قیافه انسان ...

قیافه انسان ...

نویسنده : s_shahbazi

روزهای زندگی من به شمارش افتاده و تعداد آن انگشت شمار است. جواب ندادن به سوال‌های شاگردان و ساز خود را زدن گویی قیافه انسان به خود گرفته. و من به هیچ وجه یک قهرمان نیستم بلکه ترسویی لرزانم و روزهای زندگی‌ام کوتاه است و شب‌هایم با طعم برف‌های آلپ بر من سنگینی می‌کند. با وجود این، مرگ بهترین همه نیست.

وقتی این‌ها را می‌خوانی به من نمی‌خندی زیرا باور می‌کنی سن و سال من را احمق نکرده بلکه عاقل‌تر کرده است. متوجه شدم بزرگترین گناه عشق روی زمین هستم.

من... من ساترا نقطه صفری که برای هیچ‌کس مفهوم خواستی ندارد و تصور مکن در این ساعات خود شیرینی می‌کنم. من پیرامون هزاران گناهی که ناشی از سستی و ضعفی ست که هر روز روح مرا می‌آزارد. نمی‌گویم درباره گناهان بزرگ...

می‌نویسم؛ از آن کبر و غرور بسیار بی‌معنی و خنده‌دار و احمقانه که همیشه فکر من را همراهی کرده. قسم میخورم که به هیچ اجتماعی تعلق نداشته باشم، حتی اجتماعی که به ناچار سیبی را گاز زدند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
گناه آدم رو کوچیک میکنه.
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات