چگونه شعر می‌توان گفت؟

چگونه شعر می‌توان گفت؟

نویسنده : amiralidoost

چگونه شعر می‌توان گفت؟

این مطالب براساس تجربه و احساس شخصی است:

برای هر کاری کلا چند تا مولفه کنار هم قرار می‌گیره بعد از ترکیب مولفه‌ها یه برایند حاصل میشه که همون نتیجه‌ی کاره (تو فیزیک هم این مطلب اثبات شده). حالا هر چه قدر این مولفه‌ها دقیق‌تر و بهتر و مناسب‌تر انتخاب شده باشه، قطعا نتیجه بهتر حاصل می‌شه. با توجه به این توضیح برای این‌که ذهن بتونه یه مطلب موزون رو ایجاد کنه باید با مولفه‌های موزون سر و کار داشته باشه یا مولفه‌های موزون دریافت کنه (اینجاست که می‌گن شعر زیاد بخونین تا بهتر شعر بگین) البته در مورد آدم‌های مختلف فرق داره و این یه بررسی کلی هست (بعضی آدم‌ها با ذهن موزون به دنیا میان) بعد از این کار باید ذهن به یک هماهنگی و موازنه برسه، یعنی اگه شما بدن انسان رو دو قطب حساب کنی، یکی جسم و دیگری روح باشه، لحظه‌ای که موازنه بین این دو اتفاق میافته، لحظه‌ی تولد شعر هست و این به این معنی نیست که باید تا انتها این توازن حفظ بشه، بنا به دلایل مختلف می‌تونه موازنه تا انتها ادامه پیدا کنه یا به سمت جسم بره یا به سمت روح و در بین شاعران کسی که از همه بیشتر این توازون رو به سمت روح حفظ کرده حضرت مولانا است.

 

حالا چجوری موازنه ایجاد میشه:

به نظر من آدم وقتی می‌خواد یه شعر بگه نباید اول موضوع شعر رو انتخاب کنه چون این یک کار برای بر هم زدن توازن ذهنه و شما داری به ذهنت القا می‌کنی که تو این چارچوب باشه. اما اگه بجای انتخاب موضوع به کلیت موضوع توجه کنی اون موقع ذهنت درگیر می‌شه و همه‌ی مطالب اطرافت رو که قبلا در رابطه با این موضوع دیدی رو سرچ می‌کنه و بعد از یه مدتی خودش لغات خاصی رو برات انتخاب می‌کنه که اسمش رو گذاشتیم قافیه.

مرحله‌ی بعد اینه که نباید به این فکر کنی که ذهنت می‌تونه همه‌ی ابیات رو تا انتهای شعر به صورت خود به خود کنار هم قرار بده، البته من از شاعرای خوب هم شنیدم که مثلا در یک شعر 20 بیتی حالا با شرایط مختلف10بیت خود به خود و توسط ذهن بسته به استعداد ذاتی و تمرین‌هایی که ذهن فرد انجام داده ایجاد میشه و از اونجا به بعد خود شاعر با تسلط کامل باید شعر رو به انتها برسونه و هدف رو کامل کنه.

وقتی که هدفت این باشه که ذهنت رو برای یه موازنه آماده کنی مطمئن باش آماده میشه و اون لحظه اتفاق میافته و یک شعر متولد میشه.


تولد یک شعر:

* دیروز برای اولین بار دچار شدم / وقتی برای دیدنت هزار هزار بی‌قرار شدم

من اصلا به این‌که چه موضوعی داشته باشه و در مورد یک موضوع خاص فکر نکردم و این بیت خودش اومد.

*این قافیه که جور نمی‌شود برای تو / از روزی من است که در دیدنت بی‌نصیب شدم

این بیت بعد از فقط خوندن دوباره‌ی بیت اول خودش ایجاد شد. من می‌خوام این شعر رو در چهار بیت تموم کنم پس خودم افسار موازنه سازی رو به دست می‌گیرم و ادامه می‌دم و هدفم رو کامل می‌کنم.

(ضمنا لازم نیست در همان مرحله‌ی اولی که شعر رو روی کاغذ میارین زیاد به قافیه‌ها و این‌که شاید یکی از اون‌ها با بقیه جور نباشه فکر کنین من پیشنهادم اینه که در مرحله‌ی اول منظور رو برسونین و شعر رو به انتها برسونین پس من به این‌که بی‌نصیب شدم زیاد با بی‌قرار شدم جور نیست توجهی نمی‌کنم فعلا و ادامه می‌دم)

* یاری بزن به دست من که من راهیت شدم / حتی اگر برای رسیدنت به خار مغیلان هلاک شدم

این بیت رو با تسلط کامل بر هدف و گرفتن افسار از دست ذهن خودم جور کردم و نوشتم

تا این‌جا کل شعر به شکل زیر در اومده و البته من بیت دوم و سوم رو مجدد بررسی کردم و با بقیه جورش کردم (تا جایی که شد):

*دیروز برای اولین بار دچار شدم // وقتی برای دیدنت هزار هزار بی‌قرار شدم

*این قافیه که جور نمی‌شود برای تو // از اظطراب من است که در دیدنت اشتیاق شدم

* یاری بزن به دست من که من راهیت شدم // حتی اگر ازای رسیدنت، به خار مغیلان هلاک شدم

من هدفم از این نوشته این بود که اون چیزی که در حد خودم در مورد شعر می‌دونم رو به دیگران هم گفته باشم. از این شعر یه مصرع دیگه باقی مونده که میخوام شما کاملش کنین و شعر رو به هدف برسونین.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
اینجوری شعر گفتن خیلی خوبه :)) ولی به نظرم یه مشکل اساسی داره! معمولا قافیه و ردیفش خیلی درست از آب در نمیاد با این سبک
amiralidoost
amiralidoost
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
سلام.راه حل بدین؟
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
استعداد شعر سازی نداره ؛که قافیه و ردیف هماهنگ نیستند
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨