باید از نو ساخت

باید از نو ساخت

نویسنده : s_shahbazi

گاهی برای حفظ یک مهره بی‌ارزش مجبور می‌شوی مهره‌های بهتری را از دست بدهی. گاهی می‌بینی برد را کلا از یاد بردی و همه‌اش رفتی توی لاک دفاعی. آن هم از موضع ضعف و بی‌برنامگی.

 وقتی همه چیز به هم می‌پیچد یادم می‌افتد که جایی خوب ارزش‌گذاری نکردم. یادم می‌افتد که هدف اصلی گم شده. وقتی توی لاک دفاعی می‌روم و می‌روم و می‌روم، یادم می‌افتد که اراده دارم، عزت دارم، شخصیت و فکر دارم. باید ساخت. از نو ساخت...

اما کو گوش شنوا...

===========

پ.ن: بَرایِ مَزارم سَنگی نگذارید. بارِ روی شانه‌هایم برای لِه کردنِ پیکَرم کافی‌ست. روی قبرم گلی نَگذارید تا همه بفهمَند گل ممکن است برای کسی خاطرات بدی را زنده کند. چشمانم را نبَندید تا بفهمَند خیلی چیزها را وقتی دیدم که دیگر دیر بود . موهایم را به گوشه‌ای ببندید تا عاشق بودنم را به همه ثابت کنم .

عاشق تنها روسپیگری نیست. در دیار من گاهی خنده‌ای بی‌مورد نیز مبنی بر عاشقی می‌شود. باید مجازات شوم ...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_amini
z_amini
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
عالی بود از نظر من. باید از نو ساخت...
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
و ایضا از نظر من حرف نداشت.
s_shahbazi
s_shahbazi
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
پاهایم را از خاک بیرون بگذارید تا بدانند خواستم دل بکنم و برَوم اما نشد ... دستانم را ... دستانم را در اعماق دَفن کنید میخوام بفهمَند نه خواستم ... نه انجام دادم و نه توانستم ... قلبم را داشته باشد .. ارزانیِ خودتان ... شاید روزی روزگاری مِهربانی به کارتان آمد ... شاید مثل گذشته ها باز مَعصومانه گریستید و آرام زمزمه کردید : اِلا بِذکرِالله تطمئن القلوب...
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٠٧
٠
٠
خیلی وقتها مشکل ما همین گم کردن هدف اصلی! یعنی هدف شاید داشته باشیم ولی هیچ کدوم هدف اصلی که باید باشه نیست. میگم این "پ.ن" ها ربطش به موضوع چی بود؟
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨