نوزاد شما را خریداریم!
گزارشی از فروش بچه در خیابان‌های شهر

نوزاد شما را خریداریم!

نویسنده : مریم نیک‌پور

آخرش به التماس می‌افتم. حرف‌هایم را قبول نمی‌کند، می‌گوید برو پی کارت من سرم شلوغ است، می‌گویم «هر چقدر بخواهی می‌دهم، منم یکی از مشتری‌هایت، چه فرقی دارم با بقیه که یکدم مرا پشت گوش می‌اندازی، تو لب تر کن، هزار برابرش را می‌دهم، فقط نوبت من را جلوتر بیانداز، به خدا خواهرم دارد دق می‌کند. از وقتی بچه‌اش مرده به دنیا آمد، روزها می‌نشیند و فقط به دیوار روبرویش زل می‌زند، نه با کسی حرف می‌زند نه چیزی می‌خورد، می‌ترسم بلایی سرش بیاید، هر چقدر بخواهی می‌دهم.» کمی نرم می‌شود، حالا راضی شده تا دو روز دیگر سر قیمت یک نوزاد پسر با هم حرف بزنیم...

 

|| نوزاد فروشی پشت درهای بسته!

** «چهار بار حامله شدم، اما یا ماه‌های اول سقط می‌شد یا مرده به دنیا می‌آمد. دکتر به شوهرم گفت دیگر نباید حامله بشود. من بچه می‌خواستم، شوهرم هم. اولش رفتیم سراغ بهزیستی؛ چشم‌تان روز بد نبیند. هفت خوان که چه عرض کنم چندین و چند خوان داشت که خیلی از آن‌ها در حد توان من و شوهرم نبود. یکی دوسالی نا امید شده بودیم تا این‌که یکی از دوستان‌مان از خریدن نوزاد حرف زد. دکتر مامایی وجود داشت که در ازای دریافت مبلغی به ما یک نوزاد می‌داد. با شوهرم به مطبش رفتیم و مشکلمان را مطرح کردیم او پرسید دختر می‌خواهی یا پسر؟ من گفتم دختر، چند روز بعد منشی‌اش با ما تماس گرفت و خواست به مطب برویم. خانم دکتر گفت تا چند ماه دیگر یک بچه به شما می‌دهم فقط شناسنامه گرفتنش با خودتان، نوزاد متعلق به زنی بود که در دوران عقد باردار شده بود و شوهرش یکهو غیبش زده و حالا این بچه روی دست‌شان مانده است.

ما قبول کردیم که هزینه بیمارستان آن زن را بدهیم، از خجالت واسطه‌گری خانم دکتر هم در بیاییم. فقط مشکل‌مان تهیه شناسنامه به نام خودمان بود. یکی از اقوام دورمان در ثبت احوال کار می‌کرد، او با دو میلیون تومان زیر میزی دادن برای دختر ما شناسنامه گرفت. یک میلیون هزینه بیمارستان شد و دو میلیون هم به خانم دکتر دادیم و یک میلیون هم به آن زن، البته او از ما پول نخواسته بود و فقط می‌خواست از شر بچه راحت بشود. اما خودمان آن پول را به او دادیم.»

از سمانه که حالا دخترش چهارساله است می‌پرسم خانواده بچه سراغتان نیامدند؟ سری تکان می‌دهد و می‌گوید نه، البته اگر هم بخواهند سراغ کسی بروند سراغ همان خانم دکتر می‌روند ما را اصلا ندیدند.

** سهیلا مادر دیگری ست که دختر هفت ساله‌اش را از یک خانه در تهران خریده است. می‌گوید «سه سال بیشتر از ازدواج‌مان نمی‌گذشت که دکتر گواهی ناباروری را کف دستمان گذاشت. چند ماهی به فکر چاره بودیم تا یکی از دوستان‌مان آن خانواده را به ما معرفی کرد، سپرده بودند که نوزاد را به کسی که بخواهد می‌دهند، با خواهرم به آن خانه رفتیم، وقتی دیدمش فقط به این فکر می‌کردم که هر چه زودتر این بچه را از این خانه خارج کنم، نه جای زندگی بود، نه وضعیت بهداشتی مناسبی برای یک نوزاد داشت. مادر بچه در زندان بود و آن خانواده از او مواظبت می‌کردند. پدرش هم معتاد بود، ما بچه را همان شب با خودمان بردیم و یک مبلغی به آن خانواده دادیم، بعد از آن هم پدر بچه به محضر آمد و حضانتش را به ما داد. البته ما از ترس این‌که فردا روز مشکلی برایمان به وجود بیاورد، خودمان با پدر بچه روبرو نشدیم و کس دیگری را فرستادیم. هیچ وقت فراموش نمی‌کنیم آن شب که بچه را با خودمان به خانه آوردیم با دیدن وضعیت او فقط گریه کردیم. پاهایش به خاطر بد پوشاک کردن زخم بود، وضعیت بهداشتی افتضاحی داشت و چند تکه پارچه پاره دورش پیچیده بودند.»

از سهیلا می‌پرسم بعد از گرفتن بچه او بیماری نداشت که از طریق مادر منتقل شده باشد؟ مثل ایدز یا اعتیاد؟ می‌گوید: نه؛ ما او را پیش دکتر مختصص بردیم و یک چکاپ کامل انجام دادیم کاملا سالم بود.

 

|| تحویل نوزاد درب منزل

از سمانه آدرس آن مطب را گرفتم تا به عنوان یک متقاضی خرید نوزاد به آنجا مراجعه کنم. اما تیرم به سنگ خورد، خانم دکتر تا بیمار را معاینه نکند و او با مدارک کامل نازایی به مطبش نیاید یک کلمه هم در این رابطه حتی حرف نمی‌زند. داشتم ناامید می‌شدم، تا از طریق یکی از دوستانم یک خانم فال قهوه گیر پیدا کردم، که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد در بند و بساطش پیدا می‌شود. همین که اسم بچه را آوردم رنگ عوض کرد و نه آورد. اما به هر ضرب و زوری بود یک شماره تلفن از او گرفتم، صاحب شماره تلفن زن جوانی به نام لیلی است. لیلی سه سالی می‌شود که دلالی بچه می‌کند، آدرس و مکان خاصی هم ندارد، فقط با تلفن کار می‌کند. پول می‌گیرد و نوزاد را درب منزل تحویل می‌دهد.

بار اولی که به لیلی زنگ زدم بدون مقدمه سر اصل مطلب رفتم و گفتم یک بچه می‌خواهم، شماره تلفنت را فلانی به من داده است و به محض این‌که اشاره کنی پول را در حسابت می‌ریزم. پرسید بچه را برای چی می‌خواهی؟ گفتم چه فرقی می‌کند تو پولت را بگیر. اما او قبول نکرد، می‌گفت فقط بچه را به زن و شوهرها می‌دهم. گفتم برای خواهرم یک نوزاد پسر می‌خواهم چند هفته پیش زایمان کرد و بچه اش مرده به دنیا آمد. گفت از کجا باور کنم؟

گفتم: کسی که باید حرف تو را باور کند من هستم نه تو

- برای من جواب سر بالا نده، بچه ‌می‌خواهی عین آدم جواب بده تا بذارمت در نوبت

- مگه نوبت داره؟

- نه پس، کارخونه بچه سازی دارم دو ساعت دیگه تحویلت می‌دهم

- خیل خب، چی لازم داری؟

- اسم و مدارک زن و شوهر رو می‌خوا،م فعلا بگو تا یادداشت کنم و بذارم توی نوبت؛ گفتی پسر می‌خوای؟

دو تا اسم ساختگی با شماره ملی‌های من در آوردی به او دادم، گفت روز بعد زنگ بزنم تا بگوید چه وقتی نوبت خواهر فرضی من می‌شود. قیمت را از او پرسیدم، من یک کودک زیر یک ماه می‌خواهم که حدودا سه میلیون و هفتصد تومان می‌شود و شناسنامه هم ندارد. به لیلی دو سه بار در طول هفته زنگ می‌زنم، هر بار من را یکجوری می‌پیچاند و پشت گوش می‌اندازد، آخرش می‌گوید فعلا یک تومان برایم بریز بعد زمانش را می‌گویم، من زیر بار نمی‌روم و می‌گویم فقط وقتی به تو پول می‌دهم که مطمئن بشوم  نوزاد را تحویلم می‌دهی، لیلی زیر بار نمی‌رود، اما راضی‌اش می‌کنم برای خواهرم یک وقت بگذارد، هفت ماه دیگر وقت اوست. چند بار زنگ می‌زنم آخرش می‌گوید نمی‌تواند زودتر از چند ماه دیگر کاری بکند حالا یک فکری می‌کند، اما من کوتاه نمی‌آیم، در آخرین تماسم به التماس می‌افتم و می‌گویم خواهرم دارد دق می‌کند، تو بچه را به من بده هزار برابر پولی که خواستی به تو می‌دهم. لیلی کمی نرم می‌شود و برای دو روز دیگر وقت می‌گذارد تا سر قیمت یک نوزاد پسر با هم حرف بزنیم.

 

 

|| باید سخت گیری کنند

بعد از پیگیری برای خرید نوزاد به اداره بهزیستی رفتم تا شرایط فرزندخواندگی را برسی کنم و ببینم مسیر قانونی آن چطوری است. اما فقط عین یک توپ فوتبال پاس داده شدم به این اتاق و آن اتاق، در اداره بهزیستی با زن میانسالی آشنا شدم که پنج سال است دلش مادری برای یک بچه بی‌سرپرست را می‌خواهد، می‌گوید «من هم اگر به جای بهزیستی بودم سخت می‌گرفتم، در این دوره و زمانه آدم به چشم‌هایش هم نمی‌تواند اعتماد کند چه برسد به اینکه بخواهد یک بچه را بدهد دست مردم. همین که سخت می‌گیرند خوب است اگر آسان بود، که هر بی سر و پایی می‌آمد یک بچه می‌گرفت و سر آن بچه بیچاره هزار بلا می‌آورد. همین بچه‌های کار را ببینید یک نمونه‌اش» می‌پرسم شما حاضرید یک بچه غیرقانونی بخرید؟

میگوید: «راستش را بخواهید دو سال پیش یکبار این شرایط برایم جور شد، بچه را از پدر معتادش گرفتیم. یک ماه آوردمش خانه خودمان اما مادر بچه ما را پیدا کرد و سراغ‌مان آمد، وقتی التماسم کرد نتوانستم تحمل کنم، هر چه باشد او یک مادر است، ما زن‌ها همدیگر را خیلی خوب می‌فهمیم. یک چراغ امید بود که خاموش شد، بعد از آن‌ هم دیگر قبول نکردم. گفتم هر جوری هست بچه‌ای را از بهزیستی می‌گیریم، هر چه باشد اینطوری نه بچه‌ای را از مادرش جدا کرده‌ام نه همیشه دلم می‌لرزد که نکند اتفاق بدی بیفتد.»

خوان‌های بهزیستی

فرزندخواندگی یعنی اعطای سرپرستی کودکان بدون سرپرست شناخته شده تحت سرپرستی سازمان بهزیستی به خانواده‌های متقاضی که واجد شرایط قانون جاری حمایت از کودکان بی‌سرپرست باشند. این قانونی است که در مورد فرزند خواندگی تعریف شده است به زبان ساده یعنی قبول سرپرسی کودک بی‌سرپرست تحت حمایت سازمان بهزیستی، توسط یک خانواده که واجد شرایط بهزیستی هستند، اما این شرایط چیست؟

1. اول این‌که کودکانی به سرپرستی سپرده می‌شوند که والدین یا جد پدری آن‌ها ناشناخته باشد.

2. اگر متاهل هستید باید حداقل پنج سال از ازدواج شما گذشته باشد و صاحب بچه نشده باشید یا گواهی عدم باروری داشته باشید. سن یکی از والدین باید بالای 30 سال باشد و مشترکا تقاضای سرپرستی کودکی را بکنید. اگر زن و دختر مجردی باشید که بالای سی سال سن دارید هم می‌توانید منحصرا سرپرستی یک کودک را بر عهده بگیرید

3. باید شما دارای شرایط زیر باشید:

تقید به انجام واجبات و ترک محرمات/ عدم محکومیت جزائی موثر با رعایت موارد مقرر در قانون مجازات اسلامی/ تمکن مالی/ عدم حجر/ سلامت جسمی و روانی و توانایی عملی برای نگهداری و تربیت کودکان و نوجوانان تحت سرپرستی/ نداشتن اعتیاد به مواد مخدر، مواد روانگردان و الکل/ صلاحیت اخلاقی/ عدم ابتلا به بیماری‌های واگیر و یا صعب العلاج/ اعتقاد به یکی از ادیان مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی

4. شما نمی‌توانید سرپرست بیش از دو کودک یا نوجوان باشید مگر این‌که کودک یا نوجوان تحت سرپرستی اعضای یک خانواده باشند.

5. برای سرپرستی یک کودک شما درخواستی به سازمان بهزیستی می‌دهید که سازمان برای دادگاه صالح می‌فرستد و اگر شرایط لازم را داشتید سرپرستی آزمایشی شش ماهه به شما می‌دهند. بعد از این‌که حداقل یک بار مددکاران اجتماعی سازمان بهزیستی به شما سر زدند و از بابت این‌که والدین مناسبی برای کودک هستید مطمئن شدند، دادگاه به شما سرپرستی دائم را می‌دهد، قبل از آن باید بخشی از اموال یا حقوق خود را به کودک تحت سرپرستی تملیک کنید.

و در آخر اگر هر زمانی بهزیستی احساس کند که والدین صلاحیت نگهداری از بچه را ندارند، این حضانت از بین می‌رود و دوباره تحت پوشش بهزیستی قرار می‌گیرد.

 

 

|| بخریم یا نخریم؟

فاطمه دانشور، رئیس کمیته اجتماعی شورای اسلامی شهر تهران به تازگی در خبری جنجالی از خرید و فروش نوزادان در اطراف برخی بیمارستان‌های جنوب تهران خبر داد و گفت: این کودکان بیشتر از زنانی هستند که بدون ازدواج باردار می‌شوند و اغلب مبتلا به ایدز هستند. نوزادان آن‌ها صد هزار تومان تا دویست هزار تومان به فروش می‌رسد.‌ حبیب الله مسعودی فرید معاون امور اجتماعی بهزیستی در همین رابطه گفت: سازمان بهزیستی برای برخورد با خرید و فروش کودکان خیابانی از ضوابط قضایی و انتظامی برخوردار نیست اما می‌تواند این کودکان را پذیرش کند. این سازمان آمادگی پذیرش کودکان خیابانی به هر تعداد را دارد. سعید منتظر المهدی سخنگوی نیروی انتظامی نیز در این باره می گوید: کودک فروشی جرم تلقی می‌شود و در این زمینه حساسیت بیشتری ایجاد شده و چنانچه مواردی از این دست ببنیم، برخورد قانونی خواهد شد. با توجه به این شرایط و ضوابط پذیرش کودک از بهزیستی سوالی که پیش می‌آید این است که خانواده‌ای که شرایط پذیرش نوزاد از بهزیستی را ندارد باید چه کاری کند؟  

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
گزارش خیلی جالبی بود شما گزارشهای گاه جسورانه تهیه میکنید که قابل تقدیره/در ضمن یاد یک تیکه از "صمد آقا" توی یکی از فیلماش افتادم که رو به کسانی که امده بودن بچه بخرن میگفت: بَچَه خَرَه!!بَچَه خَرَه!!خخخخ
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
خواهش میکنم نظر لطف شماست
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
راستی عکس وسطی تزئینی هستش؟یا واقعی و مربوط به همین موضوع؟
admin
admin
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
سلام؛ تزئینی است
پیک
پیک
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
واقعا این مسئله دردآوره
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
ممنون که خواندید
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٠/٠٧
١
١
چقدر این مطلب شما تلخ بود. همه این مشکلات به خاطر اعتیاده... آدم که معتاد شد دیگه همه کاری ازش بر میاد
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
با نظرتون موافقم خیلی از این افراد معتاد بودند ...
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٠/٠٧
١
٠
چقدر ترسناک ... چه کارا میکنی مریم :))) گزارشات خیلی باحاله ^_^
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
فدای شما لطف داری:)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٠٧
١
٠
هیچ حرفی برای گفتن ندارم جز اینکه وای با حال کسانی که فرزند خودشون رو میفروشند! هرچقدر هم دلیل بیارند قانع کننده نیست به نظر من!
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
منم با شما موافقم یکی از سوالاتی که خیلی ذهنم درگیر کرد همین بود چطور ادم میتونه پاره تنش بفروشه
مریم
مریم
٩٤/١٠/٠٧
١
٠
کاری است دردناک و غیر قابل باور اما امکان پذیر...
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
خیلی درد اوره...
M_Hoseiny
M_Hoseiny
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
گزارش جذاب و تلخی بود؛ شرایط سخت بهزیستی رو قبلا هم شنیده بودم :((
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
یکجورایی هم حق دارند برای سخت گیری ها هم خیلی دارند سخت میگیرن
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
اینطور گزارشا گرفتنش خیلی سخته. جالبه که میری سراغشون. جسارتت قابل تحسینه. ولی خیلی سخته که آدم فکر کنه بیخ گوشش دارن بچه میفروشن.
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
ممنونم محدثه جان لطف داری:)
هاچ
هاچ
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
این سوال آخر رو از کسی نپرسیدی برای گرفتن جواب؟
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
جوابی براش پیدا نکردم از جانب مسئولین بهزیستی نمیدونم مسئول دیگه ای هست که برای این سوال جواب داشته باشه یا نه...
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٠٧
٠
٠
ینی این قدر راحت میشه رسید به نوزاد فروشی ؟!!!!!!!خدای من !
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
البته خیلی راحتم نیست اما مشکل اینجاست که هست این واقعیت در جامعه ما
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١٠/٠٨
١
٠
من دیگه حرفی ندارم :/
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
مریم مبارکا باشه خوشبخت بشی ^_^ آقا گرانپایه تبریک :)
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
ممنونم:)
hoorieh
hoorieh
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
گزارش فوق العاده ای بود خیلی هم جالبناک بود
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
تشکر:)
زینب.م
زینب.م
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
خب مایی ک بچه دار نمی شیم و بهزیستی هم هی واسمون میده اينور اون ور،باید چیکار کنیم? بهزیستی میگه باید تو نوبت باشین،هر بچه ای از هر سن و سالی ک بود،(تازه اگه همه صلاحیت ها رو داشتیم) بهتون میدیم.خب من بچه7 ساله و.. نمیخوام.
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
اینم یکی دیگه از مشکلات بهزیستی باید ببینیم چیکار میخان بکنند برای این شرایط نیاز به یک مدیرت درست داره
زینب.م
زینب.م
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
اصلا هم مثل اون سریال هفت سنگ نیست ک بری بچه تو انتخاب بکنی! هرچی بود اونجا،خودشون بهت میدن، خب من برام مهمه پدرومادر اون بچه بی سرپرست ک کسایی بودن،من صد هم سعی کنم خوب تربیتش کنم وقتی نطفه خراب باشه فایده ای نداره
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
مطمئئنا که اینجوری نیست چون بچه ای که توی بهزیستی هست هم خیلی ها نمیدونند پدر و مادرش کی بودند چه برسه به غیر قانونیش که اگه ادمهای موجهی بودند هیچ وقت پاره تنشون حراج نمیکردن
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
مریم جان پیشنهاد می کنم به عنوان قسمت دوم این گزارش ، سوال آخری رو که مطرح کردی، پیگیری کن! پرونده خوبی میشه :) مرسی بابت این گزارش کامل و جامع :)
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
ممنونم همدس جان پیگیرش میشم ولی فکر نکنم مسئولین جوابی براش داشته باشند
mona93
mona93
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
خداقوت مریم جان عالی بود. جسورانه
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
ممنونم منا جان
علیرضا
علیرضا
٩٤/١٠/٠٩
٠
٠
خیلی گزارش تکان دهنده ای بود! آدم نمیدونه باید چی بگه از بس ماجراش تلخ...! فقط در مورد بهزیستی به نظرم تا حدودی حق دارند که سخت بگیرند واسه تحویل دادن بچه به خانواده ها ولی خب این نباید جوری باشه که طرف یا از توانش خارج باشه یا اینقدر وقت گیر و سخت باشه که کلا بی خیالش بشه.
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٤/١٠/٠٩
١
٠
بله منم با شما موافقم یکجورایی با توجه به شرایط امروزه باید سخت بگیرند اما از ان طرف باید به فکر خانواده هایی که توانایی براورده کردن این شرایط را ندارند توجه کنند
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦