داستان سه کاهن
معرفی کتاب

داستان سه کاهن

نویسنده : زهیر قدسی

** سه کاهن یهودی به دنبال کودکی با نشانه‌هایی خاص می‌گردند. تا این‌که سرانجام کودکی چهارساله را با آن نشانه‌ها می‌یابند که در بادیه‌ای زندگی می‌کند. دایه‌ای نگهدار اوست. دایه‌ای که متوجه رفتار عجیب و متفاوت این کودک شده است. از زمانی که او را از پدربزرگش به امانت گرفته و شیر داده و تیمارش می‌کند زندگی‌اش رونق گرفته و گوسفندانش بی‌نگرانی فربه‌تر و بیش‌تر می‌شوند. ولی از خود می‌پرسد این کاهنان با لباس‌های رنگارنگ و معطرشان در میان این مردم بادیه‌نشین که جامه‌هایی خاکی و یک رنگ دارند و تن‌شان بوی عرق می‌دهد به دنبال چه می‌گردند؟!

** داستان این «سه کاهن» و کودک چهارساله را که رفته‌رفته می‌فهمیم کودکی پیامبر اسلام است، «مجید قیصری» نوشته. نویسنده‌ای که این سال‌ها خوش درخشیده و از او بیش‌تر داستان‌هایی در حال و هوای جنگ دیده‌ایم. مجموعه داستان «صلح»، رمان «جنگی بود، جنگی نبود»، مجموعه داستان «طعم باروت» و مجموعه داستان «نفر سوم از سمت چپ» محصول تلاش‌های او در زمینه داستان‌نویسی در دهه هفتاد است.

در سال ١٣٨٠ رمان «ضیافت به صرف گلوله» و در سال ٨٤ مجموعه داستان «سه دختر گل‌فروش» که برنده جایزه قلم زرین سال ٨٥ شد از او به چاپ رسیده و رمان «باغ تلو» و مجموعه داستان «گوساله سرگردان» هم از جمله کتاب‌های این نویسنده اصفهانی است.

** رمان «سه کاهن» شاید در ادامه داستان «شماس شامی» اوست. روایتی که از دل کتابی تاریخی بیرون می‌آید و جلوه‌های داستانی به خود می‌گیرد. خلاف فیلم «محمد رسول الله» ساخته مجید مجیدی، این داستان دوران کودکی پیامبر(ص) را از تولد پی نمی‌گیرد؛ بلکه تمام وقایع این داستان در یک یا دو روز اتفاق می‌افتد. از این رو داستان جلوه‌ها و توصیفات دراماتیک قابل توجهی دارد.

معرفی سه کاهن در این زمان می‌تواند دو بهانه داشته باشد، دلیل اصلی‌اش که پیداست، تولد پیامبر مهربانی است که زندگی رمزآلودش توجه غیر مسلمانان را نیز به خود جلب کرده و دیگر تولد نویسنده‌اش که البته چند روز پیش بود و ماهی را هرگاه از آب بگیری...

 

 بخشی از کتاب: 

«... به راستی تماشایی‌اند، با آن قباها و شال‌های بلند و رنگ‌به‌رنگی که بر شانه‌ها دارند. قوس‌وقزح. هر یک به رنگی: یکی عنابی، دیگری زعفرانی و سه‌دیگر لاجوردی. چه جلوه‌ای دارد جامه مردان میان سیاهی خیمه‌ها. پای مردان که به آفتاب می‌رسد از نازکای جامه‌هاشان استخوان ساق‌ها پیداست: پوستی زنانه، سفید و آفتاب ندیده. زیر جامه‌هاشان از سفیدی می‌درخشد...»

مشخصات کتاب:

عنوان: سه‌کاهن

نویسنده: مجید قیصری

ناشر: عصر داستان

تعداد صفحه: 184

قیمت: 9800 تومان

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٠٨
١
٠
متشکرم به خاطر معرفی این کتاب در این روز فرخنده. امیدوارم بتونم تهیه و بخونمش
ghodsi
ghodsi
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
موفق باشيد. حتما
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١٠/٠٨
١
٠
ممنون از معرفی انشاالله بخونیم و استفاده کنیم:) قیمتش هم که خوبه :))
ghodsi
ghodsi
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
آره. تازه طرح جلدش خيلي مخصوصه كه من چيزي ازش ننوشتم.
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/٠٩
١
٠
آقا زهیر اصلا این داستان استنادات تاریخی دارد؟
ghodsi
ghodsi
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
با عرض سلام. مولف اين داستان را به كتاب بحارالانوار نسبت داده است و البته داستان مشهوري است. اما اين‌كه خود علامه مجلسي يا ديگر صاحب‌نظران، نظرشان از لحاظ اسنادي به اين روايت چه بوده، بنده نظري ندارم.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٠٩
١
٠
تشکر بابت معرفی کتاب
ghodsi
ghodsi
٩٤/١٠/١٢
١
٠
خواهش مي‌كنم.
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
یعنی باید اول شماس شامی رو بخریم و بخونیم ؟
ghodsi
ghodsi
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
خير به هم ارتباط داستاني ندارند. تنها بر يك سياق نوشته شده‌اند.
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/١٠/١٠
٠
٠
سلام. خیلی عالی بود استاد. حتماً باید خوند.ممنون
ghodsi
ghodsi
٩٤/١٠/١٢
٠
٠
ارادتمنديم. من كه گفته‌ام خيلي از واژه استاد درباره من استفاده نكنيد چون احساسم نسبت به شنيدن اين واژه قابل پيش‌بيني نيست! ;)
t_bagheri
t_bagheri
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
کتاب خوبیه منم توصیه میکنم بخونید خوش ساختاره ادبیات قشنگی هم داره
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤