روز تولدتان را با چند صلوات جشن می‌گیرم
تولدتان مبارک پیامبرم

روز تولدتان را با چند صلوات جشن می‌گیرم

نویسنده : z_kheimeara

تپش قلبم ندای عشق است، اشک دیدگانم اکسیر عشق و احساسم نبض زندگی‌ام، از نگاهم می‌فهمی عشقم را، نگاه بارانی‌ام دوست‌دار چشمان دریایی‌ات است. مولایم در زمان دور از تو افتاده‌ام اما دلم به دلت وصل است، تا دلت مرا نخواهد زندگی‌ام نابود می‌شود.

روز تولدت را با چند صلوات جشن می‌گیرم، آخر چیزی در دست ندارم، دستانم که خالی است هیچ، رویم هم سیاه است.

زنگار قلبم را پاک کن آقا، من نبودم تا یار تو باشم، حالا می‌خواهم یار محمد زمانم باشم، مهدی موعود، کمکم کن.

آقا یادتان نرود عیدی ما

راستی یک عیدی خاص هم می‌خواهم؛ پزشکی مشهد.

عیدی‌ام می‌کنی؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
اللهم صل علي محمد وال محمد وعجل فرجهم - تبریک میگم به همگی و مجددا التماس دعا دارم - ممنونم از شما نویسنده محترم
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
کنکوری ها وقتی کنکور دارند همه چیز را در دانشگاه می بینند؛ وقتی بزرگ تر می شوند می بینند خیلی چیزهای مهم تری هم هست. بندگی خدا را از رسول خدا بخواهیم
z_kheimeara
z_kheimeara
٩٤/١٠/١٤
٠
٠
بندگی خدا تنها هدف خلقت ماست اما هر کسی به یه طریقی بندگی میکنه منم عاشق پزشکیم
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
هر جور صلاحه بهتون عیدی بده ، اللهم صل علی محمد و آل محمد
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠