دلتنگ روزهای خوش مدرسه

دلتنگ روزهای خوش مدرسه

نویسنده : شاهدخت

صبح‌ها وقتی سروصدای بچه مدرسه‌ای‌هایی که راهی مدرسه‌اند را از پشت پنجره اتاقم می‌شنوم، دلم می‌گیرد. یاد خاطرات خوشی که با دوستانم در این مسیر داشتیم ذهنم را پر می‌کند. وقتی صدای خنده‌های‌شان را می‌شنوم خنده بر لبم می‌نشیند اما هم‌زمان غم عجیبی بر قلبم چنگ می‌زند...

خاطرات زیادی آن لحظه مقابل چشمانم پرسه می‌زنند. آن روز که دوستم به شوخی دستگیره ماشینی را کشید و ناگان متوجه شدیم در ماشین باز است! و چقدر معطل شدیم تا صاحبخانه را بیدار کردیم و آمد در ماشینش را قفل کرد. یا آن روز که رفتیم روزنامه خریدیم و صفحه‌های ورزشی‌اش را بین پسر بچه‌ها تقسیم کردیم. یاد کوچولوهایی می‌افتم که با دوچرخه‌هایشان ناگهان از بیخ گوشمان رد می‌شدند و ما به شوخی قلب‌مان را می‌گرفتیم و می‌گفتیم: ننه من قلبم ضعیفه اینکارا چیه؟

از زنگ‌های تفریح یادم می‌آید که تا می‌دویدیم سمت دفتر و یواشکی توپ والیبال را بر می‌داشتیم، زنگ می‌خورد و دست آخر ناظم هم ما را شناخته بود بس که پشت در مانده بودیم و چقدر هم که ما به پشت در ماندن اهمیت می‌دادیم! کمی که التماس می‌کردیم و کسی در را باز نمی‌کرد دوباره سراغ بازی‌مان می‌رفتیم!

زنگ زیست چقدر برای‌مان دوست داشتنی بود. وقتی دبیر بیچاره با اعتماد به حرف‌های ما یک برنامه عجیب و غریب را روی سیستم مدرسه نصب کرد و گفت: می‌دونین من تا حالا از این برنامه‌ها نصب نکردم و ما گفتیم: خانم ما هم همین‌طور! و قیافه آن بنده خدا در آن لحظه دیدنی بود.

زنگ زبان با آن استاد پرشور و هیجانش که تمام لغت‌های زبان را به صورت عملی به ما نشان می‌داد و خدا ما را ببخشد که چقدر یواشکی زیر میزهای‌مان از خنده ریسه می‌رفتیم. حتی زنگ‌های شیمی که از ترس استاد جدی و با ابهتش نفس‌مان در نمی‌آمد هم برایم خاطره انگیز شده است....

هر روز که صدای بچه مدرسه‌ای‌ها را می‌شنوم، تمام این خاطرات برایم زنده می‌شوند. آن لحظه تمام آزویم همین است که: ای کاش می‌شد یک بار دیگر آن لحظه‌ها و ساعت‌ها برایم تکرار می‌شد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٤
٠
٠
اوووووووووووووووووووووووووول.......
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/١٤
٠
٠
زنبیل بذارم تو نوبت بانو؟
smt_200
smt_200
٩١/١١/١٥
٠
٠
خوش به حالت اوووووووووووووووووووووووول شدی
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٥
٠
٠
حالا چون دوست جونم هستی باشه بزار عزیزیم...... :)))))
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٤
٣
٠
آره خداییش..... کاش بشه دوباره تکرار بشه..... چه روزای خوبی بودن..... خیلییییییییییی..... خیلی دلم گرفت..... :(((((((((((
maryam
maryam
٩١/١١/١٤
٢
٠
منم همين طور.
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/١٥
١
٠
شماها دوستاتون شاید نزدیکتون باشن....ولی من دوستام خیلی ازم دورن...وقتی بهش فکر میکنم اشکم سرازیر میشه......
smt_200
smt_200
٩١/١١/١٥
٢
٠
الهی ...
maryam
maryam
٩١/١١/١٥
٠
٠
اره بابا من دوستام بيش از اندازه نزديكمن بيشتر وقتها خونمونن:)))))))))))...البته الان ميرن دانشگاه يه شهر هر ماه همو مي بينيم
maryam
maryam
٩١/١١/١٤
٣
٠
فاطم اشكمو دراوري ياد خاطرات زنگ تفريحو واليبال و پشت در موندن ها....:(((
hamta
hamta
٩١/١١/١٤
٠
٠
آره مریم یادته؟؟؟ توپ تانک فشفشه...این در باید باز بشه!!!! وبازم میشد غالبا!!!!
maryam
maryam
٩١/١١/١٤
٠
٠
اره فايزه...دلمان تنگ شد براي اون روزا!!!
fanaz
fanaz
٩١/١١/١٥
٠
٠
آه کیریشنا...اوهو اوهو
t.m
t.m
٩١/١١/١٤
١
٠
لایککککککککککککککککککککک
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/١٤
٤
٠
یادتون میاد ، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم ! یادتون میاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم یادتون میاد مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما یادتون میاد آلوچه و تمره هندی ، بستنی آلاسکا, همشون هم غیر بهداشتی ! آخ دوران مدرسه یادش به خیر ...
مجید
مجید
٩١/١١/١٤
٠
٠
یادش بخیر
s.a
s.a
٩١/١١/١٤
١
٠
جوونی کجایی که یادت بخیر........ هههههیییییییییییییی
m-nas
m-nas
٩١/١١/١٤
٢
٠
کاش میشد ب اون دوران برگردم
علی
علی
٩١/١١/١٤
١
٠
عالی بود
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/١٤
١
٠
ولی من تمام ارزویم این است که این لحظات و ساعت تمام بشه خسته شدیم به خدا همش درس درس درس!!
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٤
٠
٠
مارو میبینی!! پشیمونیم از این دعا!ولی دیگه پشیمونی فایده نداره ! چشم به هم بزنی دانشجو هستی...
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/١٤
١
٠
یادش بخیر دوران راهنمایی من رئیس انتظامات بودم!یعد همیشه خدا خودم با بچه ها تا لحظه اخر زنگ تفریح والیبال بازی میکردم کسی هم جرئت نمیکرد روی من درو باز نکنه!!بعد میرفتم توی سالن ناظم میفرستادم دنبال نخود سیاه بچه های انتظامات در سالن را هم میگفتم خب برید کلاس من هستم!بعد در باز میکردم بچه ها میرفتن بالا ناظممون برمیگشت که اسامی وارد دفتر انظباطی کنه!میدید هیچ کسی نیست!!!اخ اینقد قیافه اش دیدنی بود!از منم که میپرسید میگفتم ااااا رفتند!!!!کی رفتند!!!
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/١٤
٢
٠
هوایی اون روزا شدم!هوایی نقشه هایی واسه روز معلم!پیچوندن معلمامون،جلسه شورا گذاشتن وسط زنگ ریاضی،شعرخوندنامون دلم گرفت کاش میشد برگردم
نگارا
نگارا
٩١/١١/١٤
١
٠
من که دلم نمیخواد برگردم اما خوش میگذشت
maryam
maryam
٩١/١١/١٤
٠
٠
اره واقعا ماهميشه نيم ساعت بعد معلم ميرفتيم كلاس..تا ميفرستادمون جاي ناظم كه برگه بياريم زنگ ميخورد ديگه!!!!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٥
٠
٠
آخ گفتی..... :(((((((
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٤
٠
٠
ای گفتی داغ دل ما رو تازه کردی :( اون موقع میگفتیم کی میشه تموم شه راحت شیم...! حالا میگیم میشه یک بار دیگه اون حس رو تجربه کنیم...
نگارا
نگارا
٩١/١١/١٤
٠
٠
خیلییییی خوش میگذشت ولی من دیگه دلم نمیخواد برگردم!پیش دانشگاهی یادش بخیر کلاس زیست کنکورمون میپیچوندیم میرفتیم کافی شاپ باورتون نمیشه یه بار 3 بار رفتیم بیرون اومدیم تو مدرسه که بریم سر کلاسش یا نه!از یه پنجره میرفتیم زنگا تفریح بالا پشت بوم چایی نسکاافه 100 بار پلپش کردن باز باطش میکردیم آخر مثه میله ها زندان زدن!!چه کلیپی درس میکردیم سر کلاس تو کوچه!یه بار اومد یه زنه گیر داد که شما مگه نباید الان مدرسه باشین مال کدوم مدرسه این ؟مام الکی گفتیم سعدی!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٤
١
٠
حالمونو گرفتی!یادش بخیر!هیییییییییییییییییییییییییی
maryam
maryam
٩١/١١/١٤
١
٠
همچنين حال مارا ،عيبي نداره خودم در اولين فرصت كه ببينمش حالشو ميگيرم:)))))))))))))))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٥
١
٠
با تشکر از مریم خانم!بی زحمت از طرف بنده "ناخونجلک"بکنین!مچکرم
maryam
maryam
٩١/١١/١٥
٠
٠
چشم حتما خيالتان راحت:)
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٤
٠
٠
راستی دقت کردین ﺍﯾﻨﺎ ﮐﻪ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻫﺎ ﺗﻌﻄﯿﻠﻦ، ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻦ ﮐﻪ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻫﺎ ﺯﻧﮓ آﺧﺮ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﻣﯿﺪﺍﺩ یادش به خیر واقعا …
simorgh
simorgh
٩١/١١/١٥
١
٠
آخ ک دلم لک زده برا اون روزا..ما برگه های انضباطی رو از تو اتاق ناظم برداشته بودیم واز روش کپی زدیم ک هر دفه ب خاطر دیر رفتن نخواد براش توضیح بدیم.خودمون ی امضا میزدیم پاش.
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/١٥
١
٠
بچه ها این روزها روزهای شرشره بندی کلاسها است به قول خودمون...امروز مدرسه نزدیک خونمون داشت اهنگهای انقلابی پخش می کرد..روزهای خوبی بود..
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/١٥
٠
٠
کاش میشد....یادش بخیر تو دبیرستان هفته فجر رو یک روزش تعطیل میکردیم درسارو و جشن میگرفتیم ...کیک...ساندویچ...و جالب ترش میزدیم و.......هیچکسم کاری به کارمون نداشت.....سرودا و جشن های انقلاب...که خراب میکردیم.....زنگای ورزش...روزایی که معلم نمیومد.....روزایی که معلم عربیمون میگفت اگه صبحانه بیارید همه بخوریم امتحان نمیگیرم..........یاد همش بخیر.........
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/١٥
٠
٠
ادمین الان چرا عکس من نیست؟؟؟چرا خالیه؟؟..............همش حق منو ..........
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/١٥
٠
٠
ینی وقتی از مدرسه میومدیم بیرون همه از پنجره ها بیزونو نگاه میکردن تا بخندن لیکن
hamta
hamta
٩١/١١/١٥
٠
٠
چي خنك!!! حق داشتن بخندن بنده خداها!!!!
smt_200
smt_200
٩١/١١/١٥
٠
٠
یاد دوران جوانی یاد باد هر وقت از جلو درب مدرسه های دبستان راهنمایی (البته پسرانه!!) رد میشم خیلی خاطرات لذت بخش یاد آوری میشن یادت بخیر روزگار
hamta
hamta
٩١/١١/١٥
٠
٠
واي چي دلوم تنگ رف!!!!
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/١٥
٠
٠
من هنوزم از جلو مدرسه ام رد میشم هروز وآهی از نهاد دل بر می خیزید که نگو ونپرس
رها
رها
٩١/١١/١٥
٠
٠
سلام واقعا یادش به خیر یادمه یه روزخانم معلم مشقامو خط میزد( البته ما یکی یکی میرفتیم سر میز خانم ) خانم گفت رها مرض داری میزو تکون میدی؟من گفتم من نیستم خانم.یک دفعه ای سقف کلاس اندازه ی یه سینی بزرگ افتاد پایین فهمیدیم زلزله است من مثل فشنگ اولین نفری بودم که سالن رو رد کرده تو حیاط بودم .البته بچه ها چیزی شون نشد.فقط کلی خندیدیم.یادش به خیر...............حیف شد..........
mahshid
mahshid
٩١/١١/١٥
٠
٠
ای کاش می‌شد یک بار دیگر آن لحظه‌ها و ساعت‌ها برایم تکرار می‌شد.
mahshid
mahshid
٩١/١١/١٥
٢
٠
یه بار کل کلا س (شلوغ بودیم در حد لالیگا...شلوغ ترین کلا مدرسه)شلوغ کردیم ر صف ده دور دور حیاط کلاغ پر رفتیم معلما و بقیه همه اومده بودن مارو نگا میکردن میخندیدن ........چه قدر خوش گذشت .یادش بخیر
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٥
٠
٠
با اینکه از مدرسه بیزار بودم ، اما بدجودر دلم تنگ شده برای اون روزا ...
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١١/١٥
١
٠
من بدجور دلتنگ دوران راهنماییم دوران پر خاطره بود برام...
مائده
مائده
٩٢/٠٣/٠٢
٠
٠
باورتون نمیشه همین امروز مدرسه تموم شد اما دلم پاییزی شده حالا می گم امتحان بگیر یه لحظه منو به اون لحظه ها ببر
***
***
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
من تازه امسال اولین سالمه که نمیرم مدرسه دلم خیلیییییییییییییییییییی تنگ شده کاش فقط یه لحظه بر میگشتم به اون ساعت ها زنگ تفریح ها وای که چقد خوش میگذشت من مدرسه رو خیلی دوست دارم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣