من درمان یار «زهرا» هستم!

من درمان یار «زهرا» هستم!

نویسنده : Snow_Queen

پیش نوشت: این متن قرار بود برای میلاد امام رضا(ع) نوشته شود اما نشد.

***

سال گذشته سالروز میلاد امام رضا (ع) بود. تازه به حرم رسیده بودم و برای تازه کردن وضو وارد سرویس بهداشتی  شدم. نزدیک اذان بود، دستبند و انگشترم را داخل کیفم گذاشتم و با عجله مشغول وضو شدم. بعد از کشیدن مسح روی پای چپم نگاهم افتاد به کیفم که چپه شد و درش باز بود. خیره  به کیف خالی‌ام نگاه میکردم! نامرد هر چه داشتم برده بود. انگشترم، دستبندم، کیف پولم که تمامی مدارکم داخلش بود، گوشی و حتا  لقمه‌ای که برای خودم گذاشته بودم را برده بود. صدای اذان مغرب از بلندگوهای حرم بلند شده بود. بی‌اختیار گریه‌ام گرفت.کیف خالی‌ام را برداشتم و آرام آرام سمت ایوان طلا رفتم. نماز جماعت تمام شده بود. چشمهایم از خیسی به زحمت میدید. خودم را به زحمت به فرشهای خالی‌ای که در صحن پهن شده بود رساندم. تازه فهمیده بودم دقیقا چه بلایی سرم آمده است! من، بی پول و غریب در شهری که کسی را نمی‌شناختم چه باید می‌کردم؟ حرفهای برادر و مادرم مدام در ذهنم تکرار میشد"تو چطور میخوای تنها بری یه شهر غریب؟ تو که تنهایی اینجا نمیتونی مواظب خودت باشی!"حتا تلفن نداشتم به آنها زنگ بزنم. همان بهتر! اینجا تنها بمیرم بهتر از شماتت‌های آنهاست.

در همین فکرها بودم که دختر جوانی کاغذ کوچکی را روی چادر سفیدم اندخت. کاغذ را برداشتم  و با صدای بلند خواندم"شام نذری". هه! توی دلم گفتم"شما جیب مارو نزن! شام مفتی پیش کش". سرم را بلند کردم درست مقابل ایوان طلا نشسته بودم. تمام غصه‌های عالَم روی دلم ریخت. با بغض گفتم "آقا جان چقدر مهمان نوازی! اینجوری غریب نوازی می‌کنید؟ منو بگو بخاطر شما تو روی همه وایسادم که نه! الا و بلا من باید برم پابوس آقا." با امامم قهر کردم. ایستادم به نماز تا شکایتش را به خدایم بکنم.

الله اکبر...

رکعت دوم بودم که زنی چادری که رویش را پوشانده بود روبریم نشست و بعد با گریه به پایم افتاد. مدام میگفت"خانوم جون منو ببخش. تورو امام رضا از گناهم بگذر. تورو علی حلالم کن" بعد کیف و گوشی‌ام را گذاشت کنار مُهرم و هق هق کنان  ادامه داد: "خانوم جون زهرام مریضه. دخترکم سرطان داره. پاره تنم جلو چشمم داره آب میشه. پول دوا دکترشو ندارم. شما زائری مهمون آقایی هر چی بخوای میده. تورو خدا تورو به حق فاطمه شفای زهرامو ازش بخواه." نمیدانستم چکار کنم. اشک‌هایم بی اختیار  روی صورتم جاری شده بود و پاهایم توان ایستادن نداشت. دستهایم را بردم بالا و از ته دل گفتم"یا ضامن آهو تو رو جان جوادت نذار دل این مادر بشکنه" و بعد بی اختیار نشستم و گریه کردم. سرم را بلند کردم و اطراف را گشتم  اما اثری از آن زن نبود.

بعد از اینکه از سفر برگشتم هنوز تمام فکرم پیش زهرا و مادرش بود. زهرایی که نمیدانستم کیست؟ کجاست؟ حالش چطور است؟ آینده‌اش چه می‌شود؟ یک روز وبلاگی را باز کردم و لوگویی توجهم را جلب کرد."پرواز با هزار تومانی"  و کنارش عکس کودک بی مویی با لبخندی کمرنگ دیده میشد. رویش کلیک کردم و وارد سایت موسسه ای به نام "محک" شدم که بعد از نگاه کردن به قسمتهای مختلف سایت متوجه شدم که کارش کمک و حمایت از کودکان مبتلا به سرطان است. گزینه‌ای نظرم را جلب کرد "می خواهم درمان یار بشوم".

اکنون یک سال میشود که درمان یار زهرا کوچولویی هستم که نمیدانم که همان زهراست یا نه؟ اما کم کردن درد زهراها که تعداشان هم کم نیست کاریست که باید می‌کردم. به امید شفای تمام بیماران مخصوصا کودکان مبتلا به سرطان.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/١٧
٤
٠
بسیار مطلب تأثر برانگیزی بود. چقدر خوب شد که این ها رو نوشتید. عالی بود. بعد از مدت ها مطلبی رو خوندم که واقعا به دلم نشست
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/١٠/١٩
١
٠
نوش جان.امیدوارم تاثیر هم داشته باشه : )
meshkat
meshkat
٩٤/١٠/١٧
٢
٠
قابلیت تبدیل به یه فیلم کوتاهو داشت این مطلب‎:)‎
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/١٠/١٩
١
٠
خب هر کی مشهده فیلم کوتاهش کنه : ) جدیا
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١٠/١٧
٣
٠
امان از امام رضا :) خیلی قشنگ بود ممنون :) درمان یار چیکار میکنه؟! میشه اطلاعات بیشتری بدید؟
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١٠/١٧
٢
١
الان سرچ کردم، تقریبا جوابم رو پیدا کردم...یعنی هزینه درمان و زندگی یک کودک یا چند تا کودک رو بدی انشاالله همه بچه های سرطانی خوب بشن و ماهم بتونیم تو هزینه های سنگین درمان کمکشون کنیم
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/١٠/١٩
١
٠
بله البته راههای دیگه ای هم برای کمک هست که هر کی با هر وسعی میتونه کمک کنه.خدا خیرشون بده : )
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/١٧
٢
٠
چقدر قلم خوبی دارید. حسابی حس و حالم رو عوض کرد. چقدر خوبه که ما به فکر دیگران هم باشیم، مخصوصا کودکان بی گناهی که رنج می کشند و کار زیادی جز مهربونی یا یه کمک کوچیک مالی از دست ما ساخته نیست
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
مرسی ک ) ایشالا یه فرهنگ بشه
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٠/١٨
٢
٠
چه قدر دل نشین بود این داستان و این متن:)خیلی ممنون:)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
نوش جان : )
M_Hoseiny
M_Hoseiny
٩٤/١٠/١٨
٢
٠
موسسه محک واقعا سنگ تمام گذاشته ؛ خیرین زیادی عضو این موسسه شدن خدا به همشون اجر جزیل و سلامتی پایدار و برکت مال بده . ممنون :))
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
بله خداروشکر ایاشلا که افراد بیشتری آگاه بشن از اینجور جاها و بیشتر حمایت بشه این خیریه ها: )
sh_jahantiq
sh_jahantiq
٩٤/١٠/١٨
١
٠
بعد چهار ماه عضویت در جیم اولین باره برای پست کاربر نوشت کامنت میزارم... فقط میتونم بگم نفس تنگی داشتم حال جسمانی و روحی بد... اومدم مطلب بخونم سرم گرم شه حواسم از حالم پرت شه... ولی بد جور با دلم بازی کردی عزیز دل.. . بی نظیر بود فوق العاده... یه بغض گنده... خدا میدونه چقد دلتنگ آقام... فقط خدایی که میتونه اشکای الانمو ببینه... اه چقد دورم من... 😢 التماس دعا... و آمین بلندی برای شفای همه ی زهراهای کوچیکو و علی کوچولوها ...
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/١٠/١٩
٠
٠
ایاشلا که حالتون چه جسمی و چه روحی همیشه خوب باشه: ) آمین.
n_rohani
n_rohani
٩٤/١٠/١٩
١
٠
یا علی بن موسی الرضا مطلب فوق العاده بود تبریک میگم به شما برای ما هم دعا کنید کاش هیچ زهرایی مریض نباشه
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
به من؟من فقط یه متن نوشتم : ) ایاشالا
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٤/١٠/١٩
١
٠
خیلی روان و پراحساس نوشته بودید.از دل که برآید لاجرم بر دل نشیند..
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
مرسی : )
Elham_n
Elham_n
٩٤/١٠/١٩
١
٠
چقدر قشنگ بود و با احساس بود :) الهی هیچ کودکی مریض نباشه :(
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
الهی آمین
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/١٩
١
٠
نمی دونین در ماه چقدر خرجش میشه؟؟؟؟ واسه داییم تعریف کردم خوشش اومده می خواد عضو بشه
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
لا از سایت محک بپرسید بهتره+ راههای دیگه ای ام برا کمک هست (که برای هر کی با هر وسعی امکان کمک رو فراهم میکنه)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/١٩
١
٠
واقعنی تحمل سرطان برا بچه ها سخته ، مچکر که نوشتین و معرفی کردین !
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/١٠/٢١
٠
٠
بله- مچکر که خوندین
معصوم
معصوم
٩٤/١٠/٢٨
١
٠
خیلی عالی و تاثیر گذار بود.💜💜💜
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨