جیمی جان های درگیر امتحان چطورند؟!

جیمی جان های درگیر امتحان چطورند؟!

نویسنده : A_paridokht

سلام به جیمی جان‌های درگیر  امتحانات فیل افکن و علی الخصوص به جماعت نسوان جیمی که اگر چشمکی به کتاب ها نیاندازند لااقل شماره آنها را می گیرند و بعد از امتحان تمام شماره صفحات نوک زبانشان مثل شهادتین بر لبشان جاری می شود با رجل گروه که از ابتدا به نیت کیک سر جلسه کنکور داده و هر ترم به مدد ابزار اطلاعاتی استترار شده و رفقای استثنا درسخوانشان پاس شده‌اند (همین جاست که آورده اند پسرها  یا صفرند یا صد، یا پنچر می‌کنند یا ترمز می برند.کاری نداریم)

و ما که اندر خم امتحانت این جا و دروس چند واحدی مانده‌ایم. در این آرزوییم که لااقل آن طرف مردود نشده و حداقل امتیازها را کسب کنیم چون آنجا از مشروط شدی سال بعد بیا و ارائه به استاد و این سوسول بازی‌ها خبری نیست. لذا هرچند نیم رگه‌های فمینیستیمان نمی‌گذارد ولی جهنم و ضرر شما هم سلام. حالا شما خواسته نخواسته به تعداد رجل جیمی ضربدر67  ثواب برده‌ایم اگر آن یک امتیاز به جایی نمی‌رساندتان ، وجوبیتش ناچارتان می‌کند. آش کشک خاله است دیگر، جواب سلام خانوم های جیمی که پی نوشت این مطلب می آید شکی نیست (خانوم ها آبرو داری کنیدها)

***

ولی غرض از مزاحمت و گرفتن اوقات شریفتان که در طلب علم خواهد گذشت (الکی مثلا همه مان بله) یادآوری مسئله ای مهم است که در گیر و دار امتحانات به سراچه فراموشی می رود و باد هم می شود عمو زنجیر باف و  می بردش می‌اندازد پشت کوه! امتحانات مدرسه مان یادتان هست، اول که 20 بودی، نبودی هم یک کاری می کردند زیر 18 نشوی دیگر، اما از دوم، سوم بدبختی شروع می‌شد. زمان ما که این طور خوش به حالی نبود ته کارنامه خوب و عالی و متوسط ردیف کنند یا 20 بودی که می‌شدی عزیز کرده بزرگترهای فامیل و خار چشم هم سن و سال‌هایت یا زیر 20 که می‌شدی تو سری خور پدر مادر و رئیس گروهک منافقین بچه شیطان‌ها. سوم غصه امتحان آخر ترم، چهارم امتحان همان سال و همین طور می رفتی! هر سال امتحانات همان سال می‌شد دغدغه‌ات. بماند که بعدش به خاطر معدل پایین سال سوم ابتدایی‌ات، راهنمایی (که خدا بیامرزدش) خوب ثبت نامت نمی‌کردند ولی به هر حال گذران می‌کردی. الان که از تو بپرسند نمره هدیه‌های آسمانی، همان تعلیمات دینی، پنجمت چند شدی عمرا یادت بیاید مگر این که همیشه بیست بوده باشی یا صفر که آن هم مختص جماعت رجال است نه نسوان. همان ترمز بریده‌ها یا دائم الپنچران.

امتحانات الانت هم همین طور است. نمی‌گویم سرت را از کتاب بکش بیرون و برو عروسی نوه دخترخاله شوهر عمه هاجر خانم همسایه طبقه بالاییتان؛ نه، ولی حرص نخور وسواس نشو مادرت گفت یک لحظه خواهرت را نگه دار بروم نیم کیلو سبزی برای شام بگیرم مهمان داریم. غرنزن امتحان داری و سواد نیم بند بیشترت را به رخ نکش. من که می دانم این چت روم ها و کانال‌های تلگرام و لاین یقه‌ات را چسبیده اند. ول کن ماجرا هم نیستند، پس بی زحمت این زمستانی ذغال فروشی نکن که زمستان امتحانت برود. بهار دید و بازدید می شود و همین مادر پدر می‌آیند می‌زنند تو سرت که کجاست آن فلسفه بافی‌های‌ای امتحان دارم و فلانم و بهمان بعد هم مهر شب امتحانی می‌خورد به پیشانی‌ات و خودت ذغال می‌شوی می روی پی کارت!

نکن فردا باز افسوس می‌خوری به همین زمانی که رفت، به همین غری که زدی، به همین گوشی که به مدد هندزری و هدست به کری زدی. پدر و مادر خوراکی نیستند که از اصغر آقا بقال سرکوچتان بخری. دلشان چینی نیست که بند بخورد یا عوض شود. دوستت دارند به رو نمی دهند. ولی جای زخم هایش می‌ماند. باز هم خود دانی، من آن چه شرط بلاغت بود را گفتم، خسروی خودت هستی و صلاح خودت را می‌دانی.

در پایان از جماعت رجالی که تا پایان این نوشته کام فرو بسته تحمل کردند تشکر کرده، از خداوند منان رویه‌ای بنز وار نه این طور پرایدی مسئلت داریم و این نوشته را با دعای زیر که ذکر لب‌های این شب هایمان است به پایان می‌بریم:

اللهم اجعلنا فی بغلنا تلمیذ خرخوننا

و اجعل فی اطرافنا مراقبه گاگولنا

و اجعل محبت فی قلب استادنا

ایام امتحانات پیشاپیش تسلیت باد

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
الهی آمین
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
آمین یا رب العالمین
Elham_n
Elham_n
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
خخخخخ امتحان چقد از این کلمه بدم میاد
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
ان وقت پدر مادرمون میخوان آینده این مملکت بیفته دست ما،ما تو خم پیچ سوالا موندیم چه برسه مذاکرات روده پیچ سیاسی و اوضاع قمر در عقرب اقتصادی و کون فیکون جامعه!والله
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
آیا می دانید با خوندن تیتر کل ذوقم برا خوندن مطلب پرید؟ پرید ؟ پریــــــــــــــــــــد؟
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/١٣
٠
٠
آخی مثلا چی میذاشتم بهتر بود
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
:)
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
ممنون از کلیک لبخندتون
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١٠/١٣
٠
٠
خیلی هم قشنگ بود :))
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/١٣
٠
٠
ممنون از شما امتحان بشکفه صلوات
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١٠/١٣
٠
٠
:)
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
یعنی نخونده کانت گذاشتی بازم کلیک رنجه فرمودین
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١٠/١٢
١
٠
امتحان ک خوبه
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
کلا خجسته ای ها دو ساعته دارم می نالم جای آب قند دادن چایی می ریزی رو مون،حالا معدل الف شدی به رو نیار ریا میشه اون دنیا روفوزت می کنن، حتما جواب سلام اول نوشتمونم ندادی ،کلا اون ور حسابت با کرام الکاتبینه ما که کینه ای نیستیم ولی از ما گفتن بود!
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
این درس خوندن از اون کاراست که آدم شانسش بگیره یه کاری پیدا کنه که درسایی که خونده به کارش بیاد وگرنه صرفا عمرومون رو باس بذاریم واسه یک تیکه کاغذ که بهش میگن مدرک!!
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
چه می دونم والله من که همش اسادم میگه اگه بهترین باشی کار پیدا میشه و این حرفا،ولی ما کجا و بهترینی معدل الفی کجا!پس میشیم همون اندر خمان کوچه درس ،میریم شاگرد آرایشگری طهورا همکلاس سوم ابتداییمون که سیکل نگرفته ترک تحصیل کرد،شاید نونی در اومد،خدا روزی شما رم جای دیگه حواله کنه
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/١٣
٠
٠
البته که استادتون درست میفرمایند که اگر خوب درستون رو بخونید موفق میشید. ولی این خوب خوندن خیلی مهم.
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/١٣
٠
٠
البته چند قاشق غذاخوری پارتی و یک پیمانه درشت از حساب بابا رو هم باید بهش اضافه کرد
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/١٣
٠
٠
مرسی از مطلبتون. البته برای طنز شدن لازم نیست جملات طولانی استفاده بشه. خیلی وقت ها با جملات ساده و البته با مزه میشه مخاطب رو خندوند.
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/١٣
٠
٠
اینم ی جورشه دست به طنزم خوب نیست حالا کار داره تا راه بیفتم ممنون ز شما
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/١٣
٠
٠
ببخشیدا ولی تصورتون نسبت به آقایون خیــــــــــــــــــــــــــلی اشتباهه :|||||||
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١٠/١٣
٠
٠
عجب شما مثال نقض بیارین ما هم تسلیم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨