تو را که می‌بینم...

تو را که می‌بینم...

نویسنده : rbm

شعر و شاعری نمی‌دانم!

تمام حرف‌های دلم در گلویم گیر کرده

تو را که می‌بینم

از شرم عشقت سر به پایین می‌اندازم

پاهایم سست می‌شود!

آب دهانم را قورت می‌دهم!

ای وای...

باز حرف‌های دلم را خوردم!

باز هم حرف‌های از دهان جاری نشده

به دل برگشت!

این دل تنگ پر است از حرف‌های نگفته!

با خود می‌گویی مگر می‌شود دل تنگ باشد

اما درونش پر از حرف!؟

آری می‌شود!

تمام حرف دلم این است

دوستت دارم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١٠/١٣
١
٠
دهانم پر است از حرف های نگفته، افسوس که با دهان پر نمیتوان حرف زد!
rbm
rbm
٩٤/١٠/١٤
٠
٠
خخخخ
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/١٣
٠
١
واسه شعر دقیقا نمیدونم چطور میشه نظر داد جز اینکه تشکر کنم از شاعر محترم :)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/١٣
٠
٠
خخ من موقع دیدن لباشک همچین حسی دارم !خخ مچکر مچکر مچکر
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/١٣
٠
٠
بگو و راحت شو!
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٠/١٤
٠
٠
وقتی کنار این همه حرف نگفته در گلو-یک بغض بزرگ هم همسایه بشه که دیگه وامصیبتا.........خیلی قشنگ بود-موفق باشین
پربازدیدتریـــن ها
محکوم به فراموش شدنم

اینستاگرام لعنتی!

٩٦/٠٩/١٦
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
فرزندت را قورت بده تا قورتیده نشود

چگونه فرزندان خود را تربیت کنیم؟

٩٦/٠٩/١٥
عذرخواهم اما...

نامه ای برای حسین(ع)

٩٦/٠٩/١٦
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
دوست دارم زندگی رو

تعریفی از خوشبختی

٩٦/٠٩/١٥
روزها می‌گذرند...

چرا زنده باشم؟

٩٦/٠٩/١٦
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
شعری سروده خودم

فخر عالم

٩٦/٠٩/١٥
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
هبوط

پیدایش انسان

٩٦/٠٩/٢١
شعری سروده خودم

غرور

٩٦/٠٩/٢١
حال خوب یعنی...

صدای زنگوله ی کبوتر ها

٩٦/٠٩/٢٢

جنگل سپید

٩٦/٠٩/٢٢
تبلیغات