُپ‌دار هستند، اما موقعی که شما سرما خورده باشید هزار تا دکتر هم که رفته باشید شونصد تا آمپول هم تزریق کرده باشید، اصلا و ابدا جوابگوی خوب شدن شما نبوده و باید حتما حتما شلغم مامان پَز میل کنید، ناهار سوپ داغ و شب هم همینطور و تا تمام بشقاب را نچپانند در خِرخِره‌تان دست بردار نبوده، نیستند و نخواهند بود!

عرضم به تیپ ورزشکاری‌تان یک مورد دیگر هم از مادرها بیخ گلویم گیر کرده که اگر نگویم سنگکوب می‌کنم دِیه‌ام پای شماست! آن هم زمانی است که شما عین آدم دارید به کارهای شخصیتان می‌رسید که بوی غذا آسایش را از مشام‌تان سَلب می‌کند و عینهو آدم‌هایی که در خواب راه می‌روند سر بو را گرفته که نهایتا سر از کجا در می‌آورید؟ بله آشپزخانه‌ی مخصوص سرآشپز مادر گرام! خدا نکند روم سیاه معده‌تان خبطی کند و شبیه بچه کوچولوها نِق بزند، خدا نکند آب از لب و لُچه‌تان آویزان شود، خدا نکند انگولَک مبارک را به آبگوشت بزنید، دیگر بروید واقعا بمیرید! چون مادرتان نه تنها دیده بلکه آن غذای محترم دیگر قابل خوردن نیست و تمامِ اهالی خانواده باید بروند کوفت میل کنند!

از همه‌ی این صحبت‌ها بگذریم می‌رسیم به اختتامیه، مادرها واقعا فرشته‌های صبوری هستند که تمام خوشگذرانی‌های‌شان را برای بزرگ کردن ما ممنوع کردند، ما را به دوش خودشان کشیدند تا از گزند زمین خوارها(!) در امان باشیم. مادرها بدون غُرغُر، بدون سرزنش و نصیحت معنایی ندارند، از قدیم گفتن «مامان و غُرغُراش» قربان لُپ‌شان بشوم، بهترین معلم‌های دنیا همین فرشته‌های دوست داشتنی‌اند، بیایید قدردان محبت‌های‌شان باشیم و همان‌طور که لحظه لحظه پای ما پیر شدند، قوت قلب‌شان باشیم، عصای دست‌های زخمی‌شان، هم صحبت روزها و پرستار شب‌های‌شان.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
اصلأ یکی از نشانه های مادر بودن همین غرغر کردنه!!همین غرغرها نباشند که ما معلوم نیست چی بشیم!!در مورد صندل یا دمپایی هم بگم که واقعأ موثر واقع میشه.اصلأ این که بچه های امروزی بی ادب شدن بخاطر حذف دمپایی از متُد تربیته!!تأثیری که دمپایی رو ادب بچه میزاره٬صد تا کتاب و کلاس و فیلم آموزشی نمیزاره.معجزه میکنه اصن!! در آخر هم جا داره بگم٬خدا هیچ خونه ای رو بی مادر نکنه.
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
بله بله مادرهای مدرن را چه به ماهیتابه دم دار پرتاب کردن!!:))) سپاس از نظرتون:)))
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
متنتون عالی بود ممنون
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
تشکرات فراوان جناب:)) ممنون که خوندید:))
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
ذکر خیرتون تو کانال جان هستاااا خخخخ موفقیات:)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
قربااااااانت غزاله جان، امیدوارم خوشت اومده باشه:))))
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
خیلی باحال بودش :)))؛ اصلاحاتتون حسابی بهترش کرده
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
خیلی مچکر جناب نادری:))) خوشحالم خوب از آب دراومده:))))
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
:))))))))))) این خط " اصلا مهم نیست که مادرها اَنگِری بِردز را دیده باشند یا بازی کرده باشند، طوری زاویه را رویت تنظیم می‌کنند که به آرش کمانگر گفتند زِکّی! ما فیزیکِ زاویه را با معدل 21 از دانشگاه هاروارد پاس کردیم بچه، بکش کنار!"خیلی خوووب بود فقط یه چیزی من این دخترخاله عمه فرنگیس رو نفهمیدم نسبتش دقیقا چیه :))) و این جمله : تا از گزند زمین خوارها(!) در امان باشیم... یعنی زمین نخوریم؟ :))) لحظه لحظه پیر میشن ولی لحظه لحظه قوت قلبشون زیاد میشه ^_^ چقدر مادرا نیاز دارن که هم صحبتسون باشیم گاهی تنها خواستشون در قبال همه زحمتاشون همینه :)) خدا همه مادرا رو نگه داره ^_^
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
مهسای جان و دلم؛) زمین خوارها مصداق آدم خلاف اطرافمونه که سن عقلمون شاید نتونه خوب بشناستشون و این کار و مامانا برامون میکنن و از تجربشون و شناخت صحیح آدما میگن:)))
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
خیلی خوب بود متنت زهرا جون راستی :) موفق باشی
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٦
٠
٠
موفقیت هات مستدام مهسا جان:))) مرسی که خوندی :))
Cold
Cold
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
خیلی خوب بود....خیلی خوب بود....خیلی خوب بود....از اولش همینطور لبخندم کش اومد تا وقتی رسید به آخرش دیگه یه خنده کامل شده بود :))....خدا همه این فرشته های زمینی رو حفظ کنه واسمون :) خسته نباشید :) مرسی
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
مرسی مستر خوشقدم:) ایشالا که هیچ خونه ای بی حضور مادر نباشه:)) ممنون از لطفتون:)
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
نوشته تون قشنگ و دلنشین بود---ولی یکه درباره ی محبت مادرانه کم لطفی کردین......گناه دارن-اینجوری هم نیستن دیگه همش کتک بزنن یا غرغر کنن..
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
ممنون مهربانوی خوبم:) صرفا یه طنز نوشته بود وگرنه با این اوصافم دیگه نیستن خخخ:)) مرسی که خوندی جان دل:))
باران
باران
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
واقعا عالی بود
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
لطف داری باران عزیز:)) مرسی که وقت گذاشتی و خوندی:)
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٤/١٠/١٧
٠
٠
قطر پتو ده سانتی متر؟ مگه داریم ؟مگه میشه؟
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٨
٠
٠
منظور شمه!! بینایی مادراست که بدجور فعاله:))) مرسی که خوندید:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/١٨
١
٠
خیلی خوب بود زهرا بانو
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٨
١
٠
مرسی الهام خوبم:))
M_Hoseiny
M_Hoseiny
٩٤/١٠/١٨
٠
٠
ادمها تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن ،اما پول ندارن.وقتی بزرگتر شدن،پول دارن،اما وقت ندارن.وقتی پیر می شن ،پول دارن وقت هم دارن اما مادر ندارن .... سایه همه مادرا مستدام :)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٨
٠
٠
واقعا همینطوری که گفتین:) ممنون بابت وقتی که گذاشتین و خوندید:))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٨
٠
٠
ایشالا همیشه قدردان محبت هاشون باشیم:))
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
خیلی جالب بود آفرین
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
مرسی مینای خوبم:))
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
لبمان در طول خوانش این متن شکل یک قاچ بزرگ هندوانه بود بانو جانم.وجودتون پر از شادی های شیرین
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
خوشحالم که نوشتم تونسته خوشحال کنه مخاطب به این خوبی رو که قلمش معرکست:))) ممنون از شما :))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤