زندگی می‌کنم، با یک مشت خاطره پینه بسته که اطرافم پرسه می‌زنند. شانه‌هایت کو؟ باز امشب دنیایم خراب شده. آور شده وسط این اتاق که بعد از رفتنت قبرستانیست آرام . قبرهایش سنگ ندارند. مرده‌ای نیست. فاتحه خوانی، شمعی ، گلی، صدای گریه‌ای، هیچ!

ببین مرده‌های این دیار همه متحرکند! مرگ از دست‌شان ذله شده. زندگی می‌کنم. امشب نیز. امشب اتاق مه آلودست. امشب خدایت مشتی بغض کال به من هدیه داده. امشب فنجانی قهوه انتظارت را می‌کشد. فنجانی قهوه به تلخی مرگت، به داغی خونت. امشب تنها من هستــم و خدایت و قبرستانی مه آلود که تنها مرده‌اش حسرت مرگ دارد .

راستی تو هم مرگ را آرزو داشتی؟  که به این زودی تسلیم شدی؟ دلت هوس چه کرده بود؟ خدا بودن؟

امشب آسمان هم دودل است. نای باریدن  ندارد . یادت می‌آید هوا چه آفتابی بود؟ آبی بود، پر از کبوتر،  انگار رفتنت را هیچ ملالی نبود .

امشب خسته‌تر از هر روزم. کاش می‌شود گوشه‌ای نوشت : خدایا، امشب خیلی خسته‌ام، فردا صبح بیدارم نکن!

این است دنیای من بعد از رفتنت، همه می‌آیند، می‌خندند، می‌گویند، می‌روند. اما تو نه می‌آیی، نه می‌آیی کـه به حالم بخندی، نه می‌آیی که بگویی وقتش است که همه چیز را فراموش کنم، نه لحظه‌ای می‌آیی که بروی.

با تو انگار همه چیز مرد. بعد تو انگار من گذشت از من. بعد تو هیچ سیبی ممنوعه نبود . گویی خدا هم حوصله این همه روزمــُردگی را ندارد .

آری... زندگی میکنم ...

+ لاشه این همه سال سگی،  سگ خور تن هرزه تو. آنقدر حسرت به دلشان هست که دق‌ات بدهد

+ سبدی سیب بچین ... بگذار آوازه این گناه تا به جهنم پر بزند. خدا را چه دیدی شاید  به حرمت این عصیان دوزخ را گل باران کردند  .

+  بعضیا  .

+ این دفعه مدل جدید نوشتم

+ آقای سارکوزی گفتن این سخن را از روی ارادت عمیق به ملت اسراییل می‌گویم: به آنچه جوانان بهارهای عربی می‌گویند، گوش دهید: «زنده باد آزادی!» آن‌ها فریاد نمی‌زنند: «مرگ بر اسراییل». نمی‌توانید در مقابل این باد آزادی و مردم سالاری که منطقه شما را درنوردیده، بی‌تفاوت بمانید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
چرا این قدر دپرسیده نوشته اید و این به علاوه ی آخر به کل متن چه ربطی داشت ؟ !
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
خیلی نوشته خسته ای بود! آیا موقع نوشتن کمی بی اعصاب به علاوه ناراحت نبودید؟؟
s_shahbazi
s_shahbazi
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
کاش درک و فهم و شعور خریدنی بود میرفتی ۱۰ کیلو میخریدی میریختی تو جیب بعضیا
سارینا
سارینا
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
جالب بود
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
یکمی بهم ریخته بود مطلبتون به نظرم. یعنی از همه جا گفته بودید. به نظرم میشد کوتاه تر بنویسید و صریح تر موضوع مد نظرتون رو به مخاطب برسونید. البته این نظر من بود :)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
تمام انرژیم دود شد رفت هوا با این متن خخخخ!
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
یا خفن:)چه قدر این متن غمناک بود:D
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات