معامله خدا با من

معامله خدا با من

نویسنده : z_kheimeara

آسمانی که دیدگانم آن را بی‌انتها می‌داند، تنها قسمت کو چکی از کهکشانم است و در دنیای من صدها کهکشان وجود دارد. پس این آسمان بی‌انتهای من خیلی خیلی کوچک‌تر از آسمان واقعی دنیای من است و من هم آن‌قدر کوچک‌تر از همین یک تیکه آسمانم که آن را بی‌انتها می‌خوانم.

اما مهم این است منِ کوچک، منِ خیلی خیلی کوچک را خدا برای خودش آفریده و ممنونم ازش که این دنیای بزرگ، این دنیای خیلی خیلی بزرگ را برای من آفریده.

خدا دنیا را برای من آفریده و من را برای خودش. امیدوارم همان‌طور که خدا دنیا را برایم خوب آفریده من هم برایش از خود بنده‌ای خوب بسازم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٤
٠
٠
یک تکه// انشالا خط آخِر به درستی محقق بشه!
z_kheimeara
z_kheimeara
٩٤/١١/١٤
٠
٠
ایشالله
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/١١/١٤
٠
٠
آفرین دلنوشته ای کوتاه و زیبا بود
z_kheimeara
z_kheimeara
٩٤/١١/١٤
٠
٠
مسی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/١٤
٠
٠
من که خوشم نیومد ازش... مطلب جالبی نبودش
z_kheimeara
z_kheimeara
٩٤/١١/١٤
٠
٠
):
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/١١/١٤
٠
٠
سلام ... خدای من که مال هیچکی نیست
z_kheimeara
z_kheimeara
٩٤/١١/١٤
٠
٠
(:
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨