صدای قدم‌هایت در غربت

صدای قدم‌هایت در غربت

نویسنده : s_shahbazi

خيلي وقت است که قلم را کنار گذاشته‌ام. به جاي قلم سر را ميان دو دست نگه داشته‌ام. قرص‌هايم تغيير کرده است. کمتر ميخوابم. ديگر ظاهرم کامل به يک رواني مي‌ماند . ديگر کسي آدرس اين خانه را بلد نيست. کسي سري نمي‌زند. دسته گلي به عيادت نمي‌آورد. ديگر همسايه‌ها مرا آواره نمي‌نامند. اينجا تمامش يک کلمه است: غربت.

چقدر اين‌جا شبيه خانه‌هايي ست که سال‌ها خالي مانده‌اند. پارچه‌هاي سفيد ِروي مبل‌ها و وسايل، تارهاي عنکبوت و قاب‌هاي روي ديوار که از شدت گرد و غبار کاملا تار شده‌اند. عجب بوي غربتي مي‌دهد اين‌جا و صداي خاطره از زير زمينش شنيده مي‌شود. و شايد مني که مانند يک ورثه، از دور دست‌ها بازگشته‌ام تا اين‌جا را روي سر تمام خاطراتش بکوبم و از بين ببرم وشايد هم نه!

تعجب مي‌کنم. اين همه سال است و  من و اين کنج تنهايي‌ها. همچنان پا بر جا. همچنان زار زنان. تا به حال اينچنين تنها نبوده‌ام. اينچنين گم... اينچنين سر گردان. لحظه‌اي در بيابان. لحظه‌اي در دريا ....

مدتيست بس دراز انگار انساني نديده‌ام . چشمانم مي‌سوزد. ديشب لباس مردانگي را از تن دريدم. يک دل سير گريستم و صبح که بيدار شدم او ديگر خانه نبود. صداي قدم‌هايش را مي‌شنيدم از دور، آنقدر دور که ساعت‌ها را دويدم اما او ديگر نبود، فقط صدايي محو از رفتنش!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
مدتیست بس دراز انگار انسانی ندیده ام... یاد شعر انسانم آرزوست افتادم
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
غربت...:)
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٢/١٣
٠
٠
دریدن لباس مردانگی، گریه خیلی خوب نوشتید.
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/١٣
١
٠
دل نوشته خوبی است اما کاش تیتر بهتری داشت غربت و این همه دلتنگی محاله اگر نخوای تنها باشی
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات