حکایت خواجه و یار بی‌وفا

حکایت خواجه و یار بی‌وفا

نویسنده : ka_veh

خواجه در خیال بود. صبح و شب به فکر یار بود. حلقه‌ها به در کوفته بود. چه پارتی‌ها که جور نکرده بود اما پدرِ یار لجوج و عبوس بود و خواجه را در حد دخترش نمی‌دانست. خواجه نیز هی میومد و می‌رفت، یه روز با گل یه روز با شیرینی... خلاصه سال‌ها گذشت و خواجه به مقام مستوف الممالک رسید و وارد دستگاه مملکت شد. در دربار خان برای خود برو بیایی پیدا نمود و ظهرها با خان آبگوشت می‌خورد و شب‌ها با هم شراب می‌نوشیدند و نعره‌ها می‌زدند.

خان نیز یک دختری داشت بس کریح و زشت که هیچ‌کس حاضر به خواستگاری او نبود ولی این دختر دل و جان را همه به خواجه تقدیم کرده بود اما دریغ از یه نظر به سویش افکندن. خواجه هنوز به یار فکر می‌کرد روزها با گوشی‌اش در دربار با خان زاده‌ها سلفی می‌گرفت و در اینستاگرامش شیر می‌نمود و شب‌ها تا صبح در شبکه سخیف واتساپ با ملوک زاده‌ها گپ و گفت می‌کرد و کلاش آف کلاین فقیدش را به لول102 رسانده بود.

همه چیز برای خواجه بر وفق مراد و به شدت نزد خدای خود روزی می‌خورد تا این‌که یه صبح در گذر از شهر نظرش به یار افتاد ولی یار جوری نزد همگان حقیرش کرد که خواجه پشیمان شد. یار در واتساپ خواجه را بلاک کرده بود و جواب دایرکت‌هایش را نمی‌داد و به طور مکرر لگد به بخت خود می‌زد. جوری که بختش اونقد لگد خورد شکست و ترشید و هیچ‌کس دیگر به سراغ یار نیامد. بعد از دو سال به صرافت افتاد و فهمید که چه چیز‌های زشتی خورده و رفت به دنبال خواجه!

اما... اما دیگر دیر شده بود و خواجه با دختر خان به ماه عسل رفته بود و خوشبخت شده بود. یار نیز پس از آن افسردگی گرفت و از خانه فرار کرد و سر به بیابان گذاشت و با رفیقان ناباب رفت و آمد کرد و شب‌ها به پارتی و روزها به فیلان... و در آخر هم وارد باند مافیای مواد مخدر شد و توسط پلیس دستگیر شد و به زندان افتاد و بعد اعدام شد!

 نتیجه1: لگد به بخت خودتون نزنید اینقدر

نتیجه2: زن پولدار بهتر از قد و بالای رعناعه... عه عه نتیجش بد شد که !

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٢٠
٠
٠
به نظرتون نتیجه 2 بده؟؟ همه می دونن که خوبه
ka_veh
ka_veh
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
)من خودم در جست و جوی مورده دومم ولی به کسی چیزی نگین :)))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
:\
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
:( شصت و چهار سالگی یکم دیر نیست واقعا آیا؟؟؟؟
ka_veh
ka_veh
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
:)توی64سالگیم میشه جوونی کرده
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
چی بگم والله امون از شما مردا
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١٠/٢٠
٠
٠
کلا پول چیزِ خوبیه :)نتیجه خوبی داشت لگد به بختتون نزنید مخصوصا اگه پولدار بود :))))))))))
ka_veh
ka_veh
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
پول مهمه ولی اصلش تفاهمه:))
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
تفــــــــــــــــاهم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(بالحن جناب خان )
ka_veh
ka_veh
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
جناب خان تا حالا ندیدم و ایضا نصف عمرم بر باد رفته :)))
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
عه ندیدین ؟پس تابستونا ساعت 11 شب چی میدیدین؟؟:)
ka_veh
ka_veh
٩٤/١٠/٢٢
٠
٠
یادم نمیاد :)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٠
٠
٠
بعله خیلی متشکر به خاطر این داستان آموزنده :) اولش خیلی وزن دار شروع شد بعد یک دفعه خیلی عامیانه شد! به نظرم یکمی از این نظر میلنگید کل مطلبتون
ka_veh
ka_veh
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
چه نگاه مو شکافانه ای :)) باید هنوز ویرایشش میکردم خواستم یه جوری تلفیقی باشه ولی در نیومد :)))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٢١
١
٠
یار در کوزه و ما گرد جهان می گردیم . " نتایجون به صورت پکیج کامل ، اوریب در حلق اون بانوی کریح المنظر ثروتمند " :D
ka_veh
ka_veh
٩٤/١٠/٢١
١
٠
به صورت اوریب جا نمیشه اگه با تانژانت 47درجه بزنی قشنگ میره تو حلقش :)))
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
کلش اف کلاین؟؟؟؟؟؟ داریم اصن؟
ka_veh
ka_veh
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
داشتیم تموم شد :))
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
ka_veh
ka_veh
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
:)ها ها ها ها ها؟؟ آدم یاده شجریان میوفته:)))
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
خواهشا یاد جعفر میوفتی بیفت ولی یاد شجریان نیفت
ka_veh
ka_veh
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
چرا؟مگه شجریان چه هیزم تری بهت فروخته؟؟ :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦