به همین سادگی، به سادگی بارانی که می بارد و سیگاری که خاطره های زیادی را با خودش دود می‌کند. به سادگی این که بنشینی توی تاکسی...

سرت را به شیشه تکیه دهی و رو به راننده بگویی جایی برای رفتن نداری، شوقی برای رسیدن نداری، فکری توی سرت نیست و کسی نیست که ساعتش را به وقت رسیدنت تنظیم کرده باشد.

به همین سادگی می‌توانی در ذهن خودت مرده باشی!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٠/٣٠
٠
٠
و راننده ی تاکسی بگوید : " پیاده شو بابا،ما الاف نیستیم " :)) شوخی کردم " زیبا بود "
s_shahbazi
s_shahbazi
٩٤/١٠/٣٠
٠
٠
این متن مال من نیست... جیم؟
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١١/٠١
٠
٠
خاموشی مغز؛ معلق در میان بی نهایت های هستی. با همین چند خط حس و صحنه رو خیلی خوب منتقل کردید.
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١١/٠٢
٠
٠
قشنگ نوشته بودید
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات