شجاعتی از جنس حماقت!

شجاعتی از جنس حماقت!

نویسنده : s_shahbazi

همیشه فکر می‌کردم این کار شجاعت می‌خواهد و من ندارم . این بار نفسی عمیق کشیدم٬ محکم و مقتدر رفتم که شجاعتم را ثابت کنم. فکر می‌کردم در پایان تنها باید همدیگر را در آغوش بکشیم، یکدیگر را ببوسیم و اقرار کنیم که از با هم بودن خوشحالیم. یا چیزی مثل «ممنون که حقیقت را گفتی» اما ...

من همیشه توهم دارم٬ و آن‌قدر بی‌فکر هستم که هنوز برخی از اوهام را باور می‌کنم .حالا فهمیده‌ام که این کار تنها حماقت می‌خواهد و من داشتم! حالا فهمیده‌ام در پایان مشتی ننگ است و توهین و اراجیف و ... خداحافظی سرد و ...

من یک احمقم، یک احمق که اخیرا فقط لبخند می‌زند !

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهدویان
مهدویان
٩٤/١١/١١
٠
٠
سایت بسیار زیبا و پر محتوایی دارید ادامه بدید حتما موفق میشید. از مدیریت سایت هم تشکر میکنم بخاطر مطالب داغ خوشحالیم که با گروه شما آشناشدیم به ما هم سری بزنید... با تشکر آگهی90
PATRICK_S
PATRICK_S
٩٤/١١/١١
٠
٠
سلام عالي بود دستون درد نكنه خيلي قشنگ بود من كه خيلي خوشم اومد آفرين آفرين
PATRICK_S
PATRICK_S
٩٤/١١/١١
٠
٠
حالا اصلا قضيه چيه؟
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/١١
٠
٠
خیلی قشنگ بود. اصل شجاعته مهمه. که به خرج داده شده البته اگه کله شقی همراهش نباشه! شاید سر این قضیه کله شقی بوده! ولی بازم آدم خیالش راحته که شجاع بوده و رفته جلو نشده و الا باز حسرت جلو نرفتن بود. آدم ترسو همیشه بازنده اس
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/١١
٠
٠
بلا به دور :|
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١١
٠
٠
متاسفانه چندین مرتبه خوندم اما متوجه موضوع خاصی نشدم؛ به هر حال ممنون.
s_shahbazi
s_shahbazi
٩٤/١١/١١
٠
٠
میرزا جان فقط ی حماقت بود ک همین توان رو داد برا نوشتن
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٢
٠
٠
خب شاید قبلش هم تو توهم و خیال بودین !
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١١/١٢
٠
٠
به نظرم اين متن از يك تجربه و يك رخ داد احساسي سرچشمه گرفته...
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٢
٠
٠
یعنی راست گفتن حماقت میخواد؟ یعنی دروغ بگیم؟!
s_shahbazi
s_shahbazi
٩٤/١١/١٤
٠
٠
ما همیشه دنبال یه چیز غیر باور هستیم متاسفانه نه دروغگو خوبی هستیم نه شجاعت راستگو بودنو واسه همین حماقت میخواد
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات