قلب کوچک من!

قلب کوچک من!

نویسنده : n_f

همیشه خیال پردازی کرده‌ام. برای خودم، برای تو...

من مدت‌ها در خیالم با تو زندگی کرده‌ام! برای خودم و خودت خانه‌ای کشیدم با انگشتانم بر روی شن‌های ساحل اما حواسم نبود که موج دریا آن را خواهد برد. خانه‌ام را دریا برد با حصارهای چوبی کنارش، با صدف‌های توی باغچه‌اش، با دو آدمکی که دست در دست هم به دریا نگاه می‌کردند. تنها چیزی که برایم باقی ماند نصف یک قلب بود که بر روی شن‌ها کشیده بودم، قلب نصفه من...

قلب کوچک نصفه من، تنها ماند. راستش را بخواهی تعبیر آن را امروز در زندگی‌ام می‌بینم. قلب کوچک من ماند. نصفه ماند. روز سختی بود. خیلی سخت. شاید قبلاها ندیدنت برایم سخت بود. شاید دیدنت با آن حال خسته برایم سخت بود. شاید بی توجهی‌ات به من برایم سخت بود. شاید بی‌خبری از تو برایم سخت بود اما نه... این‌ها دربرابر سختی امروز هیچ بود.

سختی یعنی تصویر تو را با یکی بر روی شن‌ها دیدن. کاش زودتر می‌فهمیدم قبل‌تر از آن‌که بفهمم قلبم را درجایی گذاشته‌ام. کاش زودتر می‌فهمیدم تا می‌توانستم پیدایش کنم و بردارمش. حیف که دیر رسیدم. من فقط با چند تکه شیشه قرمز کوچک بر روی شن‌های ساحل روبه‌رو شدم. اشکالی ندارد. تو نگران نباش، قلب کوچک من نه تنها برای تو بلکه برای دریا هم کافی نبود، حتی هیچ موجی حاضر نشد او را با خودش ببرد. شاید اگر رفته بود الان درون خانه دریایی‌ام در سینه یکی از آن آدمک‌ها می‌تپید.

آه قلب کوچک من کاش زودتر خوب بشوی و برگردی. قول می‌دهم دیگر «کجایی عزیزم» را زیر لب نخوانم. خوب می‌دانم وقتی فهمیدی آهنگی که او هم دوست دارد بشنود این است چقدر خوشحال شدی. اما حالا که فهمیدم برای کسی دیگر می‌خواند قول می‌دهم دیگر زمزمه نکنم. قلب کوچک من؛ قول می‌دهم بیشتر حواسم به تو باشد، دیگر نخواهم گذاشت تنهایی عشق را تجربه کنی.

آه قلب کوچک من. کاش زودتر خوب بشوی و برگردی. تمامی خیابان‌ها را برایت نشانه گذاشته‌ام؛ برگرد. سردی این روزها شکسته ترت می‌کند؛ برگرد. هر چند با کوچه‌مان خاطره داری.

قلب کوچک من برگرد. به حرمت این که با هم دلبسته‌ایم و با هم شکسته‌ایم برگرد. بگذار اشک‌هایم را در میان تنگ بلوری قرمزت پنهان کنم. قلب کوچک من زود خوب شو و برگرد.

===================

+  این هم پایان ذوق‌مرگی‌های عاشقانه!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Cold
Cold
٩٤/١٠/١٤
٠
٠
این خلا بزرگی که تو قلبت هست هیچوقت پر نمیشه....
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١٠/١٤
٠
٠
اره :(
admincheh
admincheh
٩٤/١٠/١٤
٠
٠
با این حساب بدون یک نیمه قلب چه طور تالاپ تولوپ می کند قلب تان .. ؟
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/١٤
٠
٠
عاشقانه قشنگی بود :))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٠/١٥
٠
٠
اصولا میونه ای با اینجور مطلبا ندارم ولی، دردودل از ته دل و صادقانه بود، عمیق بود، ب دلم نشست، امیدوارم زودتر خوب شه و برگرده...
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/١٥
٠
٠
چه پایان تلخی !
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات